ظهور بزرگ منجى بشريت، امرى مسلّم است و بی ‏هيچ ترديدى واقع خواهد شد. آنچه مورد اختلاف است، وقت ظهور است و اين كه آيا ظهور، تعجيل ‏پذير است يا خير؟ و آيا ما وظيفه‏ اى براى زمينه‏ سازى آن داريم؟ در اين زمينه ديدگاه‏هاى مختلفى، وجود دارد. نويسنده مقاله، چنين می انديشد كه وظايفى بر عهده ماست كه انجام آنها، موجب تعجيل در ظهور مصلح عالم میشود.


بخش دوم: عوامل زمينه‏ساز ظهور
در اين بخش از نوشتار، دوباره پرسش را اين گونه مطرح مى‏كنيم كه آيا در خصوص زمينه‏سازى براى ظهور، دليلى وجود دارد؟
در پاسخ مى‏توان گفت: برخى از روايات به طور كلى بر اين مطلب دلالت دارند؛ از جمله روايتى كه طبرانى و ابن ماجه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كنند كه فرمود: «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدى سلطانه».(29) مردمى از مشرق خروج مى‏كنند و زمينه حكومت مهدى (عج) را آماده مى‏سازند. و در روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه درباره طولانى شدن عذاب بنى‏اسرائيل مى‏فرمايد:

«فلما طال على بنى اسرائيل العذاب ضجوا و بكوا الى اللّه اربعين صباحا فاوحى اللّه الى موسى و هارون يخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعين و مأة سنة، قال [الراوى[ فقال ابوعبداللّه هكذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تكونوا فان الامر ينتهى الى منتهاه».(30)

زمانى كه عذاب بنى‏اسرائيل طول كشيد، آنان ضجه زدند و چهل روز به درگاه خدا گريستند. پس خداوند به موسى عليه‏السلام و هارون عليه‏السلام وحى كرد كه آنان را از فرعون خلاصى مى‏بخشد. پس يكصد و هفتاد سال گرفتارى از آنان برطرف شد. راوى مى‏گويد: سپس امام صادق عليه‏السلام فرمود: هم چنين شما اگر چنين كنيد، فرج ما را مى‏رساند و اگر مانند آنان نباشيد، امر (فرج) به انتهاى زمان معين خود مى‏رسد.

اين روايت به صراحت بيان مى‏كند كه اگر درست اقدام شود، مى‏توان طول غيبت را كاهش داد.
از نظر عقلايى نيز مى‏توان گفت: تشكيل حكومت جهانى با آن عظمت و شكوه، به صورت دفعى هر چند محال نيست، اما دليل عقلى يا نقلى معتبر بر چنين وقوعى نداريم. هر چند ممكن است خود ظهور به دليل عدم توقيت، به طور «بغتة» و ناگهانى صورت گيرد، اما قطعا نمى‏توان گفت بدون هيچ زمينه‏اى انجام مى‏شود.

نظر دانشمندان

شهيد مطهرى مى‏نويسد: بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولت‏هاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشته‏اند، احتمال داده‏اند كه دولت حقّى كه تا قيام مهدى موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله مورد نظر باشد.(31)
اين سخن بيانگر آن است كه علماى شيعه به حكومت زمينه‏ساز عقيده داشته‏اند و اين يك امر طبيعى است، چرا كه وقتى انسان منتظر مهمان عزيزى باشدآ سعى مى‏كند فضا و مكان و استقبال كنندگان را در حد امكان، با مقام فرد منتظر كاملاً همانند كند. چگونه ممكن است فرد منتظر، در انتظار كسى باشد كه به دليل اجراى عدالت، پياده كردن احكام الهى و جلوگيرى از فحشا محكوم دادگاه او و طعمه شمشير وى باشد؟
آيت اللّه مكارم شيرازى نيز، درباره آمادگى‏هاى لازم براى حكومت جهانى مى‏نويسد: براى اين كه دنيا چنان حكومتى را پذيرا باشد، چند نوع آمادگى لازم است:
1 ـ آمادگى فكرى و فرهنگى: يعنى سطح افكار مردم جهان آن چنان بالا رود كه بدانند مثلاً مسأله «نژاد» يا «مناطق مختلف جغرافيايى» مسأله قابل توجهى در زندگى بشر نيست و تقاوت رنگ‏ها و زبان‏ها و سرزمين‏ها نمى‏تواند بشر را از هم جدا سازد...
2 ـ آمادگى اجتماعى: مردم جهان بايد از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند، تلخى اين زندگى مادى و يك بعدى را احساس كنند و حتى از اين كه ادامه اين راه يك بعدى ممكن است در آينده مشكلات كنونى را حل كند، مأيوس گردند.
3 ـ آمادگى‏هاى تكنولوژى و ارتباطى: بر خلاف آن چه بعضى مى‏پندارند كه رسيدن به مرحله تكامل اجتماعى و رسيدن به جهانى آكنده از صلح و عدالت، تنها با نابودى تكنولوژى جديد امكان‏پذير است، وجود اين صنايع پيشرفته نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهانى نخواهد بود، بلكه شايد بدون آن وصول به چنين هدفى محال باشد... سپس مى‏افزايد معجزه، استثنايى است منطقى در نظام جارى طبيعت، براى اثبات حقانيت يك آيين آسمانى؛ نه براى اداره هميشگى نظام جامعه.(32)
4 ـ آمادگى‏هاى فردى: حكومت جهانى قبل از هر چيز نيازمند عناصر آماده و با ارزش انسانى است تا بتواند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را به دوش بكشد.
اين در درجه اول نياز به بالا بردن سطح انديشه و آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى پياده كردن آن برنامه عظيم نياز دارد... .
منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى نمى‏تواند نقش تماشاچى را داشته باشد...(33)
مؤيد اين سخن، ادعيه عهد است كه در آن گفته مى‏شود:

«اللهم انى اجدد فى صبيحة يومى هذا و ما عشت من ايامى عهدا و عقدا و بيعة له فى عنقى، لا احول عنها، و لا ازول ابدا».(34)

خدايا در صبح امروز تا زمانى كه زنده‏ام، عهد، عقد و بيعت او را بر گردن خود تجديد مى‏نمايم. هرگز از آن برنمى‏گردم و آن را از بين نمى‏برم.

اگر از يك سو آمادگى، شرط حضور و ظهور باشد و از سوى ديگر، اين آمادگى به دست خود انسان صورت گيرد، طبيعى است كه انسان مى‏تواند در تعجيل ظهور نقش داشته باشد.

نگاه قرآن

در اين جا آياتى از قرآن كريم را كه به نوعى مى‏تواند بر مسأله زمينه‏سازى ظهور مصلح موعود دلالت كند، يادآور مى‏شويم. بايد توجه داشت، آياتى كه بر اين امر دلالت دارد، بر دو گونه است:

الف: آيات عموم

منظور از آيات عموم آياتى است كه به طور كلى و عمومى بر زمينه‏سازى ظهور مهدى (عج) دلالت مى‏كند. مثل آيات دعا؛ از جمله آيه

«ادعونى استجب لكم»(35) مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم. و آيه «و اذا سألك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذ دعان».(36)

و هنگامى كه بندگان من از تو درباره من سئوال كنند، (بگو:) من نزديكم، دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گويم.

با توجه به اين كه از يك سو خداوند سبحان اجابت دعا را تضمين كرد و از سوى ديگر پيشوايان دين عليهم‏السلام به دعاى تعجيل سفارش كرده‏اند، شكى نيست كه دعا از مهم‏ترين عوامل زمينه‏ساز، براى ظهور است.

ادعيه‏ى تعجيل

چنان كه پيش از اين نيز گفته شد: به ما سفارش شده است كه براى تعجيل در فرج حضرت حجت، زياد دعا كنيم؛ «و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد كه فرج شما در آن است.
نكته جالب توجه در اين روايت، اين است كه فرج امام زمان (عج) فرج ما دانسته شده است و دعا براى فرج آن حضرت در واقع دعا براى فرج و رفع گرفتارى خود ما است. به تعبير ديگر مشاراليه ذلك، الفرج است يعنى فرج حضرت، فرج شما هم هست. برگشت اسم اشاره به قريب نيز موافق اين انتخاب است. گرچه بازگشت به آثار دعا نيز چندان بى وجه نيست يعنى فرج شما در گرو آثار دعا بر فرج است.
در بسيارى از آثار رسيده از ائمه معصومين عليهم‏السلام دعاى تعجيل فرج آمده كه خود بيانگر آماده‏سازى براى ظهور منجى است چرا كه دعا افزون بر اين كه يارى و كمك خواستن از خداوند قادر و توانا است، موجب آمادگى فكرى و قلبى شده نوعى توجه به وظايف و عهد و پيمان را به دنبال دارد. از جمله:
در دعاى عهد:

«فاظهر اللهم وليك... حتى لايظفر بشيى‏ء من الباطل الا مزقه و يحق الحق و يحققه،...»(37)

خدايا ولى خودت را ظاهر گردان... تا اينكه باطلى را نيابد مگر آن كه آن را نابود سازد و حق را ثابت و محقق گرداند.

و در صلوات بر آن حضرت چنين آمده است كه

«اللهم صل عليه و قرب بعده و انجز وعده و اوف عهده واكشف عن بأسه حجاب الغيبة...»

خدايا درود بر او فرست. و دورى‏اش را نزديك گردان و وعده‏اش را حتمى ساز و عهدش را وفا كن و از گرفتاريش حجاب غيبت را بر طرف فرما.

و در دعاى معروف «اللهم عرفنى نفسك»، بعد از بيان شكوائيه به خاطر فقدان نبى و ولى، مشكلات دوران، فزونى دشمن و كمى دوستان، چنين آمده است:

«اللهم فافرج ذلك بفتح منك تعجله»

خدايا فرج آن را با گشايشى شتابان برسان.

و نيز آمده است كه:

«اللهم انا نسألك ان تأذن لوليك فى اظهار عدلك فى عبادك...»(38)

خدايا، از تو درخواست مى‏كنيم كه به ولىّ خودت اذن دهى تا عدلت را در ميان بندگانت آشكار سازد.

نكته ديگرى كه در اين جا مطرح است اين كه، دعا براى تعجيل در فرج و ظهور، بايد با كيفيت ويژه باشد. به ديگر سخن، بايد همراه با ندبه، استغاثه(39) و صدا زدن باشد. مؤيد اين سخن زيارت حضرت حجت بن الحسن عليه‏السلام است كه نام دعاى ندبه به خود گرفته است كه فرازى از آن دعاى شريف عبارت است از:

«اين بقية الله التى لاتخلوا من العترة الطاهرة، اين المعد لقطع دابر الظلمة، اين المنتظر لاقامة الامت و العوج، اين المرتجى لازالة الجور والعدوان، اين المدخر لتجديد الفرائض و السنن، اين المتخير لاعادة الملة و الشريعة، اين المؤمل لاحياء الكتاب و حدوده، اين محيى معالم الدين و اهله، اين قاصم شوكة المعتدين، اين هادم ابنية الشرك و النفاق، اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان، اين حاصد فروع الغى و الشقاق، اين طامس آثار الزيغ و الاهواء، اين قاطع حبائل الكذب و الافتراء، اين مبيد العتاة و المردة، اين مستأصل اهل العناد و التضليل و الالحاد، اين معز الاولياء و مذل الاعداء...»(40)

كجاست بقية الله‏اى كه از عترت هدايت‏گر خالى نيست؟ كجاست آماده بريدن دنباله ستمگران؟ كجاست انتظار كشيده شده براى راست كردن كژى‏ها و نادرستى‏ها؟ كجاست اميد بسته شده براى از بين بردن جور و دشمنى؟ كجاست ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنت‏ها؟ كجاست اختيار شده براى برگردانيدن آيين و شريعت؟ كجاست آرزو شده براى زنده كردن كتاب و حدود آن؟ كجاست زنده كننده آثار دين و اهل آن؟ كجاست در هم شكننده شوكت تجاوزكاران؟ كجاست ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟ كجاست نابود كننده اهل فسق و گناه و طغيان؟ كجاست درو كننده شاخه‏هاى گمراهى و اختلاف؟ كجاست محو كننده آثار كجى و هواپرستى؟ كجاست برنده ريسمان‏هاى دروغ و افترا؟ كجاست نابود كننده سركشان و متمردان؟ كجاست ريشه كن كننده اهل دشمنى و گمراهى و الحاد؟ كجاست عزت‏بخش دوستان و خواركننده دشمنان....

در اين زيارت بر خلاف ديگر زيارت‏ها، سخن از كارهاى انجام شده نيست، بلكه اين دعا به آرمان‏ها و اهداف آينده نظر دارد كه ضمن صدا زدن براى آمدن آن حضرت، اهداف ظهور و قيام نيز روشن مى‏كند. در اين زيارت به نحوى راز و نياز مى‏كند كه گويا گم‏شده‏اى دارد و در پى او ناله و ندبه مى‏كند و دعوتش مى‏كند كه هر كجا هستى، بيا.
نكته بسيار مهمى كه در اين جا وجود دارد، اين است كه اين ناله و ندبه به صورت فردى چندان كارساز نيست، بلكه مى‏بايست همگانى باشد كه ما از آن به استغاثه عمومى تعبير مى‏كنيم و در ذيل آيه نصر بدان خواهيم پرداخت.

ب: آيات خصوص

منظور از آيات خصوص، آياتى است كه با مسأله زمينه‏سازى ظهور مهدى (عج) قابل انطباق است. كه عبارتند از:
1 ـ آيه تناوش، كه مى‏فرمايد:

«و قالوا آمنا به و انى لهم التناوش من مكان بعيد».(41)

و مى‏گويند: «به حق ايمان آورديم.» ولى چگونه مى‏توانند از فاصله دور به آن دسترسى پيدا كنند.

اين آيه دسترسى به ايمان [از جمله مهدى] از مكان دوردست را ناممكن مى‏داند.
طبرسى در مجمع البيان پس از تفسير آيه مى‏نويسد: اين مربوط به جنگ بيداء [خروج سفيانى در آستانه قيام مهدى عليه‏السلام ] و خسف آن است؛ بدين بيان كه، سپاه سفيانى به هنگام رويايى با سپاه مهدى عليه‏السلام مى‏گويند: «آمنا به»، اما خداوند مى‏فرمايد: «انى لهم التناوش من مكان بعيد». چگونه ممكن است اين ايمانى كه زمان آن منقضى شده است، به حال آنان نفعى داشته باشد.(42)
راز اين قضيه آن است كه آنان اين ايمان را به هنگام گرفتار آمدن در چنگال مجازات بيان كردند و آن را خلاصى خود قرار دادند و ايمان اضطرارى كه از روى خوف و وحشت باشد، ارزشى نخواهد داشت.
در مجموع مى‏توان از اين آيه استفاده كرد كه اگر ايمان به مهدى عليه‏السلام واقعى [از جاى نزديك و قرب ولايى [باشد، مى‏تواند عاملى براى دسترسى به آن حضرت باشد. اما چنان چه ايمانى باشد، ظاهرى و [از مكان بعيد، و دور از محبت و ولايت] اثرى نخواهد بخشيد.
2 ـ آيه تغيير، كه مى‏فرمايد:

«ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(43)

خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آن چه را در خودشان است تغيير دهند.

علامه طباطبايى مى‏نويسد: بين نعمت‏هاى الهى كه به انسان داده شده است و بين حالات نفسانى انسان تلازم برقرار است. اگر انسان بر مبناى فطرت گام برداشت و ايمان و عمل صالح را كسب نمود، نعمت دنيا و آخرت در پى خواهد داشت، اما اگر خودشان احوال خود را تغيير دهند، خداى سبحان نيز نعمت‏ها را دگرگون مى‏سازد.
ممكن است از آيه استفاده عموم نمود و گفت: بين حالات نفسانى انسان و بين اوضاع خارجى نيز تلازم وجود دارد؛ خواه نسبت به امور خير باشد يا شر. بدين معنا كه اگر جامعه‏اى بر ايمان و اطاعت و شكر نعمت بودند، نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى به آن‏ها روى مى‏آورد و تا زمانى كه حال خود را تغيير نداده‏اند باقى است، ولى زمانى كه وضع خود را دگرگون ساخته و فكر و فسق را برگزيدند، نعمت از آنان بازپس گرفته مى‏شود.(44)
حضور حضرت مهدى و برخوردارى از نعمت حكومتش به عنوان يك نعمت ظاهرى و معنوى، در گرو حركت و دگرگونى جامعه انسانى عموما و جامعه اسلامى خصوصا مى‏باشد. دست كم شروع حركت اصلاحى در جامعه، مى‏تواند، نويدى بر اسباغ نعمت الهى ظهور و حضور باشد.
3 ـ آيه ايمان و تقوا: چنان كه مى‏فرمايد:

«و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض».(45)

و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آن‏ها مى‏گشوديم.

اين آيه بيانگر اين است كه اگر افراد جامعه، خود را از رذايل اخلاقى، فكرى و عملى پاك سازند و با ايمان آوردن به مبدأ، معاد، و ديگر امور، تقواى الهى پيشه كنند، همه درهاى رحمت و بركت خداوند به روى آنان گشوده خواهد شد. شكى نيست كه ظهور حضرت نيز يكى از مصاديق بركت است.
البته اين مسئله مستلزم ايمان جمعى و نوعىِ جامعه است و رسيدن به اين درجه از ايمان هر چند در جوامع بزرگ و آلوده به كفر تا حدود زيادى محال مى‏نمايد، اما در جوامع ايمانى و براى كسانى كه ادعاى محبت و ولايت دارند، كارى ممكن و لازم است.
4 ـ آيه يأس: مى‏فرمايد:

«حتى اذا استيأس الرسل و ظنوا انهم قد كذبوا جائهم نصرنا».(46)

تا آن گاه كه رسولان مأيوس شدند و (مردم) گمان كردند كه به آنان دروغ گفته شده است، در اين هنگام، يارى ما به سراغ آنان آمد.

در روايات نيز به مسأله يأس اشارت شده است:

«ان هذا الامر لا يأتيكم الا بعد اياس...».(47)

اين امر (ظهور) نمى‏آيد شما را مگر پس از نااميدى.

با اين تفاوت كه مفاد آيه، بيانگر يأس انبيا از گرويدن مردم، به دليل تكذيب آنان است و مضمون روايت نااميدى مردم از سامان‏پذيرى امور حكايت دارد، ولى هر دو سوى قضيه، به يك امر بازمى‏گردد و آن هم مهيا شدن نصرت الهى براى مؤمنان و نابودى دشمنان است. اگر در داستان انبياى غضب و عذاب الهى براى يارى مؤمنان است، ارمغان ظهور مهدى عليه‏السلام ، نيز پيروزى مؤمنان بر جباران و ستمكاران و عاصيان است.
5 ـ آيه نصر: مى‏فرمايد:

«ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لما يأتِكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء و الضراء و زلزلوا حتى يقول الرسول و الذين آمنوا متى نصر اللّه الا ان نصر اللّه قريب».(48)

آيا گمان كرديد داخل بهشت مى‏شويد، بى‏آن كه حوادثى هم چون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همان‏ها كه گرفتارى‏ها و ناراحتى‏ها به آنان رسيد و آن‏چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه با او ايمان آورده بودند، گفتند: پس يارى خدا كى خواهد آمد؟ آگاه باشيد يارى خدا نزديك است.
اين آيه ضمن اين كه مى‏فهماند، بهشت و از جمله بهشت حكومت مهدوى را به راحتى نمى‏دهند، بلكه آميخته با مشكلات و نارسايى‏هاى بيرونى چون فقر و ناامنى و كمبودهاى درونى چون بيمارى و امثال اين‏ها است، بيانگر اين حقيقت است كه دست‏يابى به رفاه، آسايش، امنيت و پيروزى، در گرو خواست عمومى است. تا بدان‏جا كه پيامبر يك امّت نيز مى‏بايد در پس يك سلسله حوادث آزار دهنده و به قول قرآن زلزله‏اى دهشت‏زا و اضطراب آفرين، به همراه امتش دست به تضرع و دعا بردارد و از خدا تقاضاى نصر نمايد.
اين يك استغاثه عمومى است كه در موارد بسيار سخت لازم مى‏باشد و همان گونه كه پيش از اين نيز يادآور شديم، امام صادق عليه‏السلام پس از نقل انتظار بنى‏اسرائيل از موسى عليه‏السلام فرمود:

«هكذا انتم لو فعلتم لفرج اللّه عنا، فاما اذ لم تكونوا فان الامر ينتهى الى منتهاه».

همچنين شما اگر چنين كنيد، خداوند فرج ما را مى‏رساند و اگر مانند آنان نباشيد، امر (فرج) به زمان معين خود موكول مى‏شود.(49)

به ديگر سخن، اين آيه بيانگر لزوم عطش و نياز واقعى و احساس حقيقى نسبت به رسيدن نجات‏دهنده و منجى است.

نتيجه‏گيرى

از آن چه گذشت، چنين استفاده مى‏شود كه عمده‏ترين وظيفه هواخواهان براى زمينه‏سازى امر ظهور و تعجيل در فرج عبارت است از:
1 ـ دعا با شرائط ويژه؛ «و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم»
2 ـ ايمان و تقوا؛ «و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض»
3 ـ دورى از گناه؛ «فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه»
4 ـ تقرب؛ «و قالوا آمنا به و انى لهم التناوش من مكان بعيد»
5 ـ نوميدى؛ «ان هذا الامر لايأتيكم الا بعد اياس»، و «فانه انما يجيى‏ء الفرج على اليأس و قد كان الذين من قبلكم صباحا و مساءً».
6 ـ انتظار واقعى؛ «اذا افتقدوا حجة‏اللّه فلم يظهر لهم وحجب عنهم فلم يعلموا بمكانه فعندها فليتوقعوا الفرج صباحا و مساءً».
7 ـ دعوت به دين خدا؛ «المنتظرون لظهوره... اولئك المخلصون حقا و شيعتنا صدقا و الدعاة الى دين اللّه سرا و جهرا»
8 ـ همدل شدن دوستان؛ «و لو ان اشياعنا و فقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا»
9 ـ سازماندهى و آماده شدن
10 ـ تشكيل حكومت تمهيدى

پي‌نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. بحارالانوار، ج 53، ص 189.

2. قصص / 5.

3. انبياء / 105.

4. اعراف/ 187.

5. رك: بحار الانوار، ج 53، ص 2.

6. احزاب / 63.

7. شورى / 18.

8. رك: بحار الانوار، ج 53، ص 2.

9. رك: البرهان فى علامات آخرالزمان، ص 78؛ منتخب الاثر، ص 310؛ ينابيع المودة، ج 3، ص 115.

10. آل عمران / 104.

11. نور / 21.

12. توبه / 67.

13. رك: صافى گلپايگانى، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص 334.

14. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 97.

15. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 98.

16. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 113.

17. رك: بحارالانوار، ج 53، ص 177، و الزام الناصب، ج 2، ص 467.

18. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 91، و ج 52 ص 113.

19. هود / 93.

20. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 129؛ اعراف / 71.

21. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 129.

22. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 122.

23. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 122.

24. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 95.

25. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 122، و يوم الاخلاص، ص 203.

26. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 92، و حايرى يزدى (بارحينى)، الزام الناصب، ج 1، ص428.

27. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 111.

28. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 129 و 110.

29. رك: البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، ص 147.

30. رك: بحارالانوار، ج 52، ص 131.

31. ر.ك: مطهرى، مرتضى، قيام و انقلاب مهدى، ص 68.

32. رك: مكارم شيرازى، ناصر، حكومت جهانى مهدى عليه‏السلام ص 80 تا 83.

33. رك: مكارم شيرازى، ناصر، حكومت جهانى مهدى عليه‏السلام ، ص 100.

34. رك: بحارالانوار، ج 53، ص 96.

35. غافر / 60.

36. بقره / 186.

37. رك: بحارالانوار، ج 53، ص 96.

38. رك: بحارالانوار، ج 53، ص 189.

39. ندب و ندبه به معناى دعوت، و غوث اغاثه به معناى يارى خواستن است. رك: المصباح المنير، ندب و غوث.

40. رك: بحارالانوار، ج 102، ص 107.

41. سباء / 52.

42. رك: طبرسى، فضل بن الحسن، مجمع البيان، ج 4، 398، تفسير صافى، ج 4، 227.

43. رعد / 11.

44. رك: طباطبايى، محمد حسين، تفسير الميزان، ج 11، ص 213 ـ 314.

45. اعراف / 96.

46. يوسف / 110.

47. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 111.

48. بقره / 214.

49. ر.ك، بحارالانوار، ج 52، ص 131.

 

 


زمینه‏ سازى ظهور حضرت ولى عصر عج آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 چه مدارکی وجود دارد که حدیث غدیر را اثبات می کند؟  [ سه شنبه، 30 مهر ماه، 1392 ] 826 مشاهده
 پنج راه یــاری امــام زمــان عج  [ سه شنبه، 15 دي ماه، 1394 ] 877 مشاهده
 علل پیدایش عرفانهای نوظهور  [ يكشنبه، 10 فروردين ماه، 1393 ] 803 مشاهده
 چرا رنگ سیاه در شیطان‌پرستی مقدس است  [ پنجشنبه، 22 اسفند ماه، 1392 ] 627 مشاهده
 ارتباط امام مهدی (عج) با امام حسین (ع)  [ سه شنبه، 28 مهر ماه، 1394 ] 386 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب