ما معتقدیم عشق سر خواهد زد          بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگـنـد بـه هـر چـهـارده آیـه نـور          سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد          مهدی به میان شیعه بـر می گردد

 


مثل همیشه دلم برایت تنگ شده...

می دانم به همه جا سر میزنی؛ به جمکران، به عرفات، به منی، به مکه و مدینه... به دل خیلی هایی که من نمیشناسمشان.

چرا یک بار به اینجا نمی آیی و به کوچه ما سر نمیزنی؟ چرا به خانه دل ما سر نمی زنی؟ می دانی من از کی تا حالا منتظرم؟ از کی تا حالا دلم را خانه تکانی کرده ام؟ لب هر پنجره گلدانی گذاشته ام، آینه ها را برای دیدنت صیقل داده ام، و هر گلدان خالی گلی بخشیده ام.

روزها را لحظه شماری کرده ام. می دانی چند هزار جمعه گذشته و من منتظرم؟ می دانی مرا چند جمعه در انتظار گذاشتی؟ به همه گفته ام که تو می آیی...

به مادرم، به دوستم، به کوچه گردی که هر روز از کوچه ما می گذرد، به فقیری که در کوچه ما نشسته، به پیرزنی که هنوز منتظر پسرش است، به درخت های کوچه، به پرستو هایی که روی سیم برق نشسته اند، به گل شمعدانی های توی باغچه، به ماهی های کوچک حوض، به دفتر خاطراتم، به همه و همه گفته ام که تو می آیی، به رود هم گفته که خبر آمدنت را به دریا برساند. اما... این جمعه هم گذشت و تو نیامدی و نگاه منتظر مرا مثل همیشه منتظر گذاشتی؛ نه تنها من، نگاه باغ و باغچه و گلدان ها و شمعدان ها و حتی نگاه ماهی ها و دریا ها را هم منتظر گذاشتی. نمی دانم کجایی؟ اما ای کاش به ما هم سر می زدی...

امروز خورشید در شوق دیدارت سوخت، سوخت و سرخ شد، شبیه به یک گل سرخ و این سرخی به تمام آسمان نفوذ کرد. او آنقدر سوخت ، سوخت و سوخت تا غروب کرد.

امروز عصر آسمان دوریت را اشک ریخت، به همراه چشم های منتظرانت . لحظه خواندن دعای ندبه ، لحظه گفتن [أینَ الطّالبُ بٍدَم المقتول بٍکربلا]

آسمان چشممان بارید و چشم های آسمان بارید. این اشک زمین را شست و شو داد از بدی، پاک کرد از گناه، برای آمدن تو، ولی تو نیامدی...

دل ها آنقدر سوخت تا خون شد، چشم ها آنقدر بارید تا سرخ شد، آسمان آنقدر اشک ریخت تا کبود شد، سیاه شد و شب شد و تو نیامدی.

آسمان هنوز آمدنت را می گرید. ولی باران چشم ها بند آمده؛ چشم ها کویر شد، سپید شد، به راهت و تو هنوز قصد آمدن نداری...

چشم ها به همراهی آسمان لحظه ها را می شمارند...

 

چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه اشک ها که گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را  به انتظار جمعه ام

دوباره صبح و ظهر نه، غروب شد نیامدی

 

ارسالی از خانم فرهنگ

منبع سایت مرکز جهانی ولیعصر(عج)


دل نوشته مهدوی آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 انتظار، عامل نشاط روحی  [ چهارشنبه، 6 آبان ماه، 1394 ] 303 مشاهده
 عوامل خوشنودی امام زمان  [ يكشنبه، 21 ارديبهشت ماه، 1393 ] 717 مشاهده
 توصیه‌های استاد پناهیان درباره آمادگی برای ماه رمضان  [ سه شنبه، 26 خرداد ماه، 1394 ] 589 مشاهده
 دولت حضرت مهدی(عج) و رجعت امام حسین(ع)  [ جمعه، 24 مهر ماه، 1394 ] 1407 مشاهده
 امکان ديدار با امام زمان(ع)  [ پنجشنبه، 15 اسفند ماه، 1392 ] 805 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب