یکی از تقسیمات معروف نشانه های ظهور که ریشه در روایات دارد، تقسیم علائم به حتمی و غیر حتمی است. نشانه های حتمی، حتماً پیش از ظهور تحقق می یابند،اما در نشانه های غیر حتمی احتمال عدم تحقق نیز وجود دارد. آیا جنبش یمانی نیز از نشانه های حتمی ظهور است، یا غیر حتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانه های ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده اند،در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی تصریح شده است.

نام یمانی

در مورد نام واقعی یمانی حدیثی از پیشوایان معصوم علیهم السلام به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت می تواند به دلیل حفاظت از جان او و در امان ماندن او از سوء قصدهای احتمالی باشد تا این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غیر معصومان و در منابع اهل سنّت اشاره هایی به نام این شخصیت شده است، از جمله:

علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی از کعب بن حارث از سطیح کاهن چنین روایت می کند:

... ثمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاء الیَمَن أبیَضُ کالقطن اسمُهُ حسینُ اَو حَسَنُ فَیُذهَبُ بخُروجِهِ غمرُ الفِتن فهُناکَ یَظهَرُ مبارَکاً زکیّاً و هادیاً مهدیّاً؛30

... سپس از صنعای یمن مردی سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن قیام می کند و با قیام او سختی فتنه ها پایان می یابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده ظهور می کند.

ابن حجر در شرح حدیث:«لاتقوم الساعة حتی یخرج رجل من قحطان»31 از پیامبر(ص) می نویسد:

نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابو هریره از پیامبر(ص) چنین نقل کرده است:«لا تَذهَبُ الایّامُ و اللیالیّ حَتی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ روزها و شب ها به پایان نمی رسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد.»32

ابن حجر در جای دیگر در مورد نام قحطانی(یمانی) می نویسد:

در کتاب التیجان ابن هشام مطالبی یافتم که نشان می دهد نام و سیرۀ قحطانی و زمان قیام او مشخص بوده است. ابن هشام می نویسد: عمران بن عامر، کاهن و پادشاهی بزرگ بود که عمری طولانی داشت. وی هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزیقیا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت برای اهل یمن دارد: غضب اول: ویران شدن سد مآرب و در نتیجه خراب شدن شهرها بود، غضب دوم: تصرف یمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پیامبری از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث می شود و بر مشرکان پیروز می گردد، رحمت دوم: زمانی است که خانه خدا ویران شود. در آن حال خداوند مردی را که به او شعیب بن صالح گفته می شود بر می انگیزد و ویران کنندگان را از آن جا بیرون کرده و نابود می نماید، تا این که در دنیا جز در سرزمین یمن ایمانی یافت نشود.33

مسعودی نیز پس از این که سر بر تافتن عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبدالملک مروان نقل می کند، می گوید:

او خود را ناصرالمؤمنین نام نهاد و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظارش هستند. اوست که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند. وقتی به او گفته شد که نام قحطانی بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و «الرحمان» جزو اسم من نیست.34

آن چه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانش مندان و محدثان در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی نمی توان به مطالب یاد شده اعتماد کرد، زیرا از معصوم صادر نشده و از اسناد متقنی بر خوردار نیستند. بنابراین، در مورد نام یمانی نمی توان اظهار نظر قاطعانه ای کرد.

حال سؤال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژه هایی به او اشاره شده و دربارۀ او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژه هایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفته اند، عبارت اند از:

1. یمانی: در اکثر قریب به اتفاق روایات ائمه(علیهم السلام) این واژه به کار رفته است، مثلاً وقتی از امام باقر(ع) سؤال شد که قائم شما چه زمانی ظهور خواهد کرد، فرمودند:

إذا تشبّه الرجالُ بانّساء ... و خرُوجُ السّفیانیّ مِنَ الشّام وَ الیَمانیّ مِنَ الیَمَن وَخَسفُ بالبیداء...؛35

هنگامی که مردان شبیه زنان شوند ... و سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد... .

2.منصور الیمانی و منصور: از امام باقر(ع) چنین نقل شده است:

إذا ظهَرَ السّفیانیّ علی الابقع و المنصور الیَمانیّ،خَرَجَ الترکُ و الرومُ فظهر علیهم السفیانیّ؛36

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام می کنند و سفیانی بر آنها نیز پیروز می شود.

در حدیث دیگری فرموده اند:

... ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنوده؛37

... سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آنها رهسپار می شود.

در روایتی از خروج مردی از یمن که یاری دهندۀ جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد می شود. پیامبر اکرم(ص) در این روایت در وصف اهل یمن فرموده اند:

قوم رقیقة قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خلفی و خلف وصیّی؛38

مردم سرزمین یمن قلب هایی رقیق و ایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می دهد، از آنهاست.

عبدالله بن عمر بن عاص نیز خطاب به اهل یمن چنین گفته است:

ای اهل یمن! شما گمان میکنید منصور از شماست؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست،چنین نیست، بلکه پدر او قریشی است... .39

به نظر می رسد منظور عبدالله از منصور همان مرد یمنی معروف (قحطانی) باشد که ابوهریره درباره اش از پیامبر(ص) چنین روایت کرده است:

لا تقوم الساعة حتی یخرُجَ رجلٌ من قحطانَ؛40

قیامت بر پا نمی شود تا این که مردی از یمن قیام کند.

هم چنان که خواهد آمد،قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است. واژه منصور نیز به همین شخصیت اشاره دارد.

البته نمی توان ادعا کرد که واژۀ منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است و آن چه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی و خارجی روایات است.

3.الخلیفة الیمانی: از ارطاة چنین نقل شده است:

علی یدی ذلک الخلیفه الیمانی الذی تفتحُ القسطنطنیة و رومیَة علی یده سخرج الدجالُ و فی زمانه یَنزلُ عیسی بنُ مریمعلیه السلام؛41

در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول و روم به دست او فتح می شود، دجال ظهور می کند و عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان نزول می نماید .

واژۀ یاد شده در کلمات پیشوایان دینی به کار نرفته است.

4. قحطانی: به جز واژۀ «یمانی» و «منصور الیمانی» و «الخلیفه الیمانی» که به مردی از اهل یمن تصریح دارند، به احتمال قوی واژه «قحطانی» که در روایات متعددی خصوصاً در منابع اهل سنت آمده نیز به همین شخصیت اشاره دارد، زیرا قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است.

ابن منظور می نویسد: «قحطان پدر اهل یمن است و منسوب به آن طبق قیاس قحطانی است.»42

طریحی نیز می نویسد:«یعرب بن قحطان اولین کسی است که به عربی سخن گفت و او پدر تمام یمنی هاست.»43

ابن حجر نیز در این باره می نویسد: «نسب تیره های مختلف یمن از حمیر، کنده، همدان و دیگران به قحطان منتهی می شود.»44

علاوه بر آن چه گذشت، از روایات متعددی نیز مطلب یاد شده اثبات می شود. برای نمونه، در روایتی قحطان و یمن در کنار هم ذکر شده و شخصیت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنین روایت می کند:
یکون بعد المهدی خلیفة من اهل الیمن من قحطانَ اخو المهدیّ فی دینه یَعمَل بعمله و هو الذی یفتح مدینة الروم؛45

بعد از مهدی حکم رانی از اهل یمن از قحطان خواهد بود که در دین داری شبیه مهدی خواهد بود و مانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسی است که روم را فتح خواهد کرد.

مناوی از بسطامی چنین نقل می کند:

«قبل از نزول عیسی(ع) مردی که به او اصهب گفته می شود در منطقه جزیره خروج می کند و مردی از شام به نام جرهم بر او می شورد. پس از آن مردی از یمن به نام قحطانی خروج می کند. در همین زمان به ناگاه سفیانی از غوطۀ دمشق قیام می کند. نام او معاویة بن عنبسه است... . اولین کسی که با او مقابله می کند، قحطانی است ولی او شکست می خورد.»46

باز از کعب چنین روایت شده است:

«اولین کسی که خروج می کند و مناطق مختلف را به تصرف در می آورد، اصهب است. او از منطقۀ جزیره قیام خود را آغاز می کند. پس از او جرهمی از شام و قحطانی از یمن خروج می کنند. در حالی که این سه نفر با ستم در صدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفیانی از دمشق قیام می کند.»47

روایات یاد شده از معصوم صادر نشده اند و در جزئیات مسئله با آن چه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، لیکن این مسئله را ثابت می کنند که بر اساس برداشت محدثان و راویان، قحطانی همان یمانی است، چون خصوصیات یمانی هم چون قیام از یمن، هم زمانی با سفیانی، جنگ و درگیری با سفیانی و برخورداری از شخصیتی مثبت که در روایات اهل بیت علیهم السلام از خصوصیات یمانی شمرده شده، در این روایات به قحطانی نسبت داده شده است. بنابراین، به نظر می رسد در ترسیم ابعاد مختلف جنبش یمانی می توان از روایت قحطانی نیز بهره جست. این برداشت را برخی از علمای معاصر نیز تأیید کرده اند.48

علی رغم دیدگاه برخی از دانش مندان معاصر و نیز قراینی که بر اتحاد قحطانی و یمانی دلالت می کردند، در میان مجموعه سخنان پیشوایان دینی یک حدیث نیز وجود دارد که بر تفاوت شخصیت یمانی و قحطانی دلالت می کند. روایت یاد شده بدین قرار است:

امام صادق(ع) فرمودند:

اولٌ مَن یخرُجُ منهم رجلٌ یقال له اصهَبُ بن قیس... ثم یخرج الجرهمیّ من الشام و یخرج القحطانیّ من بلاد الیمن و لکل واحد من هؤلاء شوکة عظیمة فی ولایتهم و یَغلِبُ علی اهلها الظلمَ و الفتنة منهم فبیناهم کذلک یخرج علیهم... السفیانیّ من الوادی الیابس... و قد یکون خروجُه و خروجُ الیمانی من الیمن مع الرایات البیض فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سَنَةٍ واحدةٍ. فاوّل من یقاتلُ السفیانیّ القحطانیّ فینهزمُ و یرجع الی ایمن و یقتله الیمانیّ... فینهَضُ الیمانیّ لدفع شرّه فینهزم السفیانیّ بعد محاربات عدیدةٍ و مقاتلاتٍ شدیدةٍ فیتبعُه الیمانیّ فتکثر الحروبُ و هزیمة السفیانیّ فیجده الیمانی فی نهر اللّوامع ابنه فی الاُساری فَیُقَطّعُهما إرباً إرباً ثم یعیش فی سلطنته فارغاً من الاعداء ثلاثینَ سَنَة ثم یُفَوّضُ المُلک بإبنه السعید و یأوی مکة و ینتظر ظهورَ قائمنا(عج) حتی یَتوفی فیَبقی ابنه بعد وفاة ابیه فی مُلکه و سلطانه قریباً من اربعین سَنة و هما یرجعان الی الدنیا بدعاء قائمنا علیه السلام. قال زراة: فسئلته عن مدة ملکِ السّفیانیّ قال (ع): تمُدّ عشرینَ سَنَة؛49

اولین فردی که خروج می کند، مردی است که به او اصهب بن قیس گفته می شود... سپس جرهمی از شام و قحطانی از مناطق یمن بپا می خیزند. هر یک از این سه در سرزمین های خود دارای شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا می دارند... پس از آن سفیانی از شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا می دارند... پس از آن سفیانی از سرزمین خشک خروج می کند... خروج او با خروج یمانی از یمن با پرچم های سفید در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود. اول کسی که با سفیانی جنگ می کند، قحطانی خواهد بود، اما قحطانی شکست می خورد و به یمن می گریزد و به دست یمانی کشته می شود... پس یمانی برای دفع شرّ سفیانی قیام می کند و سفیانی پس از جنگ های فراوان و در گیری های شدید می گریزد. در نهایت که جنگ ها و گریختن سفیانی بسیار می شود، یمانی، او و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد و آنها را قطعه قطعه میکند سپس یمانی فارغ از دشمنان، سی سال حکومت می کندو پس از آن، حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید و در مکه سکنا می گزیند و منتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا این که در آن جا رحلت می کند. حکومت فرزند او نیز نزدیک به چهل سال طول می کشد و آن دو به دعای قائممان(عج) به دنیا باز می گردند. زراه می گوید: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفیانی پرسیدم؛ فرمودند: حکومت او بیست سال طول می کشد.

روایت یاد شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعة فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر تردیدی که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعۀ موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، این روایت از نظر محتوایی، به دلیل تعارض با مجموعه های مختلفی از روایات، مناقشه پذیر است؛ از جمله:

1.    بر اساس روایت یاد شده، سفیانی حداقل هفتاد سال پیش از ظهور، به دست یمانی کشته می شود، در حالی که بر اساس روایات متعدد در زمان ظهور زنده است و یکی از دشمنان سر سخت امام مهدی(عج) است.50

2.    بر اساس روایت یاد شده حکومت سفیانی بیست سال طول می کشد، در حالی که طبق روایات متعددی که در میان آنها حدیث معتبر نیز وجود دارد، مدت حکومت او هشت یا نه ماه بیشتر به طول نمی انجامد.51

3.    بر اساس این روایت، قیام سفیانی حداقل نود سال پیش از ظهور خواهد بود، در حالی که بر اساس روایات متعدد، قیام سفیانی از نشانه های متصل به ظهور خواهد بود.52

به دلیل نکات یاد شده، روایت مورد نظر اطمینان پذیر نخواهد بود و به مضمون آن نمی توان اعتماد کرد. از این رو شواهدی که بر اتحاد یمانی و قحطانی دلالت می کردند، هم چنان پابر جا خواهند بود.

با توجه به آن چه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی و جنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آنها واژه های «یمانی»،«المنصور الیمانی»،«الخلیفة الیمانی»،«قحطانی» و یا «منصور» به کار رفته باشد.
زمان قیام یمانی

تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور و سایر نشانه های آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی با قیام سفیانی دلالت دارند، از جمله:

امام صادق(ع) فرموده اند:

الیمانیّ و السفیانیّ کَفرَسَی رهان؛53

یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه اند.

این مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق(ع) برای نفی قیام سفیانی در زمان خود بر عدم قیام یمانی استدلال فرموده اند. هنگامی که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمده، فرمودند:

أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسر عینیه بصنعاءَ؛54

کی و چگونه سفیانی قیام می کند، در حالی که کسی که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

ابن حماد نیز از امام باقر(ع) چنین روایت کرده است:

اذا ظهر السفیانیّ علی الابقع و المنصور الیمانیّ خرج الترکُ و الرومُ فظهر علیهم السفیانیّ؛55

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم خروج می کنند و سفیانی بر آنها نیز غلبه می یابد.

در روایت دیگری فرموده اند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیّ من صنعاءَ بجنوده... فیلتقی هو و الأخوص... فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ ثم یظهر الأخوصُ السفیانیّ علیه؛56

سپس منصور یمانی همراه با سپاهیانش از صنعا به سمت آنها ره سپار می شود... او با اخوص روبه رو می شود... میان آن دو جنگی سخت در می گیرد و سفیانی اخوص بر او غلبه می یابد.

از مجموع این روایات و روایاتی که خواهد آمد، به تلاقی جنبش یمانی و سفیانی حداقل در بخشی از زمان می توان مطمئن شد و از آن جا که بر اساس روایات متعدد و معتبر خروج سفیانی از علائم سال ظهور است، قیام یمانی نیز از نشانه های نزدیک به ظهور خواهد بود. از جمله روایات معتبری که بر پیوستگی قیام یمانی با ظهور- و در نتیجه پیوستگی قیام یمانی ب

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 انقلاب موعود ( بخش دوم )  [ چهارشنبه، 16 بهمن ماه، 1392 ] 1071 مشاهده
 انقلاب موعود ( بخش اول )  [ سه شنبه، 15 بهمن ماه، 1392 ] 999 مشاهده
 علائم ظهور 7 : حوادث طبيعي/ بارانهاى پياپى  [ جمعه، 20 دي ماه، 1392 ] 833 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب