در دوران غیبت کبری، تشرفات ممکن و واقع است؛ ولی اثبات آن، نیاز به دلیل دارد. چون ملاقات، امر سهل و راحتی نیست به گونه‌ای که هر کس بتواند مدعی آن شود.


اشاره

یکی از مباحثی که دانستن آن بسیار پس از غیبت صغری و آغاز غیبت کبرا ضروری و لازم است، بحث نیابت خاصه است و این که حضرت تا زمان ظهور، نایب خاصی نخواهد داشت و بالطبع جلوی بسیاری ادعاهای رؤیت و مشاهدات و دعوی سفارت و نیابت خاصه گرفته می شود و در این راستا، باید توقیعی که هر گونه رؤیت را نفی می کند، بررسی سندی و دلالی شود.
در بحث حدیث شناسی موضوعی را مطرح کرده و درباره آن، در چند محور به بحث و بررسی می پردازیم:
محور نخست: ابتدا روایات مثبت و نافی را می آوریم، سپس به بررسی سندی آن روایات -البته در صورت نیاز منبع آن روایت را بررسی می کنیم- می پردازیم. اگر در سند یک راوی مشکل داشته باشد، برای ما کافی است و روایت، گاهی بدین سبب، از درجه اعتبار ساقط می شود.
محور دوم (شهرت روایی): مطلب دیگر که در اعتبار روایت اثر دارد، این است که آیا حدیث را دیگران نقل کرده اند یا نه (به اصطلاح، شهرت روایتی دارد یا نه). نقل دیگران تا زمان فعلی، هرچه بیشتر باشد، دلیل اعتبار بخشیدن آنها به روایت و عدم نقل، دلیل اعراض آنها از روایت است.
محور سوم (فقه الحدیث): در این مرحله به معنا و فقه الحدیث می پردازیم، و سخنان بزرگانی مانند مرحوم صدوق، مجلسیین، فیض کاشانی و… خلاصه، سخنانی که در روایات، از زمان شیخ صدوق تا امروز داشته اند را می آوریم.
برای این که جوابگوی شبهات وارده از گوشه و کنار بلاد اسلامی و… باشیم، باید در مباحث حدیث شناسی، به اطلاع و دست پر، وارد میدان شویم.
محور اول
مرحوم طبرسی می فرماید:
اما الابواب المرضیون فاولهم الشیخ الموثوق به ابوعمرو عثمان بن سعید نصَّبه اولاً ابوالحسن علی بن محمد العسکری ثم ابنه ابومحمد الحسن فتولی القیام بامورهما حال حیاتهما ثم بعد ذلک قام بأمر صاحب الزمان ( و کان توقیعاته و جواب المسائل تخرج علی یدیه فلما مضی لسبیله قام ابنه ابوجعفر (محمد) بن عثمان مقامه و ناب منابه فی جمیع ذلک فلما مضی هو قام بذلک ابوالقاسم (حسین بن روح)، من بنی نوبخت فلما مضی هو قام مقامه ابوالحسن (علی) بن محمدالسمری.
مرحوم طبرسی سپس می فرماید:
لم یقم احد منهم بذلک الا بنص علیه من قبل صاحب الامر ( و نصب صاحبه الذی تقدم علیه و لم تقبل الشیعه قولهم الابعد ظهور آیه معجزه تظهر علی ید کل واحد منهم من قبل صاحب الأمر تدل علی صدق مقالتهم و صحه بابیتهم فلما حان سفر ابی الحسن السمری من الدنیا و قرب اجله قیل له: الی من توصی؟ فأخرج الیهم توقیعاُ نسخته:

بسم الله الرحمن الرحیم یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میتٌ مابینک و بین سته ایام. فاجمع امرک و لاتوص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التامه فلاظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً و سیأتی الی شیعتی من یدعی المشاهده ألا فمن ادعی المشاهده، قبل خروج السفیانی و الصیحه، فهو کذاب مفترٍ و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم؛۱
ترجمه: سفرایی که مورد تأیید و رضایت، اولین آنها شیخ ثقه، ابوعمرو عثمان بن سعید است. این شخص را ابتدا امام هادی(ع) و سپس امام عسکری(ع) به نیابت تعیین کردند و عهده دار کارها و امور آن دو بزرگوار بود. پس از رحلت آنان، عهده دار امور حضرت صاحب الزمان( شد و توقیعات و پاسخ های حضرت به پرسش های مردم، به وسیله او به آنان می رسید.

پس از رحلت این سفیر، فرزندش، محمد بن عثمان جانشین او شد و تمام کارهای وی را بر عهده گرفت و پس از درگذشت او، ابوالقاسم حسین بن روح مسؤولیت را عهده دار شد. پس از مرگ او نیز، این مقام به علی بن محمد سمری سپرده شد.
هیچ یک از این چهار نفر، بدون نص و تعیین حضرت صاحب الامر( و تعیین نماینده قبلی انجام نمی گرفت؛ بلکه شیعیان سفارت او را نمی پذیرفتند؛ مگر این که معجزه و کرامتی به اشاره حضرت بر دست ایشان ظاهر شود که دلیل بر صدق گفتار و ادعایشان باشد.
پس چون اجل سفیر چهارم فرا رسید، به وی گفتند: “به چه کسی وصیت خواهی کرد؟ ] سفیر پنجم کیست؟[” او فوراً نامه ای نشان داد که در آن، چنین نوشته بود:
ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادران تو را عظیم و بزرگ قرار دهد. بدان که تو پس از شش روز، از دنیا خواهی رفت. پس ]به کارهای خود بپرداز[ و امور خود را جمع کن و پس از خود، کسی را جانشین قرار مده؛ چون به تحقیق، دوران غیبت کبرا فرا رسید و از این پس، ظهوری نیست، مگر آن که خداوند اذن فرماید و آن هم، پس از گذشت مدت طولانی و قساوت دل ها و پر شدن دنیا از ظلم و بی عدالتی است.

به زودی کسانی از شیعیان ما، ادعای مشاهده کنند. بدان هر کس که پیش از خروج سفیانی و شنیده شدن صیحه ]آسمانی[ ادعای مشاهده کند، دروغگو بوده و نسبت ناروا داده است.
شیعیانی که به خدمت نایب چهارم آمده بودند، آن نامه را نسخه برداری کردند و رفتند. پس از شش روز برگشتند و دیدند که او در حالت احتضار است. بعضی از همان مردم، پرسیدند: “چه کسی جانشین تو است؟” و او فرمود: “خدا امری دارد که خود، رساننده آن است” و سپس جان داد.
از مضمون توقیع، این مطلب فهمیده می شود که پس از وی، دیگر سفارت خاصه نیست، بلکه اگر به ظاهر عبارت توقیع، بسنده کنیم مشاهده همراه با ادعا هم نمی تواند درست باشد و مدعی مشاهده، دروغگو است؛ ولی به طور حتم، این معنا مراد نیست و بزرگان و افراد مورد اطمینانی- که احتمال دروغ در آنها راه ندارد- ادعای مشاهده کردند.
بررسی سندی توقیع شریف
سؤال این است که آیا مشاهده ممکن است و کسی را که ادعای رؤیت کند، تصدیق کنیم یا نه؟
طبق ظاهر این حدیث، باید او را تکذیب کرد. برای این که بتوانیم نظر نهایی بدهیم، ابتدا باید سند حدیث را بررسی کنیم؛ چرا که مهم ترین دلیل منکران، همین روایت است، سپس از جهت معنا و دلالت نیز در این روایت به دقت وتأمل بپردازیم.
این حدیث، حدود پانزده مدرک دارد که همگی یا از کتاب کمال الدین است یا به طور مستقیم از ابن بابویه نقل کرده اند (بین نقل از کمال الدین و از ابن بابویه فرق است؛ چرا که اولی، از کتاب صدوق نقل می کند، دومی از خود صدوق و این، خود یک طریق است).
شایان ذکر است در این نقل ها، اختلاف مختصری هست؛ مثلاً در بعضی نسخ، “قد وقعت الغیبه التامه” است و در برخی “قد وقعت الغیبه الثانیه” یا در برخی نقل ها “سیأتی الی شیعتی من یدعی المشاهده” و در بعضی “و سیأتی سبعون” است که خیلی مهم نیست.
در این بخش، متن سند را بیان می کنیم، تا معلوم شود ادعای ارسال و ضعف این حدیث درست است یا نه؟
مرحوم صدوق می فرماید: “حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب، قال: کنت بمدینه السلام (بغداد)…” سپس حدیث و توقیع را نقل می کند. در این سند، صدوق، از ابومحمد و او از نایب چهارم، نقل می کند؛ آیا این مرسل است؟ توقیعاتی دیگر هم که بیان می کند، آیا مرسل است؟۲
مرحوم صدوق در سال ۳۸۱ق درگذشت و در دوران غیبت صغرا و زمان نایب چهارم هم در قید حیات بوده است؛ پس خود صدوق می تواند با یک واسطه از نایب چهارم نقل کند و مشکل ارسال ندارد. بلی، اگر حرفی هست، در خود ابومحمد الحسن بن احمد المکتب است که در کتب رجالی، نامی از وی نیامده؛ نه مدح و نه ذم و به اصطلاح، مهمل است.
قابل توجه که مرحوم صدوق، چند جا از وی نقل حدیث می کند؛ یکی همین توقیع، دیگری دعای معروف “اللهم عرّفنی نفسک”۳ و – طبق نقل جمال الاسبوع۴- دعای دیگری نیز از ابن احمد المکتب نقل می کند؛ ولی این نقل ها، مشکل اهمال (مهمل بودن راوی) را حل نمی کند، چرا که ملاک در مهمل نبودن ذکر راوی، در کتب رجالی است، نه کتب روایی.
نکته در خور اهتمام این است که اگر این مبنا را بپذیریم که مشایخ ثقات، ثقه هستند، ابن احمد المکتب، چون از مشایخ مرحوم صدوق است، ثقه می شود؛ در نتیجه، توقیع و حدیث معتبر، تلقی می شود. اگر گفته شود این مبنا قبول است، اما فقط درباره احمد بن ابی نصر بزنطی و صفوان بن ابی عمیر است که اگر از مشایخ خود نقل حدیث کنند، دال بر وثاقت آنها است.

مبنای دیگر بر وثاقت مشایخ، اکثار (بسیاری نقل روایت) است، مانند کلینی و غیره در کتب اربعه که بیش از دو هزار بار از سهل بن زیاد نقل حدیث می کنند. این اکثار، این مطلب را می فهماند که سهل بن زیاد، ضعیف نیست. خلاصه حتی اگر مبناهای اخیر را بپذیریم، باز هم شامل این حدیث نمی شود.
اشکال: با مراسیل صدوق، معامله مسانید کرده اند.
جواب آن معلوم است که اولاً این حدیث، مرسل نیست. ثانیاً این حرف را درباره کتاب من لایحضره الفقیه گفته اند، در حالی که این روایت، در کمال الدین است.
راه حل مشکل این است که بگوییم مرحوم صدوق امر به این اهمیت را بدون هیچ تعلیقه و حاشیه ای می آورد و این، حاکی از اعتماد او بر راوی یا صحت متن روایت است. هرچند این مطلب را نمی توان به همه جا و همه موارد تعمیم داد، در این مورد، اطمینان داریم. به هرحال از این طریق می شود به صحت راوی یا روایت پی برد. البته شهرت هم، مؤید صحت این روایت است.
محور دوم: شهرت روایی
در این مرحله، این موضوع را روشن می کنیم که آیا منابع و کتاب هایی که این توقیع را نقل کرده اند، زیاد است یا اندک که نتیجه آن، در استحکام و عدم استحکام روایت مؤثر است.
منابع و مدارک حدیث – به ترتیب زمانی- عبارتند از:
مدرک اول: کمال الدین مرحوم صدوق، ج۲، باب ۴۵، ح۴۴، ص۵۱۶؛ البته مرحوم صدوق، خودش به این توقیع، طریق دارد و می گوید: “حدثنا ابومحمد الحسن ابن احمد المکتب قال: کنت: بمدینه السلام فی سنه التی توفی فیها علی بن محمد السمری فحضرته قبل وفاته بایام…”؛ یعنی ابومحمد حسن بن احمد المکتب برای شیخ صدوق، نقل می کند در سالی که سفیر چهارم- علی بن محمد سمری- وفات کرد، در بغداد بودم.

به دیدار او رفتم (در نقل قبلی گفتیم عده ای، هنگام احتضار و قبل از وفاتش، نزد علی بن محمد سمری بودند که از این نقل معلوم می شود، از جمله آن افراد، ابومحمد الحسن است که برای صدوق نقل کرده.) فاخرج الی الناس توقیعاً… و عین همین توقیع را نقل می کند؛ پس اولین مدرک، کمال الدین است که با یک واسطه از سفیر چهارم، نقل می کند.

حال اگر بخواهیم بیشتر دقت علمی بکنیم، باید این واسطه مقدار اعتبار او را بشناسیم. اگر بر فرض نتوانیم توثیقی برای این شخص پیدا کنیم، از این که شخصیتی مهم، مانند مرحوم صدوق، مطلبی با این اهمیت را از هر کس نقل نمی کند، کشف إنی می کنیم این شخص نیز معتبر و مورد اعتماد است.
مدرک دوم: غیبه طوسی، ص۳۹۵، ح۳۶۵؛ این حدیث را از ابن بابویه نقل می کند و می فرماید: “اخبرنا جماعه”؛ پس نقل این توقیع از یک طریق نیست، بلکه از طرقی مختلف آن را نقل می کند؛ از جمله این جماعت افرادی مانند شیخ مفید است.
مدرک سوم: احتجاج ابومنصور طبرسی، ج۲، ص۴۷۸٫ ظاهراً روایت را به صورت مرسل می آورد؛ اما در مقدمه می گوید: “سند روایات را نیاورده ام یا به سبب شهرت، یا مطابقت با عقول و یا مجمع علیه است.”
مدرک چهارم: تاج الموالید، مرحوم طبرسی، ص۱۴۴؛
مدرک پنجم: اعلام الوری، مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان، ص۴۱۷، باب سوم، فصل ۱؛
مدرک ششم: خرائج و جرائح، مرحوم قطب راوندی. ج۳، ص۱۱۲۶، باب۳۰، ح۴۶؛
مدرک  هفتم: الثاقب فی المناقب، علی بن ابی حمزه طوسی، باب معجزات ائمه که بیشتر به صورت مرسل نقل می کند
مدرک هشتم: کشف الغمه، مرحوم اربلی، ج۳، ص۳۲۰؛
مدرک نهم: صراط المستقیم، مرحوم بیاضی، ج۲، ص۲۳۶؛
مدرک دهم: منتخب انوار المضیئه، مرحوم نیلی، ص۱۳۰؛
مدرک یازدهم: اثباه الهداه، مرحوم حر عاملی، صاحب وسائل الشیعه، ج۳، ص۶۹۳؛
مدرک دوازدهم: بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج۵۱، ص۳۶۱و ج۵۲، ص۱۵۱؛
مدرک سیزدهم: معادن الحکمه، مرحوم فیض، ج۲، ص۲۸۸؛
مدرک چهاردهم: (از معاصرین) منتخب الاثر، آیه ا… صافی، ص۳۹۹؛
مدرک پانزدهم: معجم الاحادیث الامام المهدی، تألیف اینجانب به همراه جمعی از فضلای حوزه علمیه قم، ح۴، ص۳۱۸٫
از این نقل ها استفاده می شود که به این حدیث توجه و اعتناء شده است. هرچند منظور ما، شهرت اصطلاحی نیست، این تکرر نقل در کتاب های بزرگان مذهب از قدما و متأخران و معاصران، بدون هر گونه اشاره به ضعف و رد آن را می توان یکی از شواهد – نه دلائل- اعتبار قرار داد.
محور سوم: فقه الحدیث
مرحوم محدث نوری کتابی نوشته است بنام جنه المأوی فی ذکر من فاز بلقاء الحجه فی غیبه الکبری که پر از حکایات کسانی است که به خدمت حضرت ولی عصر ( مشرف شده اند و این حکایات را با حدیث شریف معارض می داند؛ بنابراین توجیهات و مناقشاتی بیان می کند که در ذیل متعرض آنها می شویم:
توجیه اول
“انه خبر واحد مرسل غیر موجب للعلم و لایعارض تلک الوقایع و القصص التی یحصل القطع من مجموعها بل من بعضها کیف یمکن الاعراض عنها بوجود خبر ضعیف لم یعمل به ناقله.”
خلاصه توجیه اول مرحوم نوری، این است که این خبر، مرسل و ضعیف است و توان تعارض با این همه حکایات را ندارد. وانگهی مرحوم صدوق، خودش به این روایت عمل نکرده است.
نقد توجیه اول: چنان که بحث شد، حدیث مرسل نیست.
توجیه دوم
خلاصه توجیه این است که مراد از مشاهده، مشاهده ای است که همراه با ادعای نیابت باشد و قرائن داخلی و خارجی، این معنا را تأیید می کند؛ چون بحث و موضوع مورد اثبات و انکار، اصل مشاهده نیست بلکه ادعای نیابت خاصه و سفارت حضرت مهدی است.
مرحوم مجلسی هم همین توجیه را انتخاب می کند و می فرماید:
و لعله محمول علی من یدعی المشاهده مع النیابه و ایصال الاخبار من جانبه الی الشیعه علی مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت و سیأتی.۵
مرحوم مجلسی نظر به سند توقیع ندارد و حدیث را توجیه دلالی کرده و می فرماید: ادعای مشاهده همراه ادعای نیابت از طرف امام زمان ( است که با اخبار منافات دارد، نه مشاهده معمولی.
مرحوم ابن قولویه، چنین ادعایی را کفر و ضلالت می داند؛ چنان که فرمود:
بعد از آن که شنیدم ابوبکر بغدادی ادعای رؤیت همراه نیابت کرده، به سرعت پیش او رفتیم و گفتیم: “آیا تو چنین ادعایی کردی؟” گفت: “نه”. اما همین که وارد بغداد شدیم، ادعایش را تکرار کرد و با این ادعا، از شیعه جدا و منحرف شد. پس او را لعن کردیم؛ برای این که هر کس پس از سمری ادعای نیابت کند، کافر، گمراه و گمراه کننده است.۶
توجیه سوم
عدم امکان رؤیت حضرت، به زمانی مربوط بوده است که دشمنان حضرت زیاد بوده اند؛ بعضی آنها از خانواده خود حضرت همانند (جعفر کذاب) و بعضی خارج از خاندان آن بزرگوار بودند و دلیل این مدعی، وجود جزیره خضراء است.
نقد توجیه سوم: اولاً خود جزیره خضراء محل کلام است و ما در بحث آینده به آن خواهیم پرداخت. مرحوم مجلسی می فرماید:
وجدت رساله المشتهره بقصه الجزیره الخضراء حسنت ایرادها لاشتمالها علی ذکر من رآه و لما فیه من الغرائب انما افردت لها باباً لأنی لم اظفر به فی الاصول المعتبره و لنذکرها؛۷
یعنی رساله ای یافتم که به “قصه جزیره خضراء” شهرت دارد و دوست داشتم آن را این جا نقل کنم؛ چون – به مناسبت این فصل- درباره کسانی است که حضرت را دیده اند و در برگیرنده غرایب است. و من این قصه را جداگانه نقل کردم؛ چون قصه را در کتاب های معتبر نیافتم.
مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا ضمن حمله به قصه الجزیره الخضراء می فرماید:
… لم یرالاخبار الداله علی عدم وقوع الرؤیه من احد بعد الغیبه الکبری و لاتتبع کلمات العلماء الداله علی ذلک؛۸
یعنی گویا این شخص، روایاتی را که دلالت بر عدم وقوع دیدار امام، پس از غیبت کبرا را ندیده و گویا کلمات علما را نیز تتبع نکرده است”.
لازم است به محضر مرحوم محدث نوری عرض کنیم: جناب عالی که این گونه با روایت شریف (توقیع) دست و پنجه نرم می کنی و سعی در تضعیف آن دارید و این همه توجیه و مناقشه وارد می کنید، چگونه به یک قصه که پایه های آن متزلزل است، استناد می کنید و چگونه به روایتی استدلال می نمایید که به تعبیر خودتان قائل به آن عمل نکرده است.
توجیه چهارم
مشاهده ای که نفی شده، رؤیتی است که همراه شناخت حضرت مهدی ( باشد، یعنی شخص، هنگام ملاقات حضرت حجت بن الحسن ( را بشناسد. این وجه را – که بسیار بعید است- مرحوم محدث نوری آورده و دلیلی هم برای آن ذکر نکرده است.
علامه بحرالعلوم می فرماید:
یشکل أمر هذا التوقیع بوقوعه فی الغیبه الکبری مع جهاله المبلغ – واسطه- و دعواه المشاهده المنافیه لما بعد غیبه الصغری؛
یعنی اشکال شد که این توقیع، در زمان غیبت کبرا بوده، واسطه هم معلوم نیست و ادعای مشاهده هم که طبق توقیع شریف، پذیرفتنی نیست.
مرحوم علامه مجلسی می فرماید: ۱٫ ممکن است شیخ مفید، به وسیله قرائن، علم به صدور توقیع، از ناحیه مقدسه پیدا کرده باشد. ۲٫ خود این توقیع، مشتمل بر غیب گویی است که احدی جز خداوند و اولیایش نمی توانند از آن مطلع شوند. ۳٫ مشاهده ای که نفی شده، مشاهده ای است که امام را ببیند و در زمان رؤیت، علم داشته باشد او حجت خداست. ما هم چنین ادعایی از شیخ مفید نشنیده و سراغ نداریم.
توجیه پنجم
آنچه نفی شده ملاقات عمومی است؛ اما ملاقات خصوصی ممکن است.
مرحوم علامه بحرالعلوم می فرماید:
ما این را قبول نداریم که خواص نمی توانند امام را رؤیت کنند. هرچند ظاهر نصوص می گوید هیچ کس نمی تواند امام را ببیند، ما از ظاهر، دست می کشیم؛ بدلیل واقعیت های خارجی که ملاقات خصوصی برای عده ای از خواص را ممتنع نمی داند و چند روایت هست که می فرماید ملاقات برای برخی خواص ممکن است.
مرحوم محدث نوری می فرماید: “شاید مراد وی از برخی آثار، همان قضایایی است که در بحار ذکر شده یا همان روایاتی است که در کافی، غیبه نعمانی و غیبه طوسی آمده است که امام، همیشه سی نفر محافظ دارد که طبیعتاً، امام را می بینند”.
مرحوم طوسی می فرماید: “لایجب القطع علی استتاره عن جمیع اولیائه”.۹
یعنی یقین به این که امام (، از همه اولیایش مخفی است، واجب نیست.
شواهد مرحوم نوری
شواهد و مستندات مرحوم محدث نوری برای تقویت توجیه پنجم:
متن روایت: علی بن مهزیار به حضرت حجت بن الحسن( عرض می کند: “من می خواهم آقایی را که پنهان است، ببینم”. امام ( می فرماید: “او پنهان نیست؛ بلکه عمل شما باعث شده او را نبینید”.
نقد: چون مستند مرحوم نوری مخدوش و مرسل است، نمی توان به آن اعتماد کرد.
مرحوم نوری، از این روایت نتیجه می گیرد امام ( برای خواص قابل مشاهده است، و برای تأیید این مدعا، یک سری روایات را به عنوان شاهد ذکر می کند که در ذیل، آنها را می آوریم.
شاهد اول 
محمد بن یحیی عن محمد بن الحسن عن ابن محبوب عن اسحاق بن عمار قال ابوعبدالله: “للقائم غیبتان احدهما قصیره و الاخری طویله، الغیبه الاولی لایعلم بمکانه فیها الاخاصه شیعته و الأخری لایعلم بمکانه فیها الاخاصه موالیه”.۱۰
نقد روایت: روایت، از جهت اسحاق بن عمار دارای اشکال است؛ چرا که موارد زیادی نقل حدیث شاذ و نادر دارد.۱۱
مرحوم مجلسی می فرماید: “اسحاق بن عمار موثق است۱۲ و مراد از “موالیه”، یا خدمتکاران و اهل و اولاد حضرت هستند یا آن سی نفر که بدانها اشاره شده. برخی خواص شیعه، در غیبت صغرا بر این مطلب مطلع بودند و بعد مرحوم مجلسی، اسم سفرا را می آورد و همان توقیع نایب چهارم را بیان می کند. گویی با این بیان، تلقی به قبول کرده است.
شاهد دوم
عده من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن الحسن بن علی الوشاء، عن علی بن ابی حمزه، عن ابی بصیر عن ابی عبدالله قال: “لابد لصاحب هذا الامر من غیبه و لابد له فی غیبه من عزله و نعم المنزل طیبه و ما بثلاثین من وحشه”.۱۳
نقد روایت: مرحوم مجلسی می فرماید:
ضعیف است یا موثق، در سند این روایت، شک و تردید دارم” و گویی نظر به ضعف علی بن ابی حمزه بطائنی دارد سپس می گوید: “عزله یعنی مفارقت و جدایی از خلق؛ طیبه اسم مدینه الرسول است که دلالت دارد بر این که حضرت در مدینه و اطراف مدینه سکونت دارد. عده ای گفته اند که مراد از طیبه، شهر مدینه نیست؛ بلکه اسم مکانی است که حضرت ولی عصر ( آن جا زندگی می کند که البته این حرف درستی نیست و رجماً بالغیب گفته شده است.
مرحوم مجلسی، در تبیین روایت، ذیل عبارت “ما بثلاثین من وحشه” می نویسد:
یعنی امام، تنها نیست بلکه سی نفر پیرامون او را گرفته و در خدمت او هستند”. احتمال دیگر می دهد و می گوید:’ما بثلاثین من وحشه’یعنی امام از نظر چهره ظاهری، در سی سالگی هستند و انسان در این وضعیت از تنهایی وحشت ندارد”. بعد می فرماید: “البته درستی این وجه، خیلی بعید است.۱۴
بنابراین اگر توجیه اول را بپذیریم، رأی و نظر مرحوم محدث نوری تأیید و تقویت می شود.
مرحوم مجلسی می فرماید: “شارحان احادیث تصریح کرده اند که آن سی نفر، در طول هر قرن عوض می شوند و افراد دیگر، جای آنها می آیند؛ چرا که طول عمر فقط برای وجود نازنین حضرت ولی عصر ( اراده شده است”؛۱۵ پس در هر عصر، سی نفر با امام ( هستند.
با این تفصیلات، این روایت، ناقض توقیع شریف نمی شود و نفی رؤیت و مشاهده را خدشه دار نمی کنید.
شاهد سوم
اخبرنا احمد بن محمد بن سعید بن عقده، حدثنا القاسم بن محمد ابن الحسن، حدثنا عبیس بن هشام، عن عبدالله بن جبله، عن ابراهیم بن المشیر، عن المفضل بن عمر، عن ابی عبدالله، قال: “ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدهما تطول حتی یقول بعضهم مات و بعضهم یقول قتل و بعضهم یقول ذهب، فلایبقی من اصحابه الا نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه احد من ولیّ و لاغیره الاالمولی الذی یلی امره”؛۱۶
یعنی صاحب الامر دو غیبت دارد که یکی از آن دو آن قدر به طول می انجامد که بعضی می گویند او مرده است و بعضی می گویند کشته شده و برخی می گویند رفته است؛ پس، از یاران او جز اندکی نمی ماند و احدی از جای او خبر ندارد، مگر آن که خدمتکار و پیشکار حضرت است.
نقد روایت: یک منبا این است که هر راوی که در تفسیر قمی آمده و ابراهیم قمی از او نقل حدیث کرده، ثقه است. این مبنا مورد قبول مرحوم آیت الله خوئی هم هست؛ پس روایت از جهت ابراهیم بن مستنیر اشکالی ندارد.
در سلسله روایت، قاسم بن محمد است که مهمل است۱۷ در نتیجه روایت ضعیف می باشد. از جهت متن هم این روایت نمی تواند با توقیع نفی مشاهده تعارض کند؛ زیرا این روایت، فقط رؤی
سفارت و نیابت خاصه آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 آخرالزمان و حکومت جهانى حضرت مهدى(ع)  [ جمعه، 5 تير ماه، 1394 ] 277 مشاهده
 راهكارهای مقابله با مهدی ستيزی  [ چهارشنبه، 27 فروردين ماه، 1393 ] 572 مشاهده
 چه مدارکی وجود دارد که حدیث غدیر را اثبات می کند؟  [ سه شنبه، 30 مهر ماه، 1392 ] 769 مشاهده
 علل پیدایش عرفانهای نوظهور  [ يكشنبه، 10 فروردين ماه، 1393 ] 767 مشاهده
 نقد دیدگاه ابن تیمیه درباره امام مهدی(عج)  [ يكشنبه، 7 ارديبهشت ماه، 1393 ] 588 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب