نشانه هاي ظهور از جذاب ترين و پر طرفدارترين بخش هاي معارف مهدوي است. اختصاص بخش عمده اي از روايات مهدويت به اين موضوع، بهترين گواه بر اين مسئله است. اين جذابيت از سويي باعث افزايش اقبال عمومي به اين مسئله و در نتيجه اصل انديشه مهدويت مي شود، اما از سوي ديگر، افزون بر ايجاد زمينه مناسب براي ورود خرافات، طمع شيادان را براي جعل و تحريف روايات دو چندان مي کند. از اين رو، نظربه فقدان پژوهش هاي مستند در اين زمينه، شايسته است با انجام تحقيقات مبتني بر اصول و قواعد فهم حديث و با جداسازي احاديث صحيح از ضعيف و مطالب مستند از غير مستند، علاوه بر پالايش معارف مهدويت از خرافات، زمينه هاي سوء استفاده از اين موضوع از ميان برداشته شود. بر اين اساس، در اين نوشتار کوشيده خواهد شد تا ابعاد مختلف حادثه قيام يماني که از نشانه هاي مهم ظهور امام مهدي(عج) است، به صورت مستند بررسي شود.


نويسنده: نصرت الله آيتي

مقدمه

نشانه هاي ظهور از جذاب ترين و پر طرفدارترين بخش هاي معارف مهدوي است. اختصاص بخش عمده اي از روايات مهدويت به اين موضوع، بهترين گواه بر اين مسئله است. اين جذابيت از سويي باعث افزايش اقبال عمومي به اين مسئله و در نتيجه اصل انديشه مهدويت مي شود، اما از سوي ديگر، افزون بر ايجاد زمينه مناسب براي ورود خرافات، طمع شيادان را براي جعل و تحريف روايات دو چندان مي کند. از اين رو، نظربه فقدان پژوهش هاي مستند در اين زمينه، شايسته است با انجام تحقيقات مبتني بر اصول و قواعد فهم حديث و با جداسازي احاديث صحيح از ضعيف و مطالب مستند از غير مستند، علاوه بر پالايش معارف مهدويت از خرافات، زمينه هاي سوء استفاده از اين موضوع از ميان برداشته شود. بر اين اساس، در اين نوشتار کوشيده خواهد شد تا ابعاد مختلف حادثه قيام يماني که از نشانه هاي مهم ظهور امام مهدي(عج) است، به صورت مستند بررسي شود.

پيامبر اکرم(ص) و تکريم اهل يمن از ديرباز،پيامبر اکرم(ص) و پيشوايان ديني،يمن و اهل آن را تکريم مي نموده اند.

از پيامبر اکرم(ص) در اين خصوص چنين روايت شده است:

مَن أحَبّ أهل اليَمَن فَقَد أحَبَّني وَ مَن أبغَضَ أهلَ اليَمَن فَقَد أبغَضَني؛1

کسي که اهل يمن را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسي که با اهل يمن دشمني ورزد، با من دشمني ورزيده است.

و نيز فرموده اند:

رجالُ أهلَ اليَمَن ألايمانُ يمانيُّ وَ الحِکمَة يَمانيّة ؛2

مردمان يمن با فضيلت ترند. ايمان و حکمت يمني است.

آنان يمن را از آن روي تکريم و تعظيم مي نمودند که مهد پرورش انسان هاي وارسته و پارسايي چون اويس قرني بوده است، هم چنان که در آخرالزمان اهل يمن عليه پلشتي ها و تباهي ها بپا خواهند خاست و در راه اقامه دين الهي و گسترش معنويت، مجاهدت خواهند کرد. رسول گرامي اسلام، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به يمن به وي فرمودند:

بَعَثتُک إلي قَومٍ رَقيقَةٌ قلوبُهم يُقتِلونَ عَلي الحقّ مَرّتين ؛3

تو را به سوي مردمي فرستادم که قلب هايشان رقيق است و برسرحق دو بار جنگ مي کنند.

جابر بن عبدالله انصاري، در روايت ديگري از پيامبر اکرم(ص) چنين روايت مي کند :

گروهي از سرزمين يمن بر پيامبر(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمود:

قومٌ رقيقَة قلوبُهم راسخٌ ايمانُهم و منهُم المَنصُور يخرُجُ في سَبعين الفاً ينصُرُ خلَفي و خَلفَ وَصيّي؛4

مردم سرزمين يمن قلب هايي رقيق و ايمان هايي استوار دارند. منصور که با هفتاد نفر قيام مي کند و جانشين من و جانشين وصي مرا ياري مي دهد، از آنهاست.

از آنجا که چنين حادثه اي براي پيشوايان گذشته رخ نداده، منظور پيامبر گرامي اسلام(ص) از جانشين وصي ايشان کسي جز امام مهدي(عج) نخواهد بود. بر اين اساس اهل يمن در آخرالزمان، زمينه سازان ظهور و ياري کنندگان آخرين وصي پيامبر اسلام(ص) خواهند بود. رهبري نهضتِ زمينه سازان يمن، بر عهدۀ شخصي است که روايات از او با نام «يماني» يا «قحطاني» ياد کرده اند.

يماني در آينه روايات و تاريخ اصل ظهور مردي از سرزمين يمن در آخرالزمان، مسلّم است و روايات متعددي نيز برآن دلالت مي کنند که برخي از آنها معتبرند. اين روايات،از پيامبراکرم(ص) امام علي (ع) ، امام باقر(ع) ، امام صادق(ع) و امام رضا (ع) و نيز تعدادي از صحابه، هم چون عمار ياسر نقل شده است؛ مثلاً امام صادق (ع) در روايت صحيحه اي در پاسخ به اين سؤال که فرج شيعيان شما چه زماني خواهد بود، فرمودند:

... و ظهر الشّامي وَ أقبَل اليمانيُّ و تَحَرّک الحَسَنيّ خرَج صاحِبُ هذا الامر مِنَ المدينَةِ الي مَکّة؛5

... هنگامي که شامي ظاهر شود و يماني آشکار گردد و حسني جنبش خود را آغاز کند، صاحب اين امر از مدينه به سمت مکه برود.

از نخستين کتاب هاي روايي که اين روايات را ذکر کرده اند، مي توان به مختصر اثبات الرجعۀ از فضل بن شاذان، کافي، الغيبة نعماني، کمال الدين و تمام النعمة، الغيبة و امالي شيخ طوسي، و در منابع اهل سنت به صحيح بخاري، صحيح مسلم و الفتن نعيم بن حماد اشاره کرد. بي گمان تعدد اين روايات و قديمي بودن منابع آن و نيز وجود احاديث معتبر در ميان مجموعه اين روايات، جاي هيچ گونه ترديدي در اصل اين مسئله باقي نخواهد گذاشت. اين مسئله آن قدر مسلم بوده که در طول تاريخ، افراد مختلفي با عنوان قحطاني(يماني) دست به قيام زده اند. مسعودي در اين باره مي نويسد:

از حوادث بزرگ عهد عبدالملک بن مروان، خلع او توسط عبد الرحمان بن اشعث بن قيس بن معدي کرب کندي در سال 81 بود. چون لشکريان عبد الرحمان زياد شدند وبسياري ازمردم عراق از رؤساي قبايل،قاريان و عابدان،به او پيوستند،عبدالملک را خلع کرد و مردم نيز عبدالملک را خلع کردند. اين واقعه نزديک اصطخر فارس به وقوع پيوست. وي پس از خلع عبدالملک خود را «ناصرالمؤمنين» ناميد و مدعي شد که همان قحطاني است که اهل يمن در انتظار اويند: همو که زمام داري را به اهل يمن باز مي گرداند.6 فخر رازي علاوه بر ابن اشعث، از يزيد بن ملهب نيز به عنوان کسي که مدعي قحطاني موعود است، ياد مي کند.7 ابن خلدون نيز در ضمن حوادث مربوط به قرن چهارم هجري مي نويسد:

آن گاه که المظفر(بن محمد بن عبد الله بن عامر) مُرد، برادرش عبدالرحمان جانشين او(وزيرهشام بن الحکم،المؤيد بالله) شد و ملقّب به «الناصر لدين الله» گرديد. وي راه پدر و برادرش را پيش گرفت و مانند آن دو، خليفۀ وقت،هشام را از تصرف در امور منع مي کرد و با او مستبدانه رفتار مي نمود و او را در فرمان روايي دخالت نمي داد.سپس از هشام خواست که وي را ولي عهد خود معرفي کند...، و هشام نيز چنين نوشت:... اميرالمؤمنين بر آن شد تا ولي عهدش قحطاني باشد؛همو که عبدالله بن عمر بن العاص و ابو هريره درباره اش از پيامبر(ص) چنين نقل کرده اند:

 لا تقومُ الساعَة حتّي يخرُج رَجُلٌ من قحطانَ يسوقُ النّاس بعصاه؛8

قيامت برپا نمي شود تا اين که مردي از قحطان که مردم را با عصايش رهبري مي کند، خروج نمايد.9 ابن خلدون در جايي ديگر ضمن بيان حوادث مربوط قرن هفتم مي نويسد:

عبد الرحيم بن عبدالرحمان بن الفرس که از طبقه علماي اندلس بود، روزي در مجلس منصور حاضر شد. سخني تند بر زبان راند و پس از آن مجلس خارج شد و مدتي مخفيانه زندگي کرد. پس از مرگ منصور، در منطقه «کزوله» ظاهر شد و ادعاي امامت کرد و مدعي شد که همان قحطاني است که پيامبر(ص) درباره اش فرمود: «قيامت برپا نمي شود تا اين که مردي از قحطان(يمن) قيام کند و مردم را با عصايش رهبري نمايد و زمين را هم چنان که پر از ظلم شده از عدل سرشار سازد» ناصر بن منصور سپاهي را به سوي او روانه کرد. عبدالرحيم در نبرد پس از شکست، کشته شد و سرش به مراکش فرستاده و در آن جا به دار آويخته شد.10

شخصيت ديگري که در زمان ما با ادعاي يماني بودن پيرواني يافت، شخصي به نام سيدمحمود حسني است که رسانه ها درباره وي، بدين صورت گزارش داده اند:

تعدادي از افراد عراقي در نماز جمعۀ گذشته شهرهاي تهران، قم، قزوين و همدان در حالي که لباس هاي سياه بر تن و چفيه هاي سبز بر سر داشتند، مدعي ظهور سيد حسن يماني که به گفته آنان نايب امام زمان(عج) مي باشد، بودند، توسط مأموران دست گير شدند. اين افراد در ميان نمازگزاران با صداي بلند و لهجه عربي فرياد زدند: اي مؤمنين! سيد يماني ظهور کرده به ياري ما بشتابيد.

سيد يماني مورد ادعاي اين افراد احتمالاً شخصي به نام سيدمحمود حسني سرخي(ساکن عراق) است که خود را نايب امام زمان(عج) معرفي کرده و هواداراني نيز داشنه است. اين شخص چندي قبل يک امريکايي را در شهر کربلا کشت و سپس ناپديد شد که پس از آن هوادارانش ادعا کرده اند که او در غيبت به سر مي برد.11

آخرين شخصيتي که اورا مدعي يماني دانسته اند، سيد حسين بدرالدين الحوثي است. وي از سال 1993 تا 1997 نماينده مجلس يمن بود و رياست گروه جوانان مؤمن را بر عهده داشت و در سال 1997 از يک گروه اسلامي به نام «الحق» جدا شد.

الحوثي سال گذشته با اعتراض به حمايت دولت يمن از امريکا عليه آن وارد جنگ شد و دولت يمن که براي دست گيري يا کشتن وي (54) هزار دلار جايزه تعيين کرده بود، پس از مدت ها درگيري او را به همراه عده اي از يارانش در غاري در منطقه کوهستاني مران، نزديک منطقه مرزي با عربستان، به قتل رساندند.12 مشروح اين جريان را دکتر عصام العماد، رئيس مجلس اعلاي شيعيان يمن اين گونه شرح داده است:

سيدحسين الحوثي طبق عادت هميشگي، شب هاي جمعه همراه حدود هفتاد تن از شاگردانش به دامنه کوه ها پناه مي برد و با خواندن دعاي کميل با خداي خويش راز و نياز مي کرد که نظاميان يمن با محاصره نود روزه وي و هفتاد تن از يارانش او را به شهادت رساندند.

حکومت يمن ابتدا براي جلوگيري از افزايش محبوبيت روزافزون الحوثي، مدعي شد که وي ادعاي نبوت کرده است. ولي اين راه کار نتوانست مردم را فريب دهد. آن گاه گفتند وي ادعاي امامت کرده اما اين ترفند هم کارآيي نداشت. سپس تلاش کردند تا با کمک رسانه هاي دولتي اين گونه شايعه کنند که وي ادعاي يمانيت کرده است، ولي اين هم نتوانست در علاقه شيعيان يمن به وي خللي ايجاد کند.

در برخي از احاديث معصومين عليهم السلام آمده است: شخصي که در آستانه ظهور امام مهدي (عج) از يمن قيام مي کند و مردم را به سوي هدايت يافته ترين مذاهب فرا مي خواند، حسن يا حسين نام دارد. حکومت يمن با استناد به اين احاديث، ادفا کرده بود که سيدحسين الحوثي همان يماني موعود است، زيرا نامش حسين و مذهبش شيعه دوازده امامي است. در حالي که خود وي هيچ کاه ادعايي نکرده بود.13

با توجه به ويژکي هايي که در ادامه براي يماني واقعي بر خواهيم شمرد، در بطلان دعاوي مدعيان ياد شده نمي توان ترديد کرد، اما اصل طرح اين ادعا در تاريخ و پذيرش آن نزد عده فراواني از مسلمين، ريشه دار بودن اعتقاد به قيام مردي از يمن در آخرالزمان را نشان مي دهد. اين ارتکاز ذهني مسلمين، تنها از کلمات پيامبر(ص) سر چشمه مي گيرد، هم چنان که از وجود مدعيان دروغين مهدويت و روي آوردن بسياري از افراد جامعه اسلامي به آنان، به اصالت انديشه مهدويت مي توان پي برد.

دلايل متعددي به موضوع يماني و کندوکاو درباره ابعاد مختلف اين شخصيت و زواياي زندگي و جنبش او اهميت بخشيده است، از جمله:

1. تعداد زيادي از روايات در ميان مجموعه احاديث علائم الظهور، فقط حدود پنج پديده را به شکل مستقل، نشانه هاي ظهور بر شمرده اند. بعضي از اين پنج نشانه، در اندکي از روايات جاي خود را به نشانه هاي ديگري مي دهند، اما معمولاً در اصل پنج شماري آن نشانه ها، تغييري ايجاد نمي شود. تأکيد پيشوايان معصومعليهم السلام بر اين علائم که در برخي روايات از آنها با عنوان علائم حتمي تعبير شده و جداسازي آنها از ساير نشانه هاي ظهور، دليل بر اهميت اين نشانه هاست که توجه ويژه اي را مي طلبد. يماني يکي از اين نشانه هاست که معمولاً در زمرۀ پنج علامت ياد شده، به شمار مي رود. امام صادق(ع) در اين باره فرموده اند:

خَمسُ قبلَ قيام القائم (عج) اليَمانيّ وَ السُّفيانيّ. وَ المُنادي مِن السَّماء و خَسفٌ بِالبيداء وَ قتلُ النّفس الزّکيّة؛14

پيش از قيام قائم (عج) پنج نشانه رخ خواهد داد: يماني، سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن[سپاه سفياني] در سرزمين بيداء و کشته شدن نفس زکيه.

2.    هم چنان که خواهد آمد، قيام يماني، فضيلت محور و اصلاح گر است و روايات، بر کمک به او تأکيد کرده اند. بي گمان جانبداري از اين حرکت ارزشي و تقويت آن، زماني امکان پذير خواهد بود که اين شخصيت و جزئيات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسايي شود.

3.    وجود ويژکي هاي مثبت در شخصيت يماني و تکريم و تجليلي که در کلمات پيشوايان دين از او شده، مي تواند انگيزه اي براي وسوسه شيادان و فرصت طلباني باشد که براي جلب عواطف و احساسات مذهبي مردم، از آن استفاده کنند. لذا، اين احتمال همواره وجود داشته است که افرادي خود را يماني معرفي کنند و از اين رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوي خود جلب کنند و چه بسا با اين عنوان تا تشکيل حکومت نيز پيش بروند. از اين رو، بجاست تا در حد ممکن جزئيات اين حادثه بر اساس اصول علمي شناسايي شود تا بتوان در مقام تعيين مصداق، مدعيان دروغين را از يماني واقعي شناسايي کرد، دست کم اين معيار براي تشخيص مدعيان دروغين کفايت مي کند،و همين مقدار، اهميت کندوکاو پيرامون اين موضوع را به خوبي مي نمايد.

4.    از ديگر ثمرات اين بحث اثبات آن است که امامان معصومعليهم السلام قيام هاي اصلاح طلبانه اي را در عصر غيبت تأييد کرده اند. هم چنان که خواهد آمد، پيشوايان معصوم عليهم السلام از يماني و جنبش او جانبداري کرده اند. بنابراين، مي توان گفت که از نظر معصومان عليهم السلام در عصر غيبت، جنبش هاي نظامي تأييد شده نيز وجود دارند. بنابراين، ديدگاه معروفي که حرکت هاي اصلاحي را در عصر غيبت محکوم به شکست و بر خلاف ميل و ارادۀ پيشوايان ديني مي داند، پذيرفتني نيست، و در صورت وجود رواياتي که اين انديشه را تأييد مي کنند، بايد آنها را به صورتي که با روايات يماني جمع پذير باشد، تأويل کرد.
حتمي يا غير حتمي بودن جنبش يماني

 يکي از تقسيمات معروف نشانه هاي ظهور که ريشه در روايات دارد، تقسيم علائم به حتمي و غير حتمي است. نشانه هاي حتمي، حتماً پيش از ظهور تحقق مي يابند،اما در نشانه هاي غير حتمي احتمال عدم تحقق نيز وجود دارد. آيا جنبش يماني نيز از نشانه هاي حتمي ظهور است، يا غير حتمي؟ در ميان مجموعه احاديثي که نشانه هاي ظهور را به حتمي و غير حتمي تقسيم کرده اند،در دو روايت به حتمي بودن قيام يماني تصريح شده است. شيخ نعماني روايت اول را به سند خود و در کتاب الغيبة، از امام صادق(ع) چنين نقل کرده است:

النّداءُ منَ المَحتوم و السّفيانيّ منَ المَحتوم و اليَمانيّ منَ المَحتوم وَ قتلُ النَّفس الزَّکيَّة مِنَ المَحتوم وَ کفّ يَطلَعُ مِنَ السَّماء منَ المَحتوم؛15

نداي آسماني از نشانه هاي حتمي است و سفياني و يماني و کشته شدن نفس زکيه و کف دستي که از افق آسمان نمايان مي شود نيز از نشانه هاي حتمي هستند.

در نسخۀ کتاب الغيبة نعماني که مرحوم غفاري آن را تصحيح کرده، روايت به شکل فوق آمده، اما در کتابهاي بحارالانوار16 و اثبات الهداة17 که اين روايت را از الغيبة نعماني روايت کرده اند، جمله «اليَمانِيّ مِنَ المَحتوم» وجود ندارد. بر اين اساس، روايت ياد شده علاوه بر ضعف سند از مشکل اختلاف نسخ نيز رنج مي برد، و از اين رو، نمي توان بر مبناي آن قاطعانه قضاوت کرد.

حديث دوم را که شيخ صدوق در کتاب کمال الدين و تمام النعمة به سند خود از عمر بن حنظله و او از امام صادق(ع) نقل کرده، چنين است:

قَبلَ قيام القائم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ أليَمانيّ و السّفيانِيّ و الصَّيحَة و قَتلُ النّفس الزّکيّة و الخسفُ بالبَيداء؛18

پيش از قيام قائم (عج) پنج علامت حتمي وجود خواهد داشت: يماني، سفياني، صيحه آسماني، کشته شدن نفس زکيه و فرورفتن در سرزمين بيداء.

علاوه بر شيخ صدوق، شيخ کليني در کافي19 و شيخ نعماني در الغيبة20 نيز همين روايت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق(ع) روايت کرده اند، اما در اين دو کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد.

به احتمال بسيار، از آنجا که همگي سه روايت ياد شده را از عمر بن حنظله از امام صادق (ع) نقل کرده اند، نمي توان آن را بيش از يک حديث دانست. از ميان اين سه نقل، روايت نعماني سند معتبري ندارد، اما روايت کافي معتبر است، هم چنان که به نظر مي رسد، نقل شيخ صدوق نيز از نظر سندي اطمينان پذير است. بنابراين، در برابر ما يک روايت با دو نقل متفاوت وجود دارد: در يک نقل «خمس علامات قبل قيام قائم» است و در نقل ديگر «قَبل قِيام القائِم خمسُ عَلاماتٍ مَحتوماتٍ».

در پاسخ به اين سؤال که کدام يک از آنها بر ديگري ترجيح دارد، بايد گفت:

الف) سند روايت کافي از سند روايت کمال الدين معتبرتر است، زيرا در سند کمال الدين، حسين بن حسن بن ابان وجود دارد که اين شخصيت در کتاب هاي رجالي  قدما توثيق نشده است، اما علامه وي را توثيق کرده است.21

مرحوم آيت الله خويي نيز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزيارات ايشان را توثيق کرده،22 ليکن از مبناي خود عدول نموده اند.23 ترديد در وثاقت شخصيت ياد شده، باعث مي شود که روايت کتاب کافي از روايت کتاب کمال الدين، دست کم معتبرتر باشد.

ب) بر فرض که اعتبار سند اين دو روايت به يک اندازه باشد، باز هم روايت کتاب کافي ترجيح دارد، زيرا مطلب مورد نظر از موارد دوران امر بين زياده و نقيصه است و بر اساس بناي عقلا در اين گونه موارد، اصل عدم زياده،بر اصل عدم نقيصه مقدم است. آيت الله خويي در اين باره مي فرمايد:

[هنگامي که يک حديث به دو صورت روايت شده باشد، به گونه اي که يک روايت مشتمل بر زياده و ديگري فاقد آن زياده باشد] بناي عقلا بر عمل به زياده است، چون گاهي انسان يک يا دو کلمه را فراموش مي کند، اما اين که از روي فراموشي يک يا دو کلمه را به روايت اضافه کند، بسيار بعيد است.24

اما علي رغم بناي عقلا بر تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه، به نظر مي رسد موضوع مورد بحث ما از مصاديق قاعدۀ ياد شده نباشد، چون با نگاهي گذرا به روايات علائم الظهور به سادگي مي توان دريافت که در بسياري از اين روايات تعدادي از علائم، محتوم خوانده شده اند. براي نمونه امام صادق(ع) در اين باره فرموده اند:

مِنَ الأمر مَحتومٌ وَ مِنهُ ما ليسَ بِمَحتومٍ وَ مِنَ المَحتومِ خروجُ السّفيانِيّ في رَجَبٍ؛25

برخي از امور حتمي و برخي غير حتمي اند و يکي از امور حتمي خروج سفياني در ماه رجب است.

مسئله تقسيم نشانه هاي ظهور به حتمي و غير حتمي، آن قدر مسلم بوده است که گاهي اصحاب ائمهعليهم السلام از حتمي يا غير حتمي بودن برخي از نشانه ها سؤال مي کردند. اين سؤالات نشان دهنده مسام بودن اصل تقسيم نشانه ها به
حتمي و غير حتمي است.

افزون بر اين، از ميان نشانه هاي ظهور معمولاً پنج علامت در کنار هم ذکر مي شوند و گاهي اين پنج علامت به حتميت توصيف شده اند، مثلاً ابوحمزه ثمالي مي گويد: از امام باقر(ع) سؤال کردم: آيا خروج سفياني از حتميات است؟ فرمودند:

نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتوم وَ طُلوعُ الشّمس مِن مَغربها مَحتومٌ و اختِلافُ بَني العَباس في الدّولة مَحتومٌ وَ قتلُ النّفس الزّکيّة محتومٌ وَ خُرُوجُ القائم من آل محمدٍ(ص) مَحتومٌ؛26

بله و نداي آسماني حتمي است، طلوع خورشيد از مغرب حتمي است، اختلاف بني عباس بر سر حکومت حتمي است، کشته شدن نفس زکيه حتمي است و خروج قائم آل محمد(ص) حتمي است.

از آن چه گذشت، روشن شد که توصيف بخشي از علائم ظهور به محتوم، در فرهنگ روايات متداول و شايع بوده و گاهي پنج نشانه به حتميت توصيف مي شده اند، و از آن جا که در روايت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شده، و بسياري از اين علائم در جاهاي ديگر به محتوم توصيف شده اند،27 بعيد نيست که يکي از راويان اين حديث بر اساس مرتکزات ذهني خود و از روي سهو، واژه محتوم را به روايت افزوده باشد. نظير اين مطلب را مرحوم نائيني در مورد حديث «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ» بيان کرده اند. ايشان در اين باره مي گويد: روايتي که نزد شيعه و اهل سنت شهرت دارد، اين کلام رسول گرامي اسلام(ص) است: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ»، بدون افزودن کلمه «في الاسلام» يا «علي المؤمن»، زيرا در مقام تعارض ميان زياده و نقيصه، بناي اهل حديث و درايه بر تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه است، يعني حکم بر اين که آن زياده در واقع وجود داشته و از روايت ديگري که آن زياده را ندارد، ساقط شده است، و بسيار بعيد مي نمايد که راوي از پيش خود چيزي را بر حديث اضافه کند،اما سقوط کلمه اي از حديث خيلي بعيد نيست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجيت هر دو اصل، منافاتي ندارد، اما در اين بحث خصوصيتي وجود دارد که به دليل آن، منشأ تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه همان چيزي باشد که توضيح داده شده،(غفلت يکي از راويان و اضافه کردن چيزي بر حديث بعيدتر است از اين که راوي ديگري غفلت کند و چيزي را فراموش نمايد). اين مطلب مخصوص زياده هايي است که از ذهن دور است، نه معاني و واژه اي مأنوس و متداول. بر اين اساس، کلمه «في الاسلام» يا «علي المؤمن» از مصاديق قاعده اي نيست که نزد اهل حديث و درايه مسلم است(تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه).

اما واژ اول(في الاسلام): اگر نقل به معنا در احاديث مربوط به احکام شرعي، نه خطبه ها و دعاها، جايز باشد اين امکان وجود دارد که راوي هنگامي که قضيه اي را از پيامبر اسلام(ص) نقل مي کند واژه في الاسلام را به آن بيفزايد،زيرا نفي ضرر از آن جا که از مجعولات شرعي است راوي گمان مي کند که پيامبر اکرم(ص) آن را در اسلام نفي کرده اند؛ خصوصاً با توجه به اين که اين واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد: مانند: لا رُهبانِيَّة في الإسلام، لا صَرُورَة في الإسلام، لا أخصاءَ فِي الإسلام و امثال آن. پس راوي از پيش خود نفي ضرر را با نفي صرورة قياس کرده است... .»28

از کلمات مرحوم نائيني چنين بر مي آيد که تقديم اصل عدم زياده در مواردي است که اين زياده، شايع و متداول نباشد. به نظر مي رسد که در فضاي روايات علائم الظهور، واژۀ محتوم از واژه هاي شايع و مأنوس بوده، و از اين رو، قاعدۀ تقديم اصل عدم زياده بر اصل عدم نقيصه در آن جاري نيست.

ج) کتاب کافي نسبت به تمام کتاب هاي حديثي و از جمله کمال الدين ضابط تر است.29 از اين رو، روايت کافي بر روايت کمال الدين ترجيح دارد.

خلاصه، بر اساس اين قراين سه گانه، روايت کتاب کافي که واژه محتومات در آن نيامده بر روايت کمال الدين ترجيح دارد و از اين رو حتمي بودن جنبش يماني، اثبات پذير نيست.
 

مقاله کامل در آدرس زیر

http://imamalmahdi.com/main/far/news.php?extend.1531

 


یمانی علائم ظهور

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 عصر ظهور- يهوديان و نقش آنان در دوران ظهور  [ سه شنبه، 13 مرداد ماه، 1394 ] 886 مشاهده
 وقــــــــت ظهور  [ دوشنبه، 30 تير ماه، 1393 ] 821 مشاهده
 ناگهانی بودن ظهور  [ پنجشنبه، 11 تير ماه، 1394 ] 309 مشاهده
 چشم‌انداز قیام حضرت مهدی(عج) در سرزمین شام  [ يكشنبه، 8 فروردين ماه، 1395 ] 1628 مشاهده
 چگونه امام زمان(عج) را یاری کنیم؟  [ شنبه، 17 خرداد ماه، 1393 ] 1173 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب