موضوع مهدى منتظر در نهج البلاغه منشعب از دو رشته از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) در این کتاب است.
بدیگر عبارت، مسأله مهدویت امام دوازدهم و ظهور حضرتش در آخرالزمان در کتاب نهج البلاغه از دو نظر قابل بررسى و داراى زمینه براى مطالعه و تحقیق است.


 

باتوجه به اینکه مجموعه نهج البلاغه از دیدگاه حدیث، ادب و تاربخ از عالى ترین درجه اعتبار و سندیت برخوردار مى باشد بنابراین سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) در این کتاب بزرگترین سند اسلامى و حجتى است از طرف خدا بر همه مسلمانان جهان.
براین اساس حتى برادران اهل تسنن که پایبند به مقام رهبرى و خلافت امام(ع) در مرتبه چهارم هستند، گفتار و رفتار حضرتش براى آنها حجت است؛ و ناگزیر باید در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.
اکنون یادآورى این مطلب بجاست که موضوع مهدى منتظر در نهج البلاغه منشعب از دو رشته از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) در این کتاب است.
بدیگر عبارت، مسأله مهدویت امام دوازدهم و ظهور حضرتش در آخرالزمان در کتاب نهج البلاغه از دو نظر قابل بررسى و داراى زمینه براى مطالعه و تحقیق است.
نخست از دیدگاه ملاحم و پیشگوئی هاى امام(ع) که مواردى از آن (امثال روى کار آمدن بنى امیه، حکومت حجاج بن یوسف، سقوط بنى امیه، افتادن زمام امور به دست بنى العباس، قیام زنج در بصره، فتنه مغول و . . .) در گذشته به وقوع پیوسته و موارد دیگر مربوط به آینده جهان است از قبیل خبر از (ظهور) حضرت مهدى(ع) و قیام جهانى آن بزرگوار، که به خواست خدا در آینده به وقوع خواهد پیوست.
بنابراین در این مقال به خطبه هایی می پردازیم که امام علی(ع) در آن به پیشگویی هایی در باره امام زمان(ع) پرداخته است؛
خطبه 190:
"... ألزِمُوا الأَرضَ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ، وَ لاَتُحَرِّکُوا بِأیدِیکُم وَ سُیُوفِکم فِى هَوَى أَلسِنَتِکم، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم یُعَـجِّلْهُ اللهُ لَکُم.
فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنکُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَیتِهِ مَاتَ شَهِیداً ، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللهِ ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّـیَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَیفِهِ، فَإِنَّ لِکُلِّ شَىء مُدَّةً وَ أَجَلاً."
بر جاى خود استوار بوده (بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى کنید)، در برابر بلاها و مشکلات، پایدار باشید، شمشیرهایتان رادر راه هوى و هوس و سخنانى که از زبانتان سر مى زند به کار نیندازید؛ و درباره آنچه خداوند ، شتاب و عجله را نسبت به آن روا نداشته، شتاب نکنید؛
زیرا کسى که از شما در بستر خود بمیرد، اما آنچنانکه شایسته است خدا و پیامبر و اهل بیتش را که ( مسؤول مقام امامت و جانشینى پیامبرند) شناخته باشد، شهید از دنیا رفته است و پاداش او بر خداست و از ثواب کارهاى شایسته اى که قصد انجام آن را داشته، برخوردار خواهد بود، و نیتش جایگزین شمشیر زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست.
پس ـ توجه داشته باشید ـ هرچیز را وقت مشخص و هر کارى را سرانجامى است.
علامه قندوزى در "ینابیع المودة ــ باب 74 ــ " این فراز از خطبه نهج البلاغه را ضمن دیگر فرازهاى نهج البلاغه که مربوط به حضرت مهدى(ع) است ایراد نموده و بدین ترتیب اعتراف مى کند که امام امیرالمؤمنین(ع) با ایراد این کلمات قدسیه، پیشگوئى از حضرت مهدى(ع) نموده و مردم را به وظیفه خود در فراز و نشیبهاى زندگى و هنگام غیبت آن حضرت هشدار مى دهد که مبادا از روى هواى نفس و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى، از روى احساسات اقدام به جنگ و شمشیر زدن کنند؛ و به خیال رسیدن به مقام شهادت، خود و دیگران را به خطر اندازند.
ضمناً امیرالمؤمنین(ع) در این فرمایش نظر مردم را به یک نکته بسیار ارزنده معطوف داشته و خاطر نشان مى کند که نائل گردیدن به فیض اعلاى شهاد، تنها به رفتن در میدان جنگ و کشته شدن با سلاح هاى مورد استفاده در جنگ نیست تا پیران، زنان، مسؤولان دیگر وظائف و افراد ناتوان و معذور از رفتن به میدان هاى جنگ براى رسیدن به فیض عظماى شهادت، محروم و دچار حسرت شوند.
بلکه این گونه افراد، یا افراد سالم و توانمندى که نقش هاى گوناگون حیاتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند، اگر وظیفه خداشناسى، پیامبر شناسى و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده و عملا به لوازم آن پایبند باشند، هرچند که در بستر آرام و در کنار زن و فرزند هم بمیرند، شهید از دنیا رفته؛ و به پاس وظیفه شناسى از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.
بدیهى است کسانى که انواع مسئولیت هاى علمى، اجتماعى و شرعى را به عهده دارند، یا با قلم و بیان، با طرح و نقشه، با کمک هاى مادى و تشویق نیروهاى اعزامى، از دور و نزدیک جبهه هاى جنگ بر علیه کفر و استعمار را تقویت و عرصه را بر دشمن تنگ مى کنند؛ یا از همین طرق به ترویج اسلام و تضعیف دشمنان در محیط هاى غیر جبهه جنگ مى پردازند و از صرف امکانات مادى و معنوى خود در این باره دریغ نمی ورزند؛ همه و همه مصداق واقعى و نمونه فرمایش امام امیرالمؤمنین(ع) قلمداد شوند و هر چند که در بستر خواب از دنیا بروند برخوردار از مقام شهید خواهند بود.
و هر آنکس که در وظائف خداشناسى، پیامبر شناسى و امام شناسى، یا گردن نهادن به لوازم آن تقصیر کند و از روى هوى و هوس و به طمع سود مادى یا شهرت، در میدان جنگ هم که شرکت کند و کشته شود، شهید مورد نظر و گواهى قرآن و اسلام نخواهد بود.
آرى، نمونه آن خوارج و افراد لشکر عمر سعد در کربلا بودند که صدها نفر از آنها در میدان جنگ کشته شدند درحالی که امام هاى برحق خود را نشناخته، یا شناخته بودند و با جبهه گیرى شمشیر بر روى آنان کشیدند.
چنانچه نمونه آن در حال حاضر رو در روئى و جنگ گروهى از مردم عراق علیه ایران است که بخاطر مطامع و منویات شوم دشمنان اسلام، دو کشور مسلمان نشین را به خاک و خون کشیدند.
بنابراین عراقیان بیشمارى که با شرکت اختیارى در این غائله جان خود را از دست دادند، نه تنها نمى توان نام شهید بر آنها نهاد که با قیام مسلحانه علیه مسلمانان، مفسد فى الارض و عامل بزرگترین جنایت بوده؛ و خود و اربابانشان در پیشگاه خداو خلقْ روسیاه و گرفتار کیفر آن همه تجاوزات و کشتارها و زیان هاى مادى و معنوى خواهند بود.
بطور خلاصه امام(ع) با ایراد این سخن، سرعت فرا رسیدن قیامت را بدانچه رخ داده و به وقوع پیوسته تشبیه نموده؛ و آنگاه این مطلب را با حرف "قد"، که به اصطلاح بیانگر تحقیق است، تأکید نموده و میگوید:
چنان است که نشانه هاى آن ( قیامت ) مثل ظهور دجّـال، ظهور مهدى و عیسى(ع) و جز اینها (دیگر چیزهاى حتمى الوقوع) لباس وجود پوشیده.
ابن میثم پیرامون جمله "وَ لاَتُحرِّکُوا بِأیدِیکُم وَ سُیُوفِکم فِى هَوَى أَلسِنَتِکم" نوشته است:
این سخن نهى از جهاد بدون فرمان یکى از امامان ( معصوم ) پس از امیرمؤمنان است که از فرزندان حضرتش مى باشند؛ و این به هنگامى خواهد بود که کسى از آن امامان به منظور برقرارى حکومت حقّ بپا نخواسته باشد؛ چه اینگونه حرکتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جایز نخواهد بود . . . .( [3] )

حکمت 147:
" اللَّـهُمَّ بَلَى! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم للهِ بِحُجَّة ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا ، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا ، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَیِّـنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ أُولــئِکَ؟ أُولــئِکَ ـ وَ اللهِ ـ الأَقَلُّونَ عَددًا ، وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَدرًا.
یَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّـنَاتِهِ ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم ، وَ یَزرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشبَاهِهِم.
هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقِیقَةِ البَصِیرَةِ ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقـِینِ ، وَ استَلاَنُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَى.
أُولئکَ خُلَفاءُ اللهِ فِى أَرضِهِ ، وَ الدُّعَاةِ إِلى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلى رُؤیَتِهِم! انصَرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ."
بار خدایا چنین است که هرگز زمین ـ به لطف تو ـ از کسیکه با حجت و دلیل بامر حق قیام کند و دین الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشکار (مثل امامان یازده گانه معصوم) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بین نرود. و آنها چند نفرند و کجایند؟
آنان بخدا سوگند تعدادشان اندک، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.
خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى کند، تا آنرا بکسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بیفشانند.
علم و دانش با حقیقتى آشکار بدانها روى آورد؛ و آنها روح یقین را با نهادى آماده و پاک لمس نمایند؛ آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند، آنها براى خویش آسان و گوارا دانند؛ و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائى همراهى کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است.
آنها در زمین خلفاى الهى باشند و دعوت کنندگان بدینش.
آه آه بسى مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم ، اى کمیل هم اکنون اگر مى خواهى بازگرد.
این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) تحت شماره 147 کلمات نهج البلاغه ذکر شده ، و عدّه اى از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.( [4] )
ابن ابى الحدید همچون بسیارى از شارحان نهج البلاغه ( با توجه به جمله هاى "قائم لله بحجة" و "خلفاء الله فى ارضه" و "الدعاة الى دینه" و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او ، بر هیچ مقام و شخصیتى منطبق نمى شود ) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه ــ در مورد امامت و خلافت علنى یازده امام معصوم ، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) ــ انکار نماید و نوشته است:
این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است.( [5] )
لکن براساس عقیده شخصى اش ( انکار تولد حضرت مهدى(ع) ) در جا زده و مى گوید:
جـز آنکه اصحاب ما آن را حمل بـر وجود ابدال مى نمایند که اخبار نبوى درباره آنان وارد گردیده.
و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید مى فرماید:
"و َلاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون"( [6] )
حق را بباطل مپوشانیدو آن را کتمان کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
و نیز مى فرماید:
"لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون"( [7] )
چرا حق را بباطل مى پوشانید و آن را کتمان مى کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
امام(ع) در این فراز پر محتوى از کلام خود ، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبرى در اسلام و نیاز بى چون و چراى جامعه اسلامى به وجود امام واجد شرائط ، در هر عصر و زمانى معطوف داشته ـ و در قالب راز و نیاز ، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینى ـ خاطرنشان مى کند که:
نباید صحنه زمین از کسیکه قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالى بماند؛ چه در این صورت حجت هاى الهى خلل پذیر ، و نشانه هاى او باطل خواهد شد.
از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبرى اسلام ( که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده ) مى پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه مى کند که:
عهده دار مقام رهبرى و مسؤول زعامت بر مسلمانان ، یا از آزادى براى تصدى و انجام وظائف رهبرى ـ در جهت نشر علوم قرآن ، ترویج احکام اسلام ، جوابگوئى به مشکلات و مبارزه با فساد ـ برخوردار است ( همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هریک تا حدّى از این آزادى برخوردار بودند ) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر ، و نا مساعد بودن زمینه براى انجام وظیفه رهبرى ـ از ترس جان خود و شیعیانش ـ در حالت ناشناسى و پنهانى بسر مى برد ( همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) با چنین موقعیتى روبرو و مبتلا گردید ) .
آرى ، تا آنجا جو حاکم ، امام و شیعیانش را وادار به اختفاى از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتى حتى از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده ، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن مى گفتند.
و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده ، و با اداء سوگند ، کمى و محدودیت آنها را اعلام و تأکید فرموده است؛ آنچنانکه ــ با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفاى اثنى عشر ــ تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه مى تواند منطبق گردد ، دیگر هیچکس.
در مرحله چهارم امام(ع) پس از برشمردن یک سلسله برتریها و ویژگیهاى معنوى این گروه ـ که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست ـ مى فرماید:
"اینان خلفاى خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند."
اکنون در صورتى که مى بینیم قرآن مجید از پیامبران الهى همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و مى گوید:
" یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاک خَلیفَةً فِى الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ "
اى داوود! ما تـو را خلیفه خـود در روى زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داورى نما.
بدین نکته پى خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبرى و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دارند ، کسى نمى تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء ، همان امامان راستین شیعه مى باشد که مسؤولیت راهنمائى و رهبرى مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است.
و اما خلفاى انتخابى مردم را ( بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بى قلب و غش انجام شده باشد ) نمى توان از آنان به « خلیفه خدا » تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان « خلیفه مردم » از آنها نام برد.
لکن متأسفانه زمامداران اسلامى و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند ، نه خلیفة الله بودند ( بدلیل آنکه هیچگونه نصّى بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود ) و نه خلیفه مسلمین (چون به آراء عمومى مراجعه نشده بود ).
آرى ، همانطورى که خود در بسیارى از مراسم انتخاباتى دنیا ملاحظه مى کنیم که قبل از رفتن مردم بپاى صندوقهاى رأى ، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر مى کنند ؛ یا کارگردانان و آمارگران صندوقها ، نام هرکس را که قرار است مى خوانند و موفقیتش را اعلام مى کنند ؛ و تنها براساس تبانى و توطئه قبلى با گروهى انگشت شمار ، پستها تقسیم مى شود.
خلافت این افراد هم دست کمى از انتخابات این چنینى نداشته است.
مگر نه این بود که زمامدارى نخستین متصدى خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنى هاشم و شخصیتهاى صحابه و آنهائى که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند ، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع) در اینباره فرمود:
« وَاعَجَبَا ! أَتَکُون الخِلافَةُ بِالصِّحاَبَةِ وَ لاَ تَکُون بِالصِّحَابَةِ وَ القِرَابَةِ »
و چه شگفت انگیز است! آیا امرخلافت باعنوان صحابى بودن مقرر مى گردد اما با عنوان صحابى باضافه خویشاوندى نه؟!
و نیز فرمود:
فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَى مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیـَّبُ
وَ إِنْ کُنتَ بِالقُربَى حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُکَ أَولَى بِالنَّبـِىِّ وَ أَقرَبُ( [10] )
و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روى کار آمد ؟!
و مگر غیر از این بود که شوراى خلافت از طرف عمر ، بعد از وى على را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدى خلافت معزول و ممنوع ساخت ، و عثمان رابر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روى کار آورد؛ و این نقشه اى بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضاى شوراى شش نفرى اجرا و پیاده شد.
و آیا زمامداران بنى امیه ، بنى مروان و بنى العباس با تهى دستى از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهاى عقیدتى و اخلاقى ــ جز وراثت پدرى و خانوادگى . . . ، یا تبانى و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یى ، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان ، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامى و ضعف بنیه فکرى و مالى مردم ــ چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامدارى مؤثر بود؟!!
اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحى که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را ( که ناشى از افکار خرافى و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامى است ) نمیتوان ــ آنچنانکه ابن ابى الحدید ادعا و تفسیر نموده ــ فرمایش ، امام را بر آن منطبق نمود.
راستى جاى بسى تعجب و تأسف است که دانشمندى ادیب ، مورخ ، متکلم و تا حدى حدیث شناس ، و آشنا با واقعیتهاى اسلامى ــ همچون ابن ابى الحدید ــ این گونه براى فرار از رفتن زیر بار خلفاى بر حق پیامبر(ص) و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن ( که همه شؤون مادى و معنوى آنها بر مردم آشکار و قابل درک بوده و هست ) تن بدین خرافات داده ، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولاى متقیان امیرمؤمنان(ع) را به باد مسخره گرفته است ، و مى گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است.
در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر مى کند:
« وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَـنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا »( [11] )
انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین مى شناختند از روى ظلم و سرکشى آن را انکار کردند.

حکمت 209:
" لَتَعـطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِهَا ،( [12] ) ( وَ تَلا عقیب ذلک: ) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فِى الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمـَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین."
دنیا پس از چموشى ـ همچون شترى که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش) امتناع مىورزد ـ با مهربانى همانند مادر نسبت به بچه اش رو مى آورد. (آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:) مى خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.
امیرالمؤمنین على(ع) در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر(ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده ، بدانها رو کند.
اکنون آیا مقصود از این رو کردن ، پیروزى افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانى ، به شکل حکومت واستقرار حق است ، یا ضعف و نابودى دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براى گسترش آثار علمى و اخلاقى آنها در سراسر گیتى؟!
هر دو نظریه ، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده؛ ولى پر واضح است که نشر آثار علمى و اخلاقى اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه ، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزى کامل بر عموم دشمنان است؛ و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت ، آیه شریفه را بر کلام خود، امرى است قطعى.
زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزى و رهبرى و دست یابى مطلق و بى قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستکبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته؛ و تحقق چنین امرى جز به استقرار حکومت جهانى حق و عدالت به دست اهل بیت، به چیزى میسّر نگردد؛ و مصداق آن به اتفاق عموم ، "حضرت حجة بن الحسن العسکرى(عج)" است.
ابن ابى الحدید پیرامون این سخن گوید:
امامیه پنداشته اند که حضرتش با این جمله به امام غائبى وعده داده است که در آخر الزمان بزمامدارى زمین نائل خواهد شد.
و اصحاب ما گویند: این جمله وعده به امامى است که صاحب اختیار زمین و مسلط بر کشورهاى جهان خواهد شد؛ ولى لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست؛ بلکه در صحت این تعبیر کافى است که در آخر وقت بوجود آید.( [14] )
بدین ترتیب ملاحظه مى کنید که ابن ابى الحدید ایراد کلام امام(ع) را درباره حضرت مهدى(ع) پذیرفته؛ اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است.
اکنون مى گوئیم درست است که لازمه ایراد این وعده، موجود بودن و غائب بودن امام مهدى(ع) به هنگام سخن نیست؛ لکن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255 (یا 256) هجرى قمرى، نه در حال حاضر مانعى از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین على(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد ، و نه در عصر ابن ابى الحدید که حدود چهار قرن از تولد آن حضرت مى گذشته؛ چه ابن ابى الحدید در رجب 644 تألیف "شرح نهج البلاغه" را آغاز ، و در آخر صفر 649 به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این کلام همانست که شیعه امامیه گفته و مى گوید.

-حکمت یکم:
"... فاذا کان ذلک ، ضرب یعسوب الدین بذنبه ، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف "
پس آنگاه که وضع این چنین شد ، پیشواى دین به خشم آید و آمادگى خود را اعلام کند؛ در این موقع ـ مؤمنین ـ باشتاب دورش جمع شوند ، همانگونه که ابرهاى پائیزى به هم پیوسته شوند.
در لغت عرب « یعسوب » به ملکه زنبور عسل گفته مى شود؛ و چون روش زندگانى این حیوان بظاهر کوچک ، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبرى زنبوران عسل است که با جاه و جلال ، و داراى نقش حیاتى در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل ، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است ، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است؛ امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع) ( به خاطر نقش رهبرى و روش حکومتى حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانى ، و مایه سعادت و نجات بشر ، و مفیدترین و منزه ترین حکومتهاى جهان از انواع آلودگى و وابستگى و تجاوزها خواهد بود) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید:
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر ــ که به هنگام غضب دم بر زمین مى زند و نعره مى کشد ــ حالت خشم از خود نشان دهد؛ و با قاطعیت خود را معرفى ، و آمادگیش را براى قیام جهانى اعلام فرماید.
در این موقع مؤمنان ، آنچنانکه توده هاى ابر پائیزى با سرعت به هم مى پیوندند ، از هر سوى دنیا ، شتابان به دور او گرد آیند و با رهبرى حضرتش وارد صحنه عمل شوند.
نیز پیامبر اسلام(ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین على(ع) بعنوان "یعسوب" دین نام برده؛ چنا
نهج البلاغه ظهور مهدویت آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 بحران حیرت در دوره غیبت  [ دوشنبه، 5 بهمن ماه، 1394 ] 2694 مشاهده
 روز شمار محرم (شب سوم و چهارم)  [ جمعه، 17 آبان ماه، 1392 ] 1203 مشاهده
 زمينه‏ سازى ظهور حضرت ولى عصر (عج) / بخش دوم  [ يكشنبه، 17 خرداد ماه، 1394 ] 439 مشاهده
 پنج راه یــاری امــام زمــان (عج)  [ يكشنبه، 26 مهر ماه، 1394 ] 360 مشاهده
 آخرالزمان و حکومت جهانى حضرت مهدى(ع)  [ جمعه، 5 تير ماه، 1394 ] 345 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب