باید به ظهور امام مهدی(ع) هر چند یک اعتقاد اسلامی است، ولی در مذهب تشیع از جایگاه خاصی برخوردار است و می توان گفت دلیل اصلی آن هم این است که ولادت و حیات آن حضرت را قبول دارند. برخی از نویسندگان اهل سنت، بدون توجه به مبانی و دلایلی که شیعه برای خود دارد، سخت این باور را مورد هجوم قرار داده اند؛ از جمله این افراد احمد ابن تیمیه می باشد. وی در کتاب" منهاج السنه النبویه" ایراداتی بر اعتقاد شیعه گرفته است، از جمله اینکه امام عسکری(ع)هیچ فرزندی نداشته است و دیگر اینکه بر فرض که پسری داشته وی هنگام درگذشت پدر، به سن رشد نرسیده تا بتواند امامت جامعه را برعهده گیرد و سوم اینکه اگر حتی در آن سن به امامت هم رسیده باشد، چگونه ممکن است از عمری این اندازه طولانی برخوردار باشد؟


باید به ظهور امام مهدی(ع) هر چند یک اعتقاد اسلامی است، ولی در مذهب تشیع از جایگاه خاصی برخوردار است و می توان گفت دلیل اصلی آن هم این است که ولادت و حیات آن حضرت را قبول دارند. برخی از نویسندگان اهل سنت، بدون توجه به مبانی و دلایلی که شیعه برای خود دارد، سخت این باور را مورد هجوم قرار داده اند؛ از جمله این افراد احمد ابن تیمیه می باشد. وی در کتاب" منهاج السنه النبویه" ایراداتی بر اعتقاد شیعه گرفته است، از جمله اینکه امام عسکری(ع)هیچ فرزندی نداشته است و دیگر اینکه بر فرض که پسری داشته وی هنگام درگذشت پدر، به سن رشد نرسیده تا بتواند امامت جامعه را برعهده گیرد و سوم اینکه اگر حتی در آن سن به امامت هم رسیده باشد، چگونه ممکن است از عمری این اندازه طولانی برخوردار باشد؟ این مقاله ضمن طرح دقیق اشکالات ابن تیمیه درصدد پاسخگویی به این اشکالات برآمده است؛ با این توضیح که در این پاسخ ها، از منابع اهل سنت استفاده شده است.
کلیدواژه ها: شیعه، مهدویت، ابن تیمیه، اشکالات، نقد ابن تیمیه.
طرح مسأله
باور به ظهور منجی عالم و مهدی موعود، از جمله اعتقادات ضروری و مورد اتفاق تمام مسلمانان بوده و هست و این اعتقاد برگرفته از متن صریح روایاتی است که از وجود مقدس پیامبرگرامی اسلام(ص) به ما مسلمانان رسیده است(2)(صنعانی، 11/ 47، و ابن ابی شیبه، 7/ 512) و حتی کسانی که به گونه ای تردید و تشکیک در اصل این موضوع داشته اند، بر اجماع مسلمانان در این باره اذعان دارند(3)(نک: ابن خلدون، مقدمه، 245) و البته در ویژگی های این منجی نیز تا حدود زیادی اتفاق نظر دیده می شود(4) هرچند که در مواردی اختلافاتی نیز بین فرقه های اسلامی وجود دارد. در این میان شاید اساسی ترین تفاوت بین شیعه و بیشتر اهل سنت، درباره ولادت آن حضرت باشد؛ از این رو که اجماع شیعه بر این است که آن حضرت متولد شده و اکنون زنده است؛ ولی اکثریت اهل سنت به تولد ایشان اعتقادی ندارند و بر آنند که امام مهدی(عج)بعداً به دنیا خواهد آمد؛ هر چند تعدادی از دانشمندان اهل سنت، به مانند شیعه، ولادت آن حضرت را پذیرفته اند، ولی شمار آنان خیلی زیاد نیست.(5)
در این میان برخی از عالمان اهل سنت، سخت بر اعتقاد و باور شیعه تاخته و این باور را به شکلی غیرعلمی مردود دانسته اند و گاهی خارج از نزاکت علمی سخنانی را گفته اند که مایه بسی تعجب و تأسف است. یکی از این معدود افراد، احمد بن تیمیه است که در کتاب« منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه»(ابن تیمیه، 2/ 86)به شدت بر باور شیعیان تاخت و تاز کرده و از بیان هرگونه اتهام و سخن ناروایی دریغ نداشته است. یکی از نویسندگان معاصر اهل سنت(6)، در نقد دیدگاه شیعه درباره مهدویت، متن سخنان ابن تیمیه را ذکر کرده که انگیزه اصلی برای نوشتن نقد حاضر، تکرار گفته های ابن تیمیه در نوشته این شخص است.
در این نوشته تلاش شده است که دیدگاه ها و نکاتی که ابن تیمیه مورد توجه قرار داده، با استناد به مطالب مورد قبول خود اهل سنت بیان شود و با تکیه بر منابع آنان سخنان وی نقد و بررسی گردد.
اشکالات ابن تیمیه و پاسخ آنها
1-فرزند نداشتن امام حسن عسکری(ع)
ابن تیمیه در ردّ دیدگاه شیعه، اولین مطلبی را که طرح کرده این است که اساساً امام حسن عسکری(ع) فرزندی نداشته است تا گفته شود پسر وی همان مهدی موعود است و به اصطلاح معروف، سالبه به انتفاء موضوع است؛ وی در منهاج السنه می نویسد:
فیقال قد ذکر محمد بن جریر الطبری و عبدالباقی بن قانع و غیرهم من اهل العلم بالانساب و التواریخ: ان الحسن بن علی العسکری لم یکن له نسل و لا عقب و الامامیه یزعمون انه کان له ولد، یدعون انه دخل السرداب بسامرا و هو صغیر...
گفته می شود که محمد بن جریر طبری و عبدالباقی بن قانع و جز اینان از آگاهان به دانش انساب و تاریخ، یادآور شده اند که نه نسلی از حسن بن علی عسکری باقیمانده و نه فرزندی داشته است؛ ولی امامیه بر این گمانند که وی دارای فرزند بوده و ادعا می کنند که در سامرا در حالی که کودکی خردسال بوده داخل سرداب شده است.(ابن تیمیه، 4/ 86).
در پاسخ به این گفته، چند نکته را باید یادآوری کرد:
الف) با بررسی به عمل آمده باید گفت که طبری در تاریخش به هیچ وجه این مطلب را ذکر نکرده است. وی نه به داشتن و نه به نداشتن فرزند برای امام حسن عسکری(ع)هیچ اشاره ای نکرده است و معلوم نیست این نسبتی که ابن تیمیه به طبری داده از کدام منبع و مأخذ ذکر کرده است و هم چنین است آنچه را که به نقل از عبدالباقی بن قانع آورده که آن هم معلوم نیست از کجا و چگونه ذکر کرده، در حالی که چنین مطلبی از وی نقل نشده است.
ب)باید گفت که براساس شواهد تاریخی، اصل ولادت امام زمان(عج) و زیست ایشان در دوره کودکی، به صورتی غیرآشکار و کاملاً سرّی بوده که جز تعدادی از خواص مرتبط با امام عسکری(ع) برای دیگران آشکار و روشن نبوده است و این هم بدان خاطر بود که با پیش بینی های ائمه(ع) که مهدی موعود را نهمین فرزند امام حسین معرفی کرده بودند برای حفظ جان ایشان از خطرات، جریان ولادت امام(عج) جز برای برخی، کاملاً در خفا بوده است(7).
ج)اگر وی به سخنان مجهول دو نفر از مورخان و اهل دانش در این باره استناد کرده، باید به وی گفت بسیاری از دانشمندان و نویسندگان شناخته شده اهل سنت، به فرزند داشتن امام حسن عسکری(ع)تصریح کرده اند که سخنان تعدادی از آنان در پی می آید:
1- حلبی، سیره نویس معروف می نویسد:
و فی کلام بعضهم ان المنتظر هو محمد القاسم بن الحسن العسکری الذی تزعم الشیعه انه المنتظر...(حلبی، 2/ 348)یعنی: در سخنان بعضی از آنها چنین آمده که منتظر همان محمد القاسم فرزند حسن عسکری است که شیعه گمان می کند وی همان منتظر است...
2. محی الدین بن عربی(م 638ق)بنابر آنچه شعرانی در «الیواقیت و الجواهر»(8)از وی نقل کرده است، تصریح دارد بر این که مهدی موعود که فرزند امام حسن عسکری(ع)است، متولد شده و زنده است( شعرانی، 2/ 562).
3.شمس الدین ذهبی(م 748ق) در چند جا از کتاب های خود تصریح دارد بر این که امام حسن عسکری(ع) دارای فرزندی به نام محمد بوده است؛ چنانکه در موضعی گفته است:
«الحسن بن علی الجواد... احد الائمه الاثنی عشرالذین تعتقد الرافضه فیهم العصمه و هو والد المنتظر... حسن بن علی الجواد...»(ذهبی، العبر، 1/ 373)یعنی:
یکی از امامان دوازده گانه است که شیعیان به عصمت آنان معتقدند وی پدر منتظر می باشد.
و در دیگر جا می گوید:« ابومحمد... احد ائمه الشیعه... و اما ابنه محمد بن الحسن... فولد سنه مائتین و ثمان و خمسین... ابومحمد(امام عسکری)»(ذهبی،‌ تاریخ اسلام، 19/ 113)یعنی:
ابومحمد(حسن بن علی) یکی از امامان شیعه است... فرزندش محمد بن حسن... در سال 258 به دنیا آمده است...
و در یکی دیگر از آثارش می نویسد:« و مات الحسن بن علی بن جواد... احد الائمه لاثنی عشر... و هو والد منتظر هم محمد بن الحسن...»(ذهبی، دول الاسلام، 145)یعنی: حسن بن علی جواد... که یکی از امامان دوازده گانه(شیعه) است از دنیا رفته... و او پدر منتظر شیعیان است.
4. محمد بن خلدون تاریخ دان و جامعه شناس معروف، در بیان نسب طالبیین و یاد کرد از بزرگان آنها می نویسد:
«... ثم ابنه حسن العسکری و وفاته سنه ستین و مأتین ثم ابنه محمد المهدی و هو الثانی عشر و هو عندهم حی منتظر و اخبارهم معروفه»(ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، 4/ 148).
...سپس فرزند او(امام هادی)، حسن عسکری است که در سال 260هـ ق از دنیا رفته اند آنگاه فرزند او محمد المهدی که دوازدهمین می باشد و بر عقیده شیعیان، وی زنده و منتظر آنان است و اخبار آنان( در این باره)معروف است.
5. ابن خلکان(م 681)می نویسد:« ابومحمد العسکری: ابومحمد الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا... هو والد المنتظر... ابومحمد عسکری...»ابن خلکان، 4/ 14)یعنی:
وی(حسن بن علی عسکری)پدر منتظر شیعه است.
و نیز در جایی می نویسد:« ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری... ثانی عشر الائمه الاثنی عشر علی اعتقاد الامامیه المعروف بالحجه... کانت ولادته یوم الجمعه منتصف شعبان سنه خمس و خمسین و مأتین».(همان، 176)یعنی:
در اعتقاد شیعه، دوازدهمین امام می باشد که معروف به حجت است... ولادت وی نیمه شعبان سال 255 هـ ق بوده است.
6. ابن اثیر جزری(م 630هـ ق)مورخ شهیر که درگذشت او پیش از تولد ابن تیمیه بوده است در کتاب معروف خود «الکامل فی التاریخ»می نویسد:« و فیها(سنه 260هـ ق)توفی الحسن بن علی بن محمد و هو والد محمد الذی یعتقدونه المنتظر»(ابن اثیر، 6/ 320)یعنی: در سال 260هـ ق حسن ابن علی از دنیا رفته است وی پدر محمد است که شیعیان معتقدند او همان منتظر می باشد.
7.محمد بن طلحه الشافعی(م 652هـ ق)که پیش از ابن تیمیه می زیسته است در کتاب مطالب السؤول نوشته است:«... ابوالقاسم محمد بن الحسن... هو المهدی الحجه الخلف الصالح»(طلحه شافعی، 152)یعنی:
ابوالقاسم محمد بن الحسن... همان مهدی حجت و جانشین صالح است.
8. ابن حجر هیتمی(م 974هـ ق)در الصواعق المحرقه می نویسد:« ابی القاسم محمد الحجه و عمره عند وفاه ابیه خمس سنین، لکن آتاه الله الحکمه و یسمی القائم المنتظر»(ابن حجر هیتمی، 2/ 601). ابوالقاسم محمد حجت، هنگام وفات پدرش پنج ساله بوده و خداوند در این سن به وی حکمت عطا فرمود؛ به وی قائم منتظر گفته می شود.
9. ابن کثیر در تفسیر حدیث:« اثنی عشر امیراً» که از رسول خدا(ص) نقل شده است، می گوید:« و لیس المراد الائمه الاثنی عشر الذی یعتقد فیهم الرافضه الذین اولهم علی بن ابی طالب و آخر هم المنتظر... و هو محمد بن الحسن العسکری...»(ابن کثیر، 7/ 153)یعنی:
منظور از این دوازده تا، دوازده تایی نیست که شیعه به آنان معتقد است که اولین آنها علی ابن ابی طالب و آخرینشان هم همان منتظر است که محمد بن الحسن العسکری.
10. نویسنده سمط النجوم العوالی می نویسد:« ابومحمد... العسکری... مات فی اوائل خلافه المعتمد مسموماً... خلف ولده محمداً.. و هو الامام محمد المهدی بن الحسن العسکری...»(العاصمی الملکی،‌2/ 150)یعنی:
(امام)عسکری در اوائل خلافت معتمد به وسیله سم از دنیا رفت و فرزندش محمد را از خود بر جای گذاشت که همان امام محمد المهدی باشد.
11. نویسنده الوافی بالوفیات می نویسد:« الحجه المنتظر محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی ابن محمد الجواد... الحجه المنتظر ثانی عشر الائمه الاثنی عشر هو الذی تزعم الشیعه انه المنتظر...»(الصفدی، 249)یعنی:
حجت منتظر، محمد بن حسن عسکری فرزند امام هادی... همان دوازدهمین امام منتظر است که شیعیان بر این باورند که وی همان منتظر موعود است.
با توجه به آنچه گذشت معلوم می شود که ادعای ابن تیمیه در این باره که امام عسکری(ع) فرزندی از خود بر جای نگذاشته است سخنی بی اساس و بی پایه است و این همه تصریحاتی که از نویسندگان و صاحب نظران نقل شد به روشنی این گفته را مردود و غیرقابل قبول می کند و باعث تأسف است که وی بدون ارزیابی و بررسی دقیق، چنین قضاوت نادرستی را در این باره انجام داده است.
2- دومین اشکال: به سن رشد نرسیدن امام مهدی(ع)
ابن تیمیه می گوید: چگونه ممکن است کسی که هنوز به سن رشد و تکلیف نرسیده، ‌توان امامت بر جامعه را دارا باشد و بتواند جامعه ای را سرپرستی کند. در این باره می نویسد:« فهذا لا یجوز تسلیم ماله الیه حتی یبلغ النکاح و یونس منه الرشد کما ذکر الله تعالی ذلک فی کتابه، فکیف یکون من یستحق الحجر علیه فی بدنه و ماله اماماً لجمیع المسلمین...»ابن تیمیه، 4/ 89) یعنی: نمی توان به وی(مهدی عج) اموالش را تحویل داد تا آن هنگام که به سن نکاح برسد و از او رشدی دیده شود؛ همانگونه که خداوند در کتابش فرموده است پس کسی که در جان و مالش محجور است، چگونه می تواند امام مسلمانان بشود.
در پاسخ از این اشکال چند نکته مهم قابل ذکر است:
الف) اگر مبنای امامت در شیعه شور و مشورت عمومی باشد و تنها مردم امام را انتخاب کنند، حق با ابن تیمیه است که امامت به یک کودک نمی رسد؛ اما اگر مبنای انتخاب امام، نص شرعی و به وصایت باشد که اینگونه هم است(نک: شیخ مفید، اوائل المقالات،(مصنفات مفید)، 4/ 40)آنگاه قرار گرفتن امامت بر عهده یک طفل محذوری نخواهد داشت؛ مثل عیسی و یحیی که چون به نصب الهی پیامبر شدند، نبوت و حکم به آنها اعطا شد(سوره مریم(19)/ 30 و 12)و البته در شیعه چنین امری مسبوق به سابقه بوده و اولین امامی که در خردسالی به مقام امامت رسید، امام جواد(ع) بوده است که هنگام رسیدن به مقام امامت بیش از هشت سال نداشته و بعد از ایشان امام هادی(ع) نیز هنگام رسیدن به امامت بیش از شش سال سن نداشته است.
ب) به وی که مسئله خردسالی را یکی از مهم ترین عوامل نپذیرفتن امامت حضرت می داند، باید گفت در برابر آیات قرآن که دست کم در دو جا صراحت دارد که کودکانی در سنین خردسالی به مقامات بالای معنوی رسیده اند و از آنان امور خارق العاده ای سر زده چه پاسخی دارد؟ مگر نه این که قرآن کریم درباره تکلم حضرت عیسی(ع) در گهواره می گوید: قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً
کودک(عیسی)گفت:« من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»(مریم/ آیه 30).
درباره این آیه چند نکته وجود دارد؛ اولاً چگونه ممکن است طفلی که تازه به دنیا آمده، لب به سخن بگشاید و در برابر تهمت هایی که بر مادر و خودش زده می شد، پاسخ گوید؟ حتماً خواهند گفت که این کار از روی اعجاز صورت گرفته، چون سابقه ای در این باره وجود نداشته است. این پاسخ، پاسخ درستی است، ولی باید یادآور شد حال که چنین اعجازی را در مورد یک طفل نورس پذیرفته اید، چه اشکالی دارد که در مورد خردسالی دیگر مشابه چنین اعجازی را بپذیرید؟
نکته دیگر این که خداوند از قول یک شیر خوار تازه به دنیا آمده نقل می کند که: آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً...
که بنا بر تصریح بسیاری از مفسران، منظور این است که در همان حال شیرخوارگی به مقام نبوت رسیده است، نه این که لفظ ماضی به معنی مستقبل باشد که این خلاف ظاهر است و نیازمند وجود دلیلی قوی و اثبات کننده است و بسیاری از مفسران بر همین معنا تصریح کرده اند؛ چنانکه ابوحیان اندلسی(قرن هشتم هجری)در «البحر المحیط» در تفسیر این قسمت از آیه می گوید:« و ظاهر قوله: و جعلنی نبیاً انه تعالی نبأه حال طفولیته اکمل الله عقله و استنباه طفلاً»(ابوحیان، 7/ 259)یعنی: ظاهر سخن خداوند که فرموده: و جعلنی نبیاً این است که وی را در حال طفولیت صاحب خبر کرده و عقلش را کامل نموده و در همان سن به نبوت رسانده است.
ابن ابی حاتم در روایتی از انس بن مالک، در تفسیر این قسمت از آیه نقل کرده است که:
«کان عیسی بن مریم قد درس الانجیل و احکمه فی بطن امه فذلک قوله: انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً»(ابن ابی حاتم، 7/ 248)یعنی:
عیسی در همان رحم مادر انجیل را آموخت و این همان سخن خداوند است که گفته است: آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً.
رشیدالدین میبدی در کشف الاسرار وعده الابرار در این باره می نویسد:
قول حسن است که عیسی در طفولیت، الله تعالی او را عقل داد و بلوغ داد و کتاب و نبوت داد و در شکم مادر کتاب انجیل بر خواند هم چون آدم که الله تعالی او را بیافرید پیغامبر بود، مکلف و مبعوث به خلق عیسی(ع) هم چنان بود... روی ان مریم (ع) قالت کنت اذا خلوت انا و عیسی، حدثنی و حدثته و اذا شغلنی عنه انسان، سبح فی بطنی و انا السمع(میبدی، 6/ 36).
فخر رازی در تفسیر آیه می گوید:« اختلفوا فی انه متی آتاه الکتاب و متی جعله نبیاً... و الظاهر انه من قبل ان کلمهم آتاه الله الکتاب و جعله نبیاً و امره بالصلاه و ان یدعوا الی الله تعالی...»
در معنی آیه اختلاف پیدا شده که چه وقت به او کتاب داده و چه وقت او را پیامبر قرار داده است و ظاهر این است که پیش از آن که عیسی (ع)با آنان سخن بگوید، خداوند به وی کتاب داد و وی را پیامبر قرار داد و وی را به خواندن نماز و دعوت به خداوند دستور داده است.(فخر رازی، 21/ 535).
ج)خداوند متعال به حضرت یحیی در زمان کودکی چنین خطاب کرده است:
یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیّاً
ای یحیی کتاب[ خدا] را با قدرت بگیر و به وی در دوران کودکی حکم دادیم(مریم/12).
در معنای«حکم» که قرآن می فرماید: در زمان کودکی به یحیی حکم دادیم، اختلاف شده است، ولی در سخنان مفسران نوعاً دو تفسیر برای آن بیان شده است، اولین تعریف اینکه«حکم» را به معنی نبوت گرفته اند که این را سیوطی، میبدی و فخر رازی( نک: سیوطی، تفسیر جلالین، 309؛ میبدی، 6/ 13؛ فخر رازی، 21/ 535)ذکر کرده اند، ولی برخی دیگر این حکم را بر همان«فهم و درک احکام و معارف و تعقل در مسایل و حکمت»معنی کرده اند؛ از جمله طبری، ابن ابی حاتم، ابن کثیر، سیوطی و آلوسی(نک: طبری، 16/ 43؛ ابن ابی حاتم، 2400؛ ابن کثیر، 7/ 191؛ سیوطی، الدر المنثور، 4/ 260) و آلوسی، 8/ 392)همین تفسیر را برگزیده اند.
این آیه به هرگونه که تفسیر شود، چه به معنی نبوت و پیامبری و چه به معنی فهم کتاب و تعقل، دلیلی است بر وجود این امکان که طفلی در خردسالی به مقامات بالای فکری و معنوی برسد. بقول برخی از حکما« ادل دلیل علی امکان الشی وقوعه»(9) وقتی چنین واقعیاتی وجود داشته است و قرآن کریم با صراحت تمام آن را بیان می کند، به چه دلیلی باید موضوع امامت در خردسالی را با شدیدترین الفاظ و زشت ترین تعابیر مورد هجوم قرار داد؟
3- سومین اشکال: طولانی بودن عمر حضرت
ابن تیمیه در این باره می گوید:
ثم ان عمر واحد من المسلمین هذه المره امر یعرف کذبه بالعاده المطرده فی امه محمد، فلا یعرف احد ولد فی دین الاسلام و عاش مأه و عشرین سنه فضلاً عن هذه العمر و قد ثبت فی الصحیح عن النبی(ص) انه قال فی آخر عمره «أرأیتکم لیلتکم هذه فانه علی رأس مائه منها لا یبقی علی وجه الارض ممن هو الیوم علیها احد»(10)فمن کان فی ذلک الوقت له سنه و نحوها لم یعش اکثر من مأته قطعاً، و اذا کانت الاعمار فی ذلک العصر لا تتجاوز هذا الحد فما بعده من الاعصار اولی بذلک فی العاده الغالبه العامه...(ابن تیمیه، 4/ 87).
این اندازه عمر، برای هیچ یک از امت محمد سراغ گرفته نمی شود و چنین ادعایی، غیرواقعی است؛ در اسلام کسی که بیش از 120 سال عمر کرده باشد وجود نداشته و سراغ نمی رود، تا چه برسد به عمری این چنینی. و در حدیث صحیح از پیامبر(ص) چنین آمده که در آخر عمرشان فرمودند:« آیا می دانید که کم خواهید شد و در صد سالگی هیچ یک از کسانی که اکنون وجود دارند زنده نخواهند بود.»پس آن کسی که در آن زمان یکساله و نزدیک به آن بوده بیش از صد سال عمر نخواهد کرد. و وقتی که عمرها در آن زمان بیش از این مدت نبوده پس بعد از آن دوره این مسئله اولویت دارد.» باید به ابن تیمیه گفت که ادعای این که هیچ یک از امت حضرت محمد(ص) بیش از 120 سال عمر نخواهند کرد، یک ادعای خلاف واقع است؛ چون هم اکنون صدها نفر از آنان را می توان سراغ گرفت که از عمری بالاتر از این مدت برخوردارند و همچنان به حیات خودشان نیز ادامه می دهند و این واقعیتی است که نیاز به استدلال و برهان ندارد. و تاریخ در دوره های پیشین هم، چنین نمونه هایی را به ما نشان می دهد.
پس استدلال به این حدیث، برای اثبات کوتاهی عمر امت پیامبر(ص) در طول زمان های مختلف و این که آنان بیش از صد سال عمر نخواهند کرد بسیار نادرست است و اگر کسی بخواهد این سخن رسول خدا(ص)‌را دلیل بر اثبات این موضوع بگیرد (کاری که ابن تیمیه انجام داده است) کاری نابجا مرتکب شده است؛ چون لازمه این استدلال منطبق نبودن سخن حضرت رسول(ص) با واقعیات خارجی است.
بنابراین، برای این که چنین مشکلی پیش نیاید، باید سخن حضرت رسول(ص) را به گونه ای دیگر توجیه کرد و شاید به همین خاطر بوده که بسیاری از صاحب نظران مسائل حدیثی، دست به توجیه و تفسیر این روایت زده اند؛ چنانکه نووی در توجیه این حدیث می نویسد:« و فیها علم من اعلام النبوه و المراد ان کل نفس منفوسه کانت تلک الیله علی الارض لاتعیش بعدها اکثر من ماه سنه... ولیس فیها نفی عیش احد یوجد بعد تلک الیله فوق مأه سنه...»(نووی، 16/ 89)یعنی:« در این حدیث بخشی از دانش های نبوی وجود دارد و منظور از این سخن این است که هر کسی که در آن شب خاص، روی زمین بوده، بیش از صد سال عمر نخواهد کرد... و در این حدیث هیچگونه دلالتی وجود ندارد که کسانی بعد از آن شب به دنیا آمده باشند و بیش از صد سال عمر نکنند.»
ابن حجر عسقلانی نیز در «فتح الباری»،در توضیح و تبیین این حدیث، همین وجه را ذکر کرده است.(عسقلانی، فتح الباری، 1/ 212).
البته نکته قابل تأمل این است که ابن تیمیه می گوید: اگر در زمان رسول خدا(ص) عمرها بیش از صد سال نبوده است، به طریق اولی در دوره های بعدی چنین اتفاقی نخواهد افتاد و معلوم نیست که این نویسنده، چنین اولویتی را از کجا و چگونه استفاده کرده است و کدام بخش از حدیث پیامبر(ص) بیانگر این اولویت است؛ مخصوصاً امروزه که با توجه به پیشرفت های علمی و گسترش مسایل بهداشتی و پزشکی، میانگین عمرها رو به افزایش است و به همین سبب، عمر بیش از صد سال در دنیای پیشرفته امروزی، فراوان به چشم می خورد و تا حدودی می توان گفت میانگین عمرهای امروزی بیش از عمرهای عصر رسول خدا(ص) است.
افزون بر این باید گفت مسئله طولانی بودن عمر برخی از انسانها که برخواسته از اراده و مشیت الهی است، هرگز نمی تواند دور از ذهن و واقعیت باشد؛ به ویژه آنکه به تصریح قرآن مجید، حضرت نوح پیغمبر، تنها در بین قوم خود 950 سال به سر برده که البته این مدت تمام عمر ‌آن حضرت هم نبوده است.(نک: آیه 14 سوره عنکبوت).
وی در ادامه، استدلال به طول عمر حضرت خضر(ع)، برای اثبات امکان طولانی بودن عمر امام مهدی(عج)را مورد نقد قرار داده و می گوید:« استدلال به زنده بودن حضرت خضر برای اثبات این موضوع، استدلال باطلی بر باطل دیگر است، چه کسی زنده بودن خضر را پذیرفته است؟ و آنچه که محققان آن را پذیرفته اند، این است که وی مرده است و بر فرض که زنده باشد، از این امت (محمد«ص»)نیست.»(ابن تیمیه، 4/ 87).
باید گفت که ادعای نویسنده بر زنده نبودن خضر(ع) و نسبت دادن آن به محققان قابل تردید و نقد است؛ زیرا بسیاری از بزرگان اهل سنت بر حیات و زنده بودن خضر تصریح دارند، چنانکه قرطبی در این باره می نویسد:« ان الخضر فر من الملک لاسباب یطول ذکرها الی ان وجد عین الحیاه فشرب منها فهو حی الی ان یخرج الدجال و انه الرجل الذی یقتله الدجال»(قرطبی، 11/ 44)یعنی:« خضر به دلایلی از پادشاه زمان خود فرار کرد تا چشمه حیات را یافت و از آن نوشید و هم اکنون زنده است تا زمانی که دجال خروج کند و وی همانی است که دجال او را خواهد کشت.»


نقد دیدگاه ابن تیمیه امام زمان(عج) آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 شرط درک محضر امام زمان(عج)  [ چهارشنبه، 17 ارديبهشت ماه، 1393 ] 735 مشاهده
 متفکرین غربی درباره نظم جهانی چه می‌گویند؟  [ يكشنبه، 17 آذر ماه، 1392 ] 1318 مشاهده
 پنج راه یــاری امــام زمــان (عج)  [ يكشنبه، 26 مهر ماه، 1394 ] 394 مشاهده
 دولت حضرت مهدی(عج) و رجعت امام حسین(ع)  [ جمعه، 24 مهر ماه، 1394 ] 1381 مشاهده
 حضرت زهرای اطهر(س) الگو و اسوه زنان جهان  [ پنجشنبه، 14 اسفند ماه، 1393 ] 1039 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب