http://ketabnak.com/images/covers/thumb_jahan.jpg

اين نوشتار با هدف مقايسه ميان گفتمان مهدويت و نظريه جنگ تمدن هاي ساموئل هانتينگتون  سامان يافته است، از اين رو لازم است در ابتدا به بيان اهميت اين موضوع بپردازيم. از يک سو موضوع مهدويت که از اهميت بسياري برخوردار است؛ زيرا بنابر آن آينده تاريخ بازگو شده، تمام آرمان ها و اهداف والاي اسلام در اين اعتقاد خلاصه و در آن متجلي مي شود. در نتيجه، پذيرش اين باور و پاي بندي به آن، انسان را در مسير درست زندگي به خوبي پيش ميبرد. از سوي ديگر، جنگ تمدن ها با رويکرد يأس آور و بدبينانه به آينده، از جانب نظريه پرداز بزرگ امريکايي مطرح شده است.


بخش دوم

تفاوتهای اساسی گفتمان مهدویت و جنگ تمدن ها

1. ایدئولوژی مهدویت و غرب

1-1. هانتینگتون به صراحت یادآور شده که:
ایدئولوژی های عمده سیاسی قرن بیستم از قبیللیبرالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، کمونیسم، فاشیسم، ناسیونالیسم،
سیوسیالدموکراسی و... همگی محصول تمدن غرب اند، اما هیچ یک از تمدن های دیگر ایدئولوژیسیاسی مهمی مطرح نکرده اند. البتهچیزی که هرگز غرب نتوانسته در درون خود تولید کند، یک دین عمده جهانی است. تمام ادیان بزرگ جهان، محصول
تمدن های غیرغربی هستند و در بیشتر موارد قبل از پیدایش تمدن غربی وجود داشته اند. در همانحال که جهان از مرحله غربی خودعبور می کند، ایدئولوژی های غربی هم دچار تنزل می شوند.
1-2. حاصل این سخن هانتینگتون جداسازی دین و ایدئولوژی است. بدین گونه که یکی غربی و دیگری غیرغربی است و این که اساساً
غیر غربی ها از تولید ایدئولوژی ناتوان اند. برخی از هم فکران وی یا شیفتگان دموکراسی غربی نیز درغیرایدئولوژیک معرفی کردن اسلاماصرار دارند؛  در صورتی که این اندیشه به کلینادرست است؛ زیرا دین مجموعه ای کامل، شامل ایمان و عمل صالح یا جهان بینی و
ایدئولوژی است. این دو از یکدیگر تفکیک نمی پذیرند و هیچ یک بدون دیگری ره بهجایی نمی برند. دین از یک سو جهان بینی عرضه می
کند و از سویی راه کارهای اجراییِ همان جهان بینی (ایدئولوژی) را بر می نماید. در نتیجه، دین به عنوان مکتبی کامل، خوش بختیانسان را از رهگذر جمع میان جهان بینی و ایدئولوژی تأمین می کند. به  علاوه، دین به این ترتیب از ایدئولوژی تهی نیست.  بنابراین،
ایدئولوژی سازی از مختصات تمدن غربی نیست.
1-3. خطای دیگر نظریه جنگ تمدن ها این است که دین محصول تمدن دانسته شده است. بنابر آن چه گفته شد که د ین مجموعهجهان
بینی و  ایدئولوژی است، نمی توان آن را محصول تمدن دانست. دین به معنای درست آن که بر آمده از وحی است، منشأ ماورایی دارد وبشری نیست. البته هیچاشکالی ندارد که دین خدا را رکن تمدن بشری بدانیم؛ به گونه ای که بدون آن به طور جدی تمدنی پا نگیرد.
1-4. همان گونه که هانتینگتون به دلیل افول ایدئولوژی های غربی (انحطاط تمدن غربی) توجه کرده؛ خوب بود به راز ایدئولوژی سازی اینتمدنهم اشاره می کرد. به نظر می رسد دلیل این امر آن باشد که از یک سو بحران ها و ناکامی های گوناگون جامعه و تمدن غربی،سبب پیدایش ایدئولوژی های متفاوت شده و از سوی دیگر، خلأ ناشی از فقدان دین و به حاشیه رانده شدن آن پس از رنسانس موجبآن باشد.
به هر حال، هیچ یک از این دو موضوع نه تنها افتخارآمیز نبوده که نشان از ضعف و ناتوانی تمدن غربی در اداره جامعه و پاسخ گویی بهنیازهای آدمی دارد. با این وصف با به بن بست رسیدن تمدن غربی و ایدئولوژی های درون آن، چگونه می توان به استقبال آینده رفت و به آن امیدوار بود؟
از این جا، تفاوت گفتمان مهدویت با دیدگاه جنگ تمدن ها روشن می شود. مهدویت با تکیه بر مکتب غنی و کامل اسلام و با آرمان صلحطلبی و عدالت خواهی، آینده ای امیدبخش را به انسان هانوید می دهد. ولی نظریه برخورد تمدن ها با دستی تهی از دین و ایدئولوژی و
تمدنی رو به زوال، آینده ای مبهم و جهانی پر از جنگ و خشونت را وعده می دهد!
1-5. این نکته نیز جالب توجه می نماید که دلیل عدم تولید ایدئولوژی در تمدن های غیرغربی، بی نیازی به این امر به دلیل حضور دین در
این تمدن ها است. اسلام نیز که ذاتی غنی و جامع دارد، به تولید ایدئولوژی های بشری نیازمند نبودهاست.
1-6. در باره گفتمان عدالت در مهدویت و ایدئولوژی و رفتار عادلانه اماممهدی?، توسعه عدالت اقتصادی، قضایی و فرهنگی در دولتدادگستر ایشان به نقل حدیثی می پردازیم:
جابر گوید مردی بر امام باقر? وارد شد و گفت: خدایت تو را به سلامت بدارد، از من این پانصد درهم زکات مالم را بگیر. امام? به او فرمود: اینپول را به تو برگرداندم تا آن را به همسایگان نیازمند و فقرای مسلمان و برادران دینی خود انفاق کنی. سپس فرمود: هنگامی که قائم اهل بیت قیام کند، ثروت را به طور مساوی تقسیم کرده، به عدالت حکم خواهد راند. پس هر کس از او اطاعت کند از خدا اطاعت کرده و هرکس با او مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است. همانا مهدی، مهدی نامیده شده، چون به  امری پنهانی مردم را هدایت می کند. اوتورات و سایر کتاب های آسمانی را از غاری در انطاکیه بیرون می آورد و میان یهود بنابر تورات میان پیروان انجیل بنابر انجیل و میان اهلزبور بنابر زبور و میان اهل قرآن (مسلمانان) بنابر قرآن حکم خواهد راند. تمام ثروت دنیا چه روی زمین باشد و چه معادن زیرزمینی، دراختیار او قرار گیرد، پس اعلام می کند: به قضاوت من بنگرید درباره آن چه قطع رحم و خویشاوندی کردید و آن چه برای آن خون های بهناحقریختید و مرتکب حرام شدید. پس به کاری دست می زند که هیچ کس پیش از او انجام نداده است. زمین را از عدل، قسط و نورآکنده می کند، چنان که از ظلم، ستم و بدی پرشده است.

2. تجدید حیات دین

دومین تفاوت گفتمان مهدویت و جنگ تمدن ها در باره تجدید حیات دین است. هر دو در این باره قائل به تجدید حیات دین هستند، ولی با
نگاه های متفاوت:
2-1. هانتینگتون می گوید:
[حتی] پیش از قرن نوزدهم اعراب، بیزانسی ها، چینی ها، عثمانی ها، مغولان و روس ها به خود اعتماد به نفسفراوانی داشتند و حتی فرودستی فرهنگی، عقب ماندگی نهادی و فساد و انحطاط غرب را تحقیر می کردند. اینک که کامیابی های غرب در حال رنگ باختن نسبی است، چنین دیدگاه هایی دوباره زنده می شود. [و به طریق اولی] ملت ها احساس می کنند که دیگر نباید غرب را به چیزیگرفت. در ایران ـ هر چند موردی ویژه و افراطی است ـ به قول یکی از ناظران، ارزش های غربی به شیوه های گوناگون نفی می شوند، هرچند در مالزی، اندونزی، سنگاپور، چین و ژاپن هم اوضاع بر همین مدار می چرخد... فرایند جهانی بومی گرایی، در باززایی ادیان خود رامی نمایاند؛ فرایندی که در بسیاری از نقاط جهان و از همه مهم تر، در نوزایی فرهنگی آسیا و کشورهای اسلامی در حال وقوع است و تاحدود زیادی معلول پویایی اقتصادی و جمعیتی این جوامع می باشد.
بازگشت خدا: در نیمه اول قرن بیستم، عموماً نخبگان فکری عقیده داشتند که مدرنیزاسیون  اقتصادی و اجتماعی، د ین را به عنوانعنصری مهم در حیات آدمی از میدان بیرون می کند... در نیمه دوم قرن بیستم معلوم شد که این بیم و  امیدها بیپایه بوده است.مدرنیزاسیون اقتصادی و اجتماعی ابعادی جهانی یافت و هم زمان با آن، دین هم در سراسر جهان تجدید حیات کرد. این باززایی یا به قولژیل کپل، بازگشت خدا، تمام قاره ها، تمدن ها و تقریباً همه کشورها را در بر گرفته است... این رویکرد، به اشکال مختلفی مدافع فاصلهگرفتن از مدرنیسمی بود که شکست خورده بود و ادعا می شد که ناکامی و بن بست موجود در آن ناشی از جدایی مدرنیسم از خدا بودهاست. دیگر کسی از سازگار کردن دین با مقتضیات جدید سخن نمی گفت؛ صحبت از مسیحی کردن  دوباره اروپا بود. هدف این نبود کهاسلام را مدرنیزه کنند، بلکه سخن  از اسلامی شدن مدرنیته بود.
وی در ادامه، بدیهی ترین، برجسته ترین و قوی ترین عاملنوزایی دین در سطح جهان را فرایندهای مدرنیزاسیون اجتماعی، اقتصادی وفرهنگینیمه دوم قرن بیستم در سراسر جهان دانسته است. هم چنین هویت بخشی، معنا دادن و هدف بخشیدن دین به زندگی انسانرا، عوامل دیگر باززایی دین به حساب آوردهاست:
«دین است که با کشیدن خط میان مؤمنان و غیرمؤمنان و مرزبندی میان خودی هایبرتر و غریبه های کهتر، به او هویت می دهد».
وی ماهیت نوزایی دینی را نیز چنین ترسیم می کند:
در سطحی گسترده تر، نوزایی دینی در سراسر جهان واکنشی است در برابر سکولاریسم، نسبی گرایی اخلاقی و لذت جویی و تأکیدی دوباره است بر ارزشهای نظم، انضباط، کار، هم یاری و همبستگی  انسانی.گروه های دینی، آن دسته ازنیازهایاجتماعی را که دیوانسالاری دولتی پاسخ گوی آن نبوده است، برآورده می کنند . او عقب نشینی غرب و پایان جنگ سرد را نیز عوامل نوزایی دینی معرفی کرده،سرانجام آورده است:
این تجدید حیات به منزله نفی مدرنیته نیست بلکه به معنای نفی غرب و انکار فرهنگ ملحدانه نسبی اندیش وبی شکلی است که باغرب ملازم است؛ نفی آن چیزی است که غرب زدگی نامیده می شود. اعلام استقلال فرهنگی از غرب است و بیان افتخار آمیز این مطلب
که ما مدرن می شویم، اما مثل شما نمی شویم.
2-2. فروکاستن تجدید حیات دینی به بومی گرایی، در سخن هانتینگتون پذیرفتنی نیست؛ زیرا وینوزایی را پشت کردن به تمدن غرب دانسته و این مقوله ـ یعنی ناسیونالیسم به  اعتراف وی ـ در گذشته با شدت تمام در تمدن غرب وجود داشته است. پس معنا ندارد که نوزایی دینی، همان رویکرد ناسیونالیستی باشد، وگرنه عدولی از غرب زدگی نخواهدبود. به علاوه، دین هیچ روی خوشی به ملی گرایی نشان نداده است و در گفتمان مهدویت نیز بومی گرایی و ناسیونالیسم جایی ندارد؛  چون مهدویت تجدید حیات اسلام  است و نمی تواند در این امر و متحد کردن اقوام و ملل زیر پرچم اسلام موفق شود، جز این که اسلام ناب را که مخالف ناسیونالیسم و شعوبی گری است ،به آنان عرضه کند.
2-3. به عقیدة وی، بومی گرایی، غرب گریزی و اسلام گرایی آسیایی ها از جمله ایرانیان، افراطی است. این باور نیز نادرست  است؛ زیراواقعیتی که در این قاره دیده می شود ـ به ویژه در ایران ـ موافق عقل و دین است و با این وصف نمی تواند افراطی باشد و این اتهام از آن رووارد شده که تجدید حیات دینی شرق و گفتمان مهدویت، منافع غرب را تهدید کرده است.
به علاوه اگر بومی گرایی افراطی باشد،ناسیونالیسم غربی هم چنین خواهد بود؛ حال آن که غربی ها از قبول این حقیقت اکراه دارند.
2-4. خطای دیگر هانتینگتون، معرفی برخی عوامل بنیادگرایی اسلامی است. وی و هم فکرانش  از حقایق، فاصله بسیاری گرفته اند. عواملی از قبیل توسعه اقتصادی، رشد جمعیتی، پایان جنگ سرد، عقب نشینی غرب،بومی گرایی و...، متغیرهای اصلی اسلام گرایی نیستند؛ زیرا در دین این امور اصالت ندارند و تنها ابزارهای مهتری تلقیشده اند. اماعامل اصلی چیست؟ عامل اصلی چنان که هانتینگتون مطرح کرده، ایمان به خدا و فاصله گرفتن از مدرنیسم الحادی است. ایمان به خدابه مثابه برترینارزش و نفی الحاد به مثابه مهم ترین ضد ارزش، عوامل اصلی تجدید حیات دین در روزگارکنونی است؛ همان گونه کهشکل گیری تمدن جدید غرب در عهد رنسانس نیز دین گریزیو الحاد بوده است. پس به طور منطقی، پشت کردن به آن تمدن، به گفته خودهانتینگتون باید در قالب مسیحی کردن دوباره اروپا یا  اسلامی کردن مدرنیتهباشد.
2-5. در باره تأثیر نوگرایی در تجدید حیات اسلام نیز باید گفت که تأثیر این عامل به شکلی غیرمستقیم است؛ یعنی مسلمانان به صورتخودباخته یا به منظورعقب نماندن از جریان مدرنیته نیست که به بازنگری در دین داری خود پرداخته اند بلکه با مشاهده کاستی ها و ضعف های مدرنیسم، ارزش دین و احکام آن برایشان آشکارتر شده است و در جهت گریز از مدرنیته الحادی به قول هانتینگتون، به ایمان دینی و احکام زندگی ساز آن پناهنده شده اند، اما به چه شکل؟
2-6. نحوة تجدید حیات دین و ماهیت نوگرایی و بنیادگرایی اسلامی نیز به گونه تصور برخی نمی تواند باشد. نوگرایی دینی به معنایتجدید نظر در احکام اسلام و قبول ارزش های بیگانه و تغییر مقررات اسلامی نیست. بلکه گفتمان بنیادگرایی اسلامی و مهدویت این استکه بدعت ها و ناخالصی ها از ساحت دین زدوده شود و اسلام اولیه، بی کاستی و به دور از هر آلودگی و تحریفی در جامعه معرفی و اجراشود.
2-7. از اعتراف هانتینگتون به استقلال طلبی نوزایی اسلامی و غرب گریزی آن نباید غافل ماند. در حقیقت همین نکته مهم، نشان گرماهیت بنیادگرایی اسلامی و قیام امام مهدی? به مثابه بهترین نوع اصول گرایی اسلامی است. به  این ترتیب، تجدید حیات اسلام، ضمن برخورداری از مزایای مادی و معنوی دانش و تمدن بشری، از معایب و فساد تمدن غربی نیز پیراسته است.
2-8. سرانجام این که تجدید حیات دینی از یک سو در گرو ناتوانی غرب در برطرف کردن مشکلات بشر و در عوض قابلیت پاسخ گوییاسلام به نیازهای روز و نیازهایانسان است؛ وگرنه باززایی اسلام، پشت کردن به غرب و بازگشت به دینی که چهارده قرناز حیاتشگذشته معنا نمی داشت، و از سوی دیگر، این امر مربوط به تعریف درستاسلام از انسان است. فهم این موضوع را به فراز دیگری میسپاریم.


مهدویت جنگ تمدن ها آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان  [ پنجشنبه، 22 اسفند ماه، 1392 ] 1000 مشاهده
 احادیث تکان دهنده وقایع آخرالزمان  [ دوشنبه، 18 آبان ماه، 1394 ] 415 مشاهده
 بهترین کارها در دوران آخر الزمان  [ پنجشنبه، 8 اسفند ماه، 1392 ] 789 مشاهده
 سیمای نماز در آخرالزمان  [ سه شنبه، 14 آبان ماه، 1392 ] 2273 مشاهده
 زلزله اي که مسجدالأقصي را منهدم خواهد کرد  [ جمعه، 10 آبان ماه، 1392 ] 947 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب