روح حج، ولایت است و در عصر غیبت‏بین این عمل عبادی سیاسی و امام مهدی (علیه‏السلام) پیوندی عمیق وجود دارد.  در این نوشتار، ضمن بررسی پیوند آغازین و نهایی «حج و ولایت‏» ، و «کعبه و امامت‏» به جلوه‏هایی از پیوند آن سرزمین مقدس با امامت‏خصوصا امام زمان (علیه‏السلام)، اشاراتی بیان شده است.


9- حضور در حجّ

به سفرى رهسپارى که آخرین سفیر الهى علیه‏ السلام نیز در ایّام حج آن جا است و تکبیر و تهلیل و تسبیحات، با ذکر او، از این سرزمین، به سوى آسمان بالا مى‏ رود! چه پیوند زیبایى! هوایى را استنشاق مى‏ کنى که یوسف زهرا علیه السلام در آن هوا نفس مى‏ کشد!...
عبید بن زراره مى‏ گوید: صادق آل محمد صلّى‏ اللّه‏ علیه‏ و آله‏ و سلّم مى‏ فرمایند:
یفقد الناس إمامهم یشهد الموسم فیراهم ولایرونه؛ (73) مردم، امام خود را نیابند. او، در موسم حج، شاهد ایشان است و آنان را مى ‏بیند، امّا آنان، او را نمی بینند.
ابومحمّد حسن بن وجناى نصیبى، پنجاه و چهار مرتبه به حج بیت الله الحرام مشرّف شد به امید آن که جمال یار را زیارت کند. بعد از رسیدن به آرزویش، امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه به او مى‏ فرمایند: «اى حسن! آیا فکر کردى که امر تو بر من مخفى بود؟! به خدا قسم! هر حجّى که انجام دادى، من با تو بودم...». (74)
لذا محمد بن عثمان عمروى، نایب دوم، در این خصوص، قسم جلاله یاد کرده و فرموده: «والله! إنَّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلَّ سنةٍ یرى الناس و یعرفهم و یرونه و لایعرفونه؛ (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حج حضور مى‏ یابد و مردم را مى‏ بیند و مى‏ شناسد، امّا مردم او را مى‏ بینند، ولى نمى‏ شناسند».
از ایشان سوال کردند: «شما حضرت (عج) را دیده ‏اید؟» گفت: «بله. آخرین بار، حضرت را در بیت الله الحرام دیدم در حالى که مى‏ فرمود: "اللهم انجزلی ما وعدتَنى؛ پروردگارا! وعده‏ هایى را که به من دادى، تحقّق بخش".»
نیز فرموده است: «آن حضرت را دیدم که پرده ‏ى خانه‏ ى کعبه را در مستجار گرفته و مى‏ فرمود: "اللهم انتقم من أعدائی؛ پروردگارا! از دشمنانم انتقام بگیر"». (76)
مونس او، حضرت خضر نیز همراه او است. امام رضا علیه‏ السلام در این باره مى‏ فرمایند: «إنَّ الخضر لیحضر الموسم کلَّ سنةٍ فیقضى جمیع المناسک و یقف بعرفة فیؤمِّنُ على دعاء المؤمنین؛ (77) حضرت خضر، همه ساله، در موسم حج شرکت مى‏ کند و مراسم حج را انجام مى‏ دهد و در عرفات مى‏ ایستد و به دعاى مؤمنان آمین مى‏ گوید».

10- حج ، وصال یار

حضور سبز حضرت بقیةاللّه، حجة بن الحسن عجّل اللّه تعالى فرجه در مراسم حج و بویژه در عرفات و مِنى‏، سبب شده که برخى از عاشقان حضرتش، در ایام حج، گل روى او را مشاهده کنند و به آرزوى خود برسند.
رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند ... چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
على بن مهزیار اهوازى مى‏ گوید: «من، بیست مرتبه به زیارت خانه خدا مشرف شدم، در حالى که در تمام این سفرها، قصدم، دیدن امام زمان علیه ‏السلام بود؛ چون، شنیده بودم، هر سال، در ایّام حج، آن حضرت، براى زیارت خانه ‏ى خدا به مکّه مى ‏رود، ولى در این بیست سفر، راه به جایى نبردم و موفّق نشدم تا این که...». (78)
ادامه را از زبان این قلم بشنوید: تا این که آخرین بار، حجّش، حج شد و به منتهاى آرزویش رسید، و جان تشنه ‏اش را سیراب، و رخسار خسته ‏اش را طراوت بخشید.
نصیب من، عرفات و مقام و مشعر کن‏ ... به شوق دیدن خود، راهى مِنایم کن‏
تمام حجّ، به لقاى جناب حضرت تست‏ ... عطا، در این سفر، از نعمت لقایم کن (79)
آیةالله سیدمحسن امین عاملى (ره) صاحب کتاب ارزشمند أعیان الشیعة مى‏ گوید:

«... اینجانب، به مکّه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، مِنى‏ و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولىّ عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف داشتم؛ چرا که با الهام از روایات و استفاده از اخبار، یقین داشتم که آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشریف دارند و مناسک را به جاى مى‏ آورند. از خدا خواستم که مرا به فیض دیدار نائل آورد، امّا ایام حج سپرى شد و موفق نشدم. در این اندیشه بودم که "چه کنم؟ آیا به لبنان برگردم و سال بعد براى زیارت و در پى مقصود بازگردم و یا این که همان جا رحل اقامت افکنده و از خدا، حجّت او را طلب کنم؟" پس از محاسبه‏ ى بسیار، تصمیم بر ماندن گرفتم تا شاید خداوند مدد کند و توفیق یار گردد و به منظور برسم.
تا مراسم سال بعد، ماندم، امّا با همه‏ ى تلاش و جست و جو، سال بعد هم توفیق دیدار نیافتم. باز هم ماندم و تا سال سوم و چهارم و پنجم و یا هفتم، این توقف ادامه یافت. در آخرین سال توقفم در مکه که موسم حج فرا رسید، پس از انجام دادن مناسک حج، روزى پرده‏ ى خانه کعبه را گرفتم و بسیار اشک ریختم و به بارگاه خداوند گله بردم که "چرا توفیق دیدار حاصل نیامده است؟"، تا این که پس از راز و نیاز...» (80)

او هم موفق مى ‏شود و جان خسته ‏اش را رونق و رمق مى ‏بخشد.
گر بنده بُوَد بنده، کسى جانب او نیست‏ ... بى پرده سراپرده ‏ى آن شاه، توان یافت‏
جز پرده ‏ى عصیان، نبود حایل دیدار ... گر ابر گناهان رود آن ماه توان یافت‏
ما را چه لیاقت به شرف یابى دائم‏ ... این بس که گهى فرصت کوتاه، توان یافت (81)
ابن قولویه به سند خود از ابى عبدالله بن صالح روایت کرده است که آن حضرت را در برابر حجرالاسود دیده است. زمانى که مردم براى بوسیدن آن کشمکش مى‏ کردند، آن حضرت علیه‏ السلام فرمودند: «به این نحو، مأمور نشده ‏اند». (82)
روزى که آخرین خورشید آسمان تابناک امامت و ولایت، از بام کعبه طلوع کند، براى ما رابطه و پیوند حج و ولایت بیشتر واضح خواهد شد.

11- ظهور از کعبه‏

یکى دیگر از جلوه ‏هاى پیوند کعبه و حج با ولایت، ظهور آن حضرت (عج) در کنار خانه‏ ى خدا است. در برخى از روایات، «یوم الحج الاکبر» در آیه ى شریفه ی «وأذان من الله و رسوله الى الناس یوم الحج الاکبر» (83) تأویل به روز ظهور شده است. (84)
امام صادق علیه‏ السلام مى ‏فرمایند:
إنّ القائم إذا خرج، دخل المسجد الحرام فیستقبل الکعبة ویجعل ظهره إلى المقام ثُمَّ یصلّى رکعتین ثُمَّ یقوم، فیقول: یا أیّها الناس! أنا أولى الناس بآدم... یا أیّها الناس! أنا أولى الناس بمحمّد (85)؛ چون مهدى ظهور کند، به مسجد الحرام رود. رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نمازگزارد. آن گاه صلا دهد: «اى مردمان! منم یادگار آدم، یادگار ابراهیم، یادگار اسماعیل، یادگار محمّد.
در روایت دیگرى، امام محمد باقر علیه‏ السلام مى ‏فرمایند:
«والقائم یومئذ بمکة عند الکعبه مستجیراً بها یقول: ...فمن حاجّنى فی آدم فأنا أولى الناس بآدم، و من حاجّنی فی نوح، فأنا أولى الناس بنوح، و من حاجّنى فی ابراهیم فأنا أولى الناس بابراهیم، و من حاجّنی فی محمّد فأنا أولى الناس بمحمّد (86)

قائم، در آن روز، در مکه است و در خانه ‏ى کعبه به مردم مى‏ گوید: آن کس که از آدم سخن گوید، من وارث آدم هستم، و آن کس که از نوح سخن گوید، من وارث نوح هستم، و آن کس که از ابراهیم سخن گوید من وارث ابراهیم هستم، و آن کس که از محمّد سخن گوید، من وارث محمدم.»
سپس یارانش را فرا مى ‏خواند و آنان مانند پروانه، گرد شمع وجودش جمع مى‏ شوند.
امام صادق علیه ‏السلام در این خصوص مى ‏فرمایند:
«یقف بین الرکن والمقام فیصرخ صرخة فیقول: یا معاشر نقبائی وأهل خاصتی و من ادّخرهم الله لنصرتی قبل ظهوری على وجه الأرض! ائتونى طائعین... (87) در میان رکن و مقام مى‏ ایستد. آن گاه بانگ بر مى‏ آورد: اى فرماندهان من! اى نزدیکان من! اى کسانى‏ که خداوند پیش از ظهور من، آنان را براى یارى من در روى زمین ذخیره کرده است! به سوى من بشتابید و به فرمان من گردن نهید...».
در این لحظه، آنان، بانگ امام را مى ‏شنوند و به سوى او مى‏ شتابند. آن گاه نوبت بیعت فرا مى ‏رسد (88) و حجر الأسود شاهد این ماجرا است و شهادت مى‏ دهد.
امام صادق علیه‏ السلام در این رابطه مى ‏فرمایند:
«... وإلى ذالک المقام یسند القائم ظهره، و هو الحجة و الدلیل على القائم، و هو الشاهد لمَنْ وافا فی ذالک المکان و الشاهد على مَن ادَّى إلیه المیثاق و العهد الذی أخذ الله عزّ وجلّ على العبد (89) حجرالاسود، تکیه‏ گاه و دلیل و حجّت براى حضرت مهدى (عج) است. به هنگام بیعت مردم با حضرت، شاهد بر وفاى به عهد و میثاقى است که خداوند از بندگان در عالم ذر گرفته است.»

از «مکان ظهور»، «سخنان حضرت به هنگام ظهور»، «جمع‏ شدن یاران»، «شهادت حجر الاسود»،... پیوند عمیق حج و ولایت رخ مى‏ گشاید، امّا سوال مهم این است که «به راستى چرا کعبه؟».
از این که پیامبر در این سرزمین مبعوث شد و وارثش امام حسین علیه‏ السلام براى زنده ماندن دین جدش، از مکّه شروع کرد و فرزندش، سالار ساجدان، پیام ‏رسان کربلا، در معرّفى خود، «أنا ابن مکة و مِنى‏؛ أنا ابن زمزم والصفا،...» (90) فرمود، نقش و جایگاه استراتژى آن روش مى ‏شود. امروز، جهان غیر اسلام، کعبه را به عنوان مرکز اسلامى مى ‏شناسد و حتّى براى مسلمانان نیز نقش محورى دارد. این نقطه، تنها جایگاهى است که همه ‏ى فرقه‏ ها و نحله هاى اسلامى، گرد آن جمع مى‏ شوند. به حقیقت باید گفت، تنها عامل قوام و قیام مردم و زنده ماندن دین و مسلمانان و مقاومت آنان در برابر کفر، «کعبه» است.
خداوند تبارک و تعالى مى ‏فرماید:

«جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس (91) خداوند کعبه - بیت الحرام - را وسیله‏ اى براى استوارى و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است.»
امام صادق علیه ‏السلام در این باره مى‏ فرمایند:

«ولایزال الدین قائماً ما قامت الکعبة (92) تا زمانى که کعبه پا بر جا است، دین اسلام نیز پا بر جا است».

مولود کعبه و شهید محراب، امام على علیه ‏السلام از این کانون نور، «عَلَم و پرچم اسلام» یاد مى‏ نماید (93) که بر فراز ستیغ سراسر عظمت و افتخار تاریخ اسلام تعبیه و نصب گردیده است. این پرچم سرافراز و همیشه پیروز «بیت الله»، همواره نشانه ‏ى «حاکمیت الله» خواهد ماند که هم قبله‏ ى مقبلان عالم است و هم مقصد سالکان پاى در راه و مطاف زائران دل آگاه.
از این رو، امام زمان قائم آل محمد علیهم ‏السلام نیز در آغاز قیام جهانى خود، بر محور قیام و قوام جوامع انسانى، تکیه مى ‏فرماید و تمام جهان را از عدل و داد پر مى‏ کند.

12- مطاف در دولت یار

منحرف شدن اسلام از مسیر اصلى‏ اش بعد از پیامبر صلّى‏ اللّه‏ علیه‏ و آله‏ و سلّم، و شدت فتنه‏ هایى که در عصر غییت حاصل مى‏ شود، تا جایى است که برخى، حج را براى تجارت و تفریح و نام و نان (94) و برخى از کشورهاى اسلامى، از حج منع شده (95) و به سبب نا امنى راه‏ ها، برخى حُجّاج، غارت (96) مى‏ شوند، منتها روزى که حضرت بقیّة الله علیه‏ السلام ظهور کنند، به جهت رشد تربیتى و اخلاقى (97) تمام این مشکلات حل مى‏ شود و همه‏ ى زمان‏ ها و مکان‏ ها و افراد، طعم شیرین عدالت را مى‏ چشند. بهره‏ ى «مطاف» از این عدالت شنیدنى و دیدنى است!
امام صادق علیه‏ السلام در این خصوص مى‏ فرمایند:

«أوّل ما یظهر القائم العدل أنْ ینادی منادیه: أنْ یُسلّم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الأسود و الطواف (98) نخستین چیزى که از عدالت قائم ظاهر مى‏ شود، این است که منادى، اعلام مى‏ کند: آنان که طواف مستحبى مى‏ کنند، «مطاف» (محل طواف) و «حجر الاسود» را براى کسانى ‏که طواف واجب مى‏ کنند، خالى کنند».
یکى دیگر از جلوه‏ هاى بهره‏ ى این سرزمین مقدس از دولت کریمه‏ ى امام زمان (عج) اصلاحاتى است که حضرت در سرتاسر جهان، از جمله، این سرزمین، انجام مى‏ دهد.

منابع:

73) اصول کافى، ج1، ص337 ؛ کمال الدین، باب33، ج2، ص23
74) بحارالأنوار، ج52، ص32 ؛ کمال الدین، ج2، ص442، باب43. مرحوم محقق خویى (ره)، «حسن بن وجناى نصیبى» را در معجم رجال الحدیث، ج5 ، ص130، ضمن ذکر این واقعه توثیق کرده است.
75) کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص520؛ کمال الدین، ج2، ص440
76) کمال الدین، ج2، ص440 ؛ بحارالأنوار، ج52، ص30 ؛ وسائل الشیعة، ج9، ص360
77) بحارالأنوار، ج52 ، ص152
78) دلائل الإمامة، ص296؛ بحارالأنوار، ج52، ص9؛ منتهى الآمال، ج2، ص439
79) نغمه ى انس، على‏ اصغر یونسیان (ملتجى)، ص100
80) کرامات صالحین، شریف رازى، ص91 (به نقل از دیدار با امام زمان در مکه و مدینه، ص98).
81) خلوت‏گاه راز، حبیب الله چایچیان (حسان)، ص278
82) ارشاد، شیخ مفید، ص680 ؛ بحارالأنوار، ج52، ص60

83) توبه: 3
84) تفسیر عیاشى، ج2، ص76، ح15
85) بحارالأنوار، ج51، ص59
86) همان، ج52، ص305. در روایت دیگرى امام صادق علیه ‏السلام مى ‏فرمایند: «إذا أذن الله عزّوجلّ للقائم فی الخروج صعد المنبر و دعا الناس إلى نفسه و ناشدهم بالله و دعاهم إلى حقه...». (بحارالانوار، ج52، ص337).
87) بحارالانوار، ج52، ص333 ؛ الغیبة، طوسى، ص284؛ (به نقل از روزگار رهایى، ج1، ص425).
88) امام باقر علیه ‏السلام مى ‏فرمایند: (کأنی بالقائم... بین الرکن و المقام بین یدیه جبرئیل علیه ‏السلام ینادى البیعة للّه». بحارالانوار، ج52، ص290
89) کافى، ج4، ص185
90) بحارالأنوار، ج45، ص138
91) مائده: 97
92) وسائل الشیعه، ج8، ص14
93) نهج البلاغه، خ1، ص45: «...جعله سبحانه و تعالى للإسلام عَلَماً و للعائذین حرماً...».
94) پیامبر اکرم صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏و آله ‏و سلّم: «یحّج أغنیاء اُمّتی للنزهة و یحج أوسطها للتجارة و یحج فقراؤها للریاء و السمعة». (روزگار رهایى، ج2، ص794).
95) امام باقر علیه‏ السّلام: «فإذا فعلوا ذلک منعوا من الحج ثلاث سنین...». (روزگار رهایى، ج2، ص917). نیز در این زمینه به صفحات804 ،810 ،811 ،913 ،918 ،1128 مراجعه کنید.
96) پیامبر اکرم صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏و آله ‏و سلّم: «... و علامته أنْ ینهی الحاج...». (روزگار رهایى، ج2، ص865). نیز مراجعه شود به ص904 و921
97) ر.ک: پیداى پنهان، پور سید آقایى، ص35

98) کافى، ج4، ص427؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص161؛ بحار الأنوار، ج52 ،ص374

محمد رضا فؤادیان


امام زمان(عج) روح حج

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 استدلال قیام امام زمان (عج) با تکیه بر دو آیه قرآن  [ جمعه، 8 فروردين ماه، 1393 ] 598 مشاهده
 مهدی علیه السلام میراثدار انبیاء علیهم السلام  [ دوشنبه، 30 آذر ماه، 1394 ] 645 مشاهده
 امام زمان از یاران خود چه پیمانی می‌گیرد؟  [ سه شنبه، 27 اسفند ماه، 1392 ] 14204 مشاهده
 آخرین دولت  [ چهارشنبه، 22 مهر ماه، 1394 ] 265 مشاهده

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

تا از دیار هستی در نیستی خزیدیم

از هر چه غیر دلبر از جان و دل بریدیم

 

با کاروان بگوییداز راه کعبه بر گرد

ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم

 

لبّیک از چه گویید ای رهروان غافل

لبّیک او به خلوت از جام می شنیدیم

 

تا چند در حجابید ای صوفیان غافل

ما پرده خودی را در نیستی دریدیم

 

ای پرده دارکعبه  بردار پرده از پیش

کز روی کعبه دل ما پرد ه را کشیدیم

 

ساقی بریز باده در ساغر حریفان

ما طعم باده عشق از دست او چشیدیم

 

                                   روح الله خمینی(ره)

 

 

خار راه منی ای شیخ زگلزار برو

از سر راه من ای رند تبهکار برو

 

تو و ارشاد من ای بی رشد وتباه

از بر روی من ای صوفی غدّار برو

 

ای گرفتار هواهای خود ای دیر نشین

از صف شیفتگان رخ دلدار برو

 

ای قلندر منش ای باد به کف خرقه بدوش

خرقه شرک تهی کرده وبگذار برو

 

خانه کعبه که تو اکنون شدی خادم آن

ای دغل خادم شیطانی از این دار برو

 

زین کلیسای که در خدمت جباران است

عیسی مریم از آن خود شده بیزار برو

 

ای قلم بر کف نقّاد تبهکار پلید

بنه این خامه و مخلوق میازار برو

 

                           روح الله خمینی (ره)

 

 


ساقی بروی من درِ میخانه باز کن

از درس و بحث و زُهد ریایی نیاز کن

 

تاری ز زلف خم خم خود در رهم بنه

فارغ ز علم و مسجد و درس و نماز کن

 

داوود وار نغمه زنان ساغری بیار

غافل ز درد جاه و نشیب و فراز کن

 

برچین حجاب از رُخ زیبای و زلف یار

بیگانه ام ز کعبه و مُلک حجاز کن

 

لبریز کن از آن می صافی سبوی من

دل از صفا بسوی بُت ترکتاز کن

 

بیچاره گشته ام ز غم هجر روی دوست

دعوت مرا بجام می چاره ساز کن

 

   روح الله خمینی (ره)

 

 

***

 

سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا

تا جهان محو شود ، خرقه کَشد سوی فنا

 

بسر کوی تو ای قبلۀ دل ! راهی نیست

ورنه هرگز نشوم راهیِ وادیِ "منا "

 

از صفای گل روی تو هر آنکس بر خورَد

بر کَند دل ز حریم و نکُند رو به "صفا "

 

طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است

من کجا و تو کجا ؟ زاهد و محراب کجا ؟

 

مُلحد و عارف و درویش و خرا باتی و مست

همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما

 

خرقۀ صوفی و جام می و شمشیر جهاد

قبله گاهی تو و این جمله همه قبله نما

 

رَسم آیا به وصال تو که در جان منی ؟

هجر روی تو که در جان منی ، نیست روا !

 

ما همه موج و تو دریای جمالی ، ای دوست!

موج دریاست ، عجب آنکه نباشد دریا

 

                                     روح الله خمینی (ره)

 

 

درد خواهم دوا نمیخواهم

غُصّه خواهم نوا نمیخواهم

 

عاشقم عاشق مریض تو ام

زین مرض من شفا نمیخواهم

 

من جفایت بجان خریدارم

از تو ترک جفا نمیخواهم

 

از تو جانا جفا وفا باشد

پس دگر من وفا نمیخواهم

 

تو صفای منی و مروۀ من

مروه را با صفا نمیخواهم

 

صوفی از وصل دوست بی خبر است

صوفی بی صفا نمیخواهم

 

تو دعای منی ، تو ذکر منی

ذکر و فکر و دُعا نمیخواهم

 

هر طرف رو کنم تویی قبله

قبله ، قبله نما نمی خواهم

 

هر که را بنگری فدایی تو است

من فدایم فدا نمی خواهم

 

همۀ آفاق روشن از رُخ تو است

ظاهری جای پا نمیخواهم

 

                              روح الله خمینی (ره)

 

 

***

 

دلبر ترسای من قبله روحانی است

     

قبله و دین از کجا این چه مسلمانی است

 

قبله ما روی او قبله او آفتاب

             

قبله رویش ببین تا که چه نورانی است

 

رفتم و سجاده را پیش بت انداختم

  

خدمت چون من کسی هم به بت ارزانی است

 

دیر در این دورها بر سر خانی بود

     

دیده من دیر شد خون دلم خانی است

 

تا به چهل سالگی زاهد پیدا بدم

      

زاهد پیدا کنون کافر پنهانی است

 

رفتم در نیمه شب حلقه دیرش زدم 

    

داد صلایی صلیّت کاین ره رهبانی است

 

زخمه ناموس او نغمه داود شد

    

  باز نگر دیر چیست ملک سلیمانی است

 

زلف چلیپای او کرد مرا بت پرست

      

زاهدیم شد به باد این چه پریشانی است

 

گفتمش ای جان و دل کعبه چرا دیر شد

      

گفت نظامی خموش گنج به ویرانی است

 

نظامی گنجوی

 

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست

     

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

حافظ

 

چشمه سراب است فریبش مخور

 

قبله صلیب است نمازش مبر

 

مولانا

***

طواف کعبۀ دل کن اگر دلی داری

دل است کعبۀ معنی تو گِل چه پنداری

 

طواف کعبۀ صورت حقت بدان فرمود

که تا بواسطۀ آن دلی بدست آری

 

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی

قبول حق نشود گر دلی بیازاری

 

بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور

که دل ضیا, دهدت در لحد شب تاری

 

هزار بدرۀ زرّ گر بری به حضرت حقّ

حقّت بگوید دل آر اگر به ما آری

 

ز عرش و کرسی و لوح و قلم فزون باشد

دل خراب که آن را کَهی بنشماری

 

دل خراب چو منظرگه اله بوَد

زهی سعادت جانی که کرد معماری

 

عمارت دل بیچاره دو صد پاره

ز حج و عمره به آید به حضرت باری

 

کنو زگنج الهی دل خراب بوَد

که در خرابه بوَد دفن گنج بسیاری

 

کمر به خدمت دلها ببند چاکر وار

که بر گشاید در تو طریق اسراری

 

چو همعنان تو گردد عنایت دلها

شود ینابع حکمت ز قلب تو جاری

 

روان شود ز لسانت چو سیل آب حیات

دمت بوَد چو مسیحا دوای بیماری

 

خموش وصف دل اندر بیان نمی گنجد

اگر به هر سر مویی دو صد زبان داری

 

                                          مولانا

***



دل طواف کعبۀ وصلش به جان جوید مدام

 

در بیابان فراغ او به پهلو میرود

 

   

رندانه در خرابات پیوسته در طوافیم

 

جز قول نعمت الله شعر دگر نخوانیم

 

                                   نعمت الله

 

دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت

 

از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

 

                       حافظ

 

***

 

آنجا که کار صومعه را جلوه می دهند

ناقوس دیر راهب و نام صلیب است

 

                                                                          حافظ

 

سرّ عشقم ، رمز دَردم در خم گیسوی یار است

 

کی به جمعِ حلقۀ صوفیّ و اصحاب صلیب است ؟

 

روح الله خمینی (ره)

 

***

 

 

ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجایید

 

معشــوق همیــن جـاست بیایید بیایید

 

معشــوق تــو  همسـایه و دیــوار به دیوار

 

در بادیه ســـرگشته شمـــا  در چــه هوایید

 

گــر صـــورت  بی‌صـــورت  معشـــوق  ببینیــد

 

هــم خـــواجه و هــم خانه و هم کعبه شمایید

 

ده  بـــــار  از  آن  راه  بـــدان  خـــانه  بـــرفتیــــد

 

یــک  بـــار  از  ایـــن  خانــه  بــر  این  بام  برآیید

 

آن  خانــــه  لطیفست  نشان‌هـــاش  بگفتیــد

 

از خــواجــــه آن خــــانـــــه نشانـــی بنماییـــد

 

یک دستـــه گــل کــو اگـــر آن بـــــاغ بدیدیت

 

یک گـــوهر جــــان کـــو اگـــر از بحر خدایید

 

با ایــــن همـه آن رنج شما گنج شما باد

 

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 

مولوی

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

 

چیسـت یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

 

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

 

روی ســوی خـــانـــه خمـــــار دارد پیــــر مـــا

 

در خــــرابات طریقت مـــا بـــه هــم منزل شویم

 

کـــاین چنیـــن رفتـــه‌ست در عهــــد ازل تقدیر مـا

 

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش اســت

 

عــــاقلان دیـــوانه گـــــردند از پـــی زنجیــــــــر مــــــا

 

روی خوبــت آیتـــی از لطــف بـــر مــا کــشف کـرد

 

زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

 

بـا دل سنگـــینت آیا هیـــچ درگیـــرد شبـــــی

 

آه آتشنـــاک و ســـوز سینـــه شبگیـــر مـــا

 

تیـر آه ما ز گـــردون بگـــذرد حافظ خموش

 

رحم کــن بر جان خود پرهیز کـن از تیر ما

 

حافظ

 



ادامه مطلب

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

مهدی موعود:

ما بدنبال حقوق بشر نیستیم

 

ما بدنبال حقوق خداوند بر روی کُرۀ زمین هستیم

 

حقوق خداوند عبارت است از :

 

ا- حقوق حیوانات

 

2- حقوق نباتات

 

3- حقوق جمادات

 

4-حقوق بشر

 

بدون رعایت حقوق حیوانات و حقوق نباتات

 

و حقوق جمادات ، بشری وجود ندارد ولاغیر

 

 

***

 

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

 

هرچه در عالم امر است به فرمان تو باد

 


 

                           حافظ

 

***

 

چشمم همی پرد مگر آن یار میرسد

دل می جهد ، نشانه که دلدار میرسد

 

این هُد هُد از سپاه سلیمان همی پرد

وین بلبل از نواحی گلزار میرسد

 

آن گوش انتظار خبر نوش میکند

و آن چشم اشکبار بدیدار میرسد

 

شهر ایمن است جمله دزدان گریختند

از بیم آنکه شحنۀ قهّار میرسد

 

چندین هزار جعفر طرّار شب گریخت

کآمد خبر که جعفر طیّار میرسد

 

فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت

زیرا صفات خالق جبّار میرسد

 

                                              مولانا

 

***

 

ما نه مردم سالاری را برسمیّت میشناسیم و

 

نه مردم سالاری دینی را

 

بلکه حکومت ما بر اساس

 

 

خدا سالاری

 

 

خواهد بود .

 

ولاغیر

 

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

                        

                        مولانا

 

 

 

یاران مهدی موعود 313 تن نیستند.

اگر عدد 313 را باهم جمع کنید عدد 7 بدست می آید.

پس یاران مهدی 7 نفر هستند.

نه یاران مهدی 7 نفر نیستند.

بلکه یاران مهدی همۀ کسانی هستند

که به 7 طبقۀ جهان

که راز آن توسط حضرت مهدی فاش خواهد شد

ایمان خواهند آورد ولاغیر

 

 

نیست شوم نیست شوم    

پنجه به شمشیر شوم

 

نیست شوم نیست شوم

تا بر جانان برسم

 

نیست شوم نیست شوم

آهوی شیر گیر شوم

 

نیست شوم نیست شوم

خورشید و مهتاب شوم

 

نیست شوم نیست شوم

مست شوم مست شوم

 

نیست شوم نیست شوم

بادۀ خورشید شوم

 

نیست شوم نیست شوم

چشمۀ خورشید شوم

 

نیست شوم نیست شوم

از هر دو جهان نیست شوم

 

 

کیانوش 92/3/4

 

جز این مرکزِ هفت پرگار نیست

 

جز این هفت پرگار برکار نیست

 

حافظ

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

                        

                        مولانا

 



گرت چه نوح نبی است صبر بر غم طوفان

 

بلا بگردد و کام هزار ساله بر آید

 

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال

 

کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

 

***

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو

 

زان سفر دراز خود یاد وطن نمی کند

                                      حافظ

***

گر دست رسد در خم آن زلف درازم

 

چون گوی سر خویش بچوگان تو بازم

 

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

 

در دست سر مویی از آن عمر درازم

 

حافظ

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

اینهمه رنگهای پُر نیرنگ را

 

خُم وحدت میکند یکرنگ

 

نعمت الله

 

 

سبطی های حضرت موسی 12 نفر بودند

حواریون حضرت مسیح 12 نفر بودند

امامان شیعه حضرت محمد 12 نفر بودند

 

 

 

 

سورۀ آل عمران.......آیه 84

 

بگو"به خدا ایمان آوردیم" و

(همچنین) آنچه بر ما و بر ابراهیم واسماعیل و اسحاق و یعقوب

و اسباط (پیامبران از فرزندان یعقوب ) نازل گردیده ،

و آنچه به موسی و عیسی وسایر پیامبران، از طرف پروردگارشان

داده شده است در میان هیچ یک از آنان فرقی نگذاریم ،

و تنها در برابر فرمان او تسلیم هستیم .

 

سورۀ بقره آیه 141

 

آن گروه پیشین از پیامبران و اُمتان همه در گذشتند هر چه

کردند برای خودکردند و شما نیز هر چه کنید بسود خویش

کنید و شما مسئول کار آنان نخواهید شد.

 

(سورۀ یونس آیۀ 47)

 

برای هر اُمتی رسولی هست که هرگاه رسول آنها

(مهدی موعود) آمد و حجت تمام شد (بر مومن و کافر)

حکم به عدل شود و بر هیچکس ستم نخواهد شد.

 

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن

نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن

 

زندگی تکرار زخم کهنۀ دیروز نیست

بال های خسته ات را رو به فردا باز کن

 

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

                        

                        مولانا


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-11/11/2_11.jpg



پنهان بودن به معنای غیبت نیست.



بلکه حضوری دوباره در عالم خاک است.



خداوند بدون مشیّت هیچکس را نمی آفریند.



و مشیّت هیچوقت غیبت طولانی نیست.



بلکه تولّدی دیگر است.





***






"با عاقلان بگو که رُخ یار ظاهر است"

 

"کاوش بس است این همه در جستجوی دوست"

 

 

 

"پرتو نور چو خورشید تو اندر همه جااست"

 

"جستجو در حرم و بُتکده ؟! اندر عجبم"

 

 

 

"خاصه کنون کاندر جهان ، گردیده مولودی عیان"

 

"کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ما, و طین"

 

 




"شاهدی کو از ازل از عاشقان بر بست رخ را"

 

"بر سر مهر آمد و گردید مشهود و عیانی"

 

 

 

"پنهان به سوی منزل دلدار بر شدم"

 

"ترسم که محتسب غمِ من بر ملا کند"

 

 

 

"سالک ! در این سلوک بدنبال کیستی ؟"

 

"من یار را به کوچه و بازار می کشم"

 

 


"یوسفا از چاه بیرون آی تا شاهی نمائی"

 

"گرچه از این چاه بیرون آمدن آسان نبودی"

 


"روح الله خمینی (ره)"

 

***

 

نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو

 

اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

 

 

با دعای شب خیزان ای شکّر دهن مستیز

 

در پناه یک اسمیست خاتم سلیمانی

 

 

                                           حافظ

 

 






 

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : چهارشنبه، 8 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

                          

 

مولانا

 




عقلم از خانه بدر رفت و گر نه اینست

دیدم از پیش که در خانۀ دینم چه شود


فساد چرخ نبینیم و نشنویم همی

که چشمها همه کورست و گوشها همه کر


شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند


                                         حافظ

رازی است مرا ، راز گشائی خواهم

دردی است به جانم و دوائی خواهم

 

گر طور ندیدم و نخواهم دیدن

در طور دل از تو دوائی خواهم

 

گر صوفی صافی نشدم در ره عشق

از همّت پیر ره ، صفایی خواهم

 

گر دوست وفایی نکند بر درویش

با جان و دلم از و جفائی خواهم

 

بردار حجاب از رُخ ای دلبر حُسن

در ظلمت شب راهنمائی خواهم

 

از خویش بُرون شو ای فرو رفته به خود

من ، عاشق از خویش رهایی خواهم

 

دَر جان منی و می نیابم رُخ تو

در کنز عیان ، کنز خفائی خواهم

 

این دفتر عشق را ببند ای درویش

من غرقم و دستِ ناخدائی خواهم

 

                                روح الله خمینی (ره)


بیدار شو ای یار از این خواب گران

بنگر رُخ دوست را بهر ذرّه عیان

 

تا خوابی در خودیّ خود پنهانی

خورشید جهان بوَد ز چشم تو نهان

 

روح الله خمینی (ره)










من آفتاب انورم خوش پرده ها را بر درم

     

من نو بهارم آمدم تا خارها را بر کنم

 

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم 

    

چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

 

مولانا

***

 

از حسن روی یوسف دست بریده سهلّست

      

در پای دلبر من سر ها بریده بینی

ارسال جوابیه ]

نام شما: مهدی
ایمیل شما: sha201244@yahoo.com

در مورخه : پنجشنبه، 9 آبان ماه، 1392 (IP آدرس : )

وقت آمد که بشنوید اسرار

 

می گشاید خدا شما را گوش

 

 

وقت آمد که سبز پوشان نیز

 

در رسند از رواق ارزق پوش

 

 

                        

                        مولانا

حضرت مسیح (ص) :

از من فقیر تر درجهان کسی نیست

از من بی نیاز تر در جهان کسی نیست

خدایا یک قرص نان در صبح به من ده و یک قرص نان در شب

از این بیشتر به من مده که فتنه خواهم کرد .

 

***

عدل است که بنیاد ظفر ها باشد

ظلم است که موجب ضررها باشد

 

جودست که پرده دار هر عیب بوَد

بخل است که سرپوش هنرها باشد

 

                                                نظامی

 

صُراحی ای و حریفی مرا زدنیا بس

که غیر از این همه اسباب تفرقه است و وداع

 

حافظ

 

شکر که موسی برست از همه فرعونیان

باز به میقات وصل آمد بر طور خویش

 

باز سلیمان رسید دیو و پری جمع شد

بر همه عرضه کرد خاتم و منشور خویش

 

ساقی اگر بایدت تا کنم این را تمام

بادۀ گویا بنه بر لب مخمور خویش

 

                                 مولانا

 

 

خوش بوَد لب آب و گل سبزه و نسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

 

سایه بر دل ریشم فکن ای گنج روان

که من این خانه بسودای تو ویران کردم

 

بیا ساقی از کُنج دیر مغان

مشو دور کاینجاست گنج روان

 

                                       حافظ

 

 

 

زآن طرّه پر پیچ وخم سهلست اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیّاری کند

 

چه عذر بخت خود گوید که آن عیّار شهر اشوب

بتلخی گشت حافظ را و شکّر دردهان دارد

 

کدام آهن دلش آموختست آیین عیّاری

کز اوّل چون برون آمد ره شب زنده داران زد

 

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

جامه ای بود که بر طلعت او دوخته بود

 

باز کش یکدم عنان ای ترُک شهر آشوب من

تا ز اشک چهره . راهت پر زرّ و گوهر کنم

 

تُرک عاشق ما مست برون می آید

تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

                                  حافظ

 


ما به تمام مردم دنیا میگوییم هفت مرز را برسمیّت

 

نمی شناسیم که عبارتند از :

 

1- مرزهای جغرافیایی 2- مرزهای سیاسی 3- مرزهای اقتصادی

 

4- مرزهای نظامی 5- مرزهای فرهنگی 6- مرزهای دینی

 

7- مرزهای مذهبی .

 

ولاغیر

 

ما در دولت عشق به همۀ مردم دنیا چه کار بکنند و چه کارنکنند

 

حقوق یکسان میدهیم و آن را تا سه برابر قابل افزایش میدانیم

 

و به همۀ مردم دنیا کار خواهیم داد و اگر کار به اندازۀ همۀ مردم

 

دنیا موجود نباشد کار را جیره بندی خواهیم کرد.ولاغیر

 

 

ما در دولت عشق راندمان کاری مردم دنیا و میزان علم و دانش و

 

میزان صالح بودن آنها را اندازه گیری میکنیم و سپس مردم دنیا را

 

به دو دسته تقسیم میکنیم خوبان و بدان. ولاغیر

 

 

خوبان را پاداش نیک میدهیم و بهشت فانی و باقی را جایگاه آنان

 

قرار میدهیم. ولاغیر

 

 

بدان را جزای بد میدهیم و جهنّم فانی و باقی را جایگاه آنان قرار

 

میدهیم. ولاغیر

 

تنها راه پیشگیری از تورم در اقتصاد جهان دادن حقوق مساوی

به همۀ مردم جهان و از بین بُردن نظام سرمایه داری و سیستم

نظامی گری و حذف هزینه های نظامی جهان و رونق و گسترش

کشاورزی در جهان است .

ولاغیر

 

آموزه های دینی با اقتصاد سرمایه داری حاصل نمی شود.

ولاغیر

 

***

 

غم مخور ایّام هجران رو بپایان میرود

این خماری از سرما می گساران میرود

 

پرده از روی ماه خویش بالا میزند

غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود

 

بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود

زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود

 

محفل از نور رُخ او نور افشان میشود

هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان میرود

 

ابرها از نور خورشید رُخش پنهان شوند

پرده از رُخسار آن سرو خرامان میرود

 

وعدۀ دیدار نزدیک است یاران مُژده باد

روز وصلش میرسد ایّام هجران میرود

 

                                      روح الله خمینی (ره)

 

 این شعر ده ساعت مانده بپیوستن روح مقدّس حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی بدست این حقیر قلم شکسته تحریر شد. خرداد ماه 1368 جلیل رسولی


 

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یکسان نباشد کار دوران غم مخور

 

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور

 

در بیابان گر ز شوق کعبه خواهی زد قدم

سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله داند خدای حال گردان غم مخور

 

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کنَد

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

 

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

 

حافظا در کُنج فقر و خلوت شب های تار

تا بوَد وردت دع و درس قرآن غم مخور

 

                                                                  حافظ

 

 

ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش

همه مهر است و دلداری همه عیش است و آسایش

 

هر آنچ از فقر کار آید بباغ جان ببار آید

به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش

 

همه دیدست در راهش همه صدر است درگاهش

و گر تن هست درکاهش ببین جان را تو افزایش

 

ببین تو لطف و پاکی را امیر سهمناکی را

که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش

 

زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش بر افروزم

زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش

 

چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم

چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش

 

به پیش عاشقان صف صف بر آورده به حاجت کف

ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سُرنایش

 

دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی

بنه سر تو زسر تیزی برای فخر بر پایش

 

                                                  مولانا

 

ز امتحان تو ایّام را غرض این است

که از صفای ریاضّت دلت امان گیرد

 

شکّر کمال حلاوت پس از ریاضّت یافت

نخست در شکن تنگ از آن مکان گیرد

 

دلا ز نور ریاضّت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

 

                                                                      حافظ

 

 

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

با پادشه بگوی که روزی مقرّر است

 

حافظ خسته به اخلاص ثنا خوان تو شد

لطف عام تو شفا بخش و ثنا خوان تو باد

 

بیار باده که دوشم سروش عالم غیب

نوید داد که عام است فیض رحمت او

 

حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست

زین میان گر بتوان به که کناری گیرند

 

حافظ قلم شاه جهان مُقسم رزق است

از بهر معیشت مکن اندیشۀ باطل

 

باغ فردوس لطیف است و لیکن زنهار

تو غنیمت شمری سایۀ بید و لب کشت

 

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایۀ ابر است و بزمگه لب کشت

 

حافظ

 

لطفش کرم نموده میخانه در گشوده

درحق جمله عالم انعام عام کرده

 

                                          نعمت الله

 

 

هر چیز که آن متاع دنیاست

بیگانه زماست بشنو این راست

 

گر گندم دهر کاه گردد

بَرِ ما بجوی چو یار با ماست

 

                                 نعمت الله

 

 

مال چون آبست تا باشد روان

فیض مییابند از او اهل جهان

 

چند روزی چو کند یکجا درنگ

گنده وبی حاصلست وتیره رنگ

 


***

 

 

از دست دادن هر انساني

 

 

که دوستش مي داشتم

 

آزاردهنده بود .


گرچه اکنون متقاعد شده ام

 

که هيچکس کسي را از دست نمي دهد..


زيرا هيچکس مالک کسي نيست .

 

اين تجربه واقعي آزادي است :

 

داشتن مهمترين چيزهاي عالم

 

بي آنکه صاحبشان باشي.

 

 

 

مرگ بر نظام سرمایه داری و مالکیت خصوصی درجهان

 

مالکیت جهان

 

 

از آن خداوند

 

 

است

 

 

 

ولاغیر

 

 

 

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

گفت ای رُخهای زرد و زعفرانستان من

 

زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب

زعفران را گل کنم از چشمۀ حیوان من

 

زرد و سرخ و خار و گل در حکم در فرمان ماست

سر منه جُز بر خط فرمان من فرمان من

 

ماه رویان جهان از حُسن ما دزدند حُسن

ذرّه ای دزدیده اند از حُسن و از احسان من

 

عاقبت آن ماه رویان کاه رویان می شوند

حال دزدان این بود در حضرت سلطان من

 

روز شد ای خاکیان دزدیده ها را رو کنید

خاک را ملک از کجا حُسن از کجا ای جان من

 

شب چو شد خورشید غایب ،اختران لافی زنند

زُهره گوید آن من و ان ماه گوید آن من

 

مشتری از کیسۀ زر جعفری بیرون کند

با زُحل مریخ گوید خنجر برّان من

 

وان عطارد صدر گیرد که منم صدرالصدور

چرخها ملک منست و برجها ارکان من

 

آفتاب از سوی مشرق صبحدم لشکر کشد

گوید ای دزدان کجا رفتید اینک آن من

 

زَهرۀ زُهره درید و ماه را گردن شکست

شد عطارد خشک و بار و با رُخ رخشان من

 

چون یکی میدان دوانید آفتاب آمد ندا

هان و هان ای بی ادب بیرون شو از میدان من

 

وقت صبح از گور مشرق سر برآر و زنده شو

منکران حشر را آگه کن از برهان من

 

عید هر کس آن مهی باشد که او قربان اوست

عید تو ماه من آمد ای شده قربان من

 

                                            مولانا

 

 

 

 

ارسال جوابیه ]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب