مسيحيت در اين ويژگي خود در ميان همه اديان ديگر، بر محور شخصيت ممتاز بنيان گذار آن استوار است و تنها ديني به شمار مي‌رود كه بر اساس انتظار تاريخي يك ملت و آموزه مؤكد يك دين و اشتياق دم افزون پيروان آن براي ظهور منجي شكل گرفته است. به همين دليل، مي‌توان حدس زد انتظار و موعودباوري تا چه ميزان مي‌تواند موضوعي باشد كه كتاب مقدس به آن توجه كرده است.
اين نوشته، مي‌كوشد تا چهره‌هاي انتظار و باور موعود را در عهد جديد به تصوير كشد كه اميد است مقدمه‌اي براي مطالعات بيشتر پژوهش گران در اين عرصه باشد.


چكيده :

آيين عيسوي مذهبي است كه بر اساس انتظاري ديرپا و مؤكد در ملت يهود شكل گرفت. شماري از يهوديان كه در آموزش‌هاي انبياي خود به صورت دم‌افزوني به ماشيح وعده داده شده بودند با آمدن عيسي گرد او جمع شدند و پايه‌ريز ديانت تازه‌اي شدند كه پرشتا در مسير عالمگير شدن حركت كرد. اما با پايان حيات زميني عيسي اين انتظار به شكل تازه‌اي درآمد و آن عبارت بود از انتظار بازگشت عيسي مسيح و تشكيل يك حكومت كه بتواند ملكوت الهي را استوار سازد.
اين مقاله تلاش دارد تا با مراجعه به متون اوليه و مقدس مسيحي اين دو انتظار را تصوير كند. اميد است مقدمه‌اي باشد براي مطالعات بيشتر پژوهشگران در اين عرصه.

مقدمه

هنگامي كه به مطالعه موضوعي در مسيحيت مي‌پردازيد و يا حقيقتي را در زندگي يك مسيحي بررسي مي‌كنيد، تحقيق در اين باره كه اين موضوع چه جايگاهي در كتاب مقدس دارد و يا به كيفيتي از آن سخن گفته شده براي درك بهتر و كشف موقعيت و زواياي آن موضوع در كل تفكر مسيحي مفيد خواهد بود.
مسيحيت در اين ويژگي خود در ميان همه اديان ديگر، بر محور شخصيت ممتاز بنيان گذار آن استوار است و تنها ديني به شمار مي‌رود كه بر اساس انتظار تاريخي يك ملت و آموزه مؤكد يك دين و اشتياق دم افزون پيروان آن براي ظهور منجي شكل گرفته است. به همين دليل، مي‌توان حدس زد انتظار و موعودباوري تا چه ميزان مي‌تواند موضوعي باشد كه كتاب مقدس به آن توجه كرده است.
اين نوشته، مي‌كوشد تا چهره‌هاي انتظار و باور موعود را در عهد جديد به تصوير كشد كه اميد است مقدمه‌اي براي مطالعات بيشتر پژوهش گران در اين عرصه باشد.

انتظار اول: يهودي ـ مسيحي

نخستين تصوير نمايان از انتظار در عهد جديد، تصوير به سر آمدن انتظار ديرپاي ملت يهود است كه با معرفي عيسي به نام «مايشح» [1] و موعود بني‌اسرائيل، به پايان رسيد.
مسيحيت در يك بستر كاملاً يهودي و بر اساس باورهاي ديني يهوديان شكل گرفت و به همين دليل نهضت عيسي را مي‌توان نحله‌اي از يهوديت دانست. [2] مسيحيان تا سالياني پس از پايان زندگي زميني عيسي، خود را يهودي مي‌دانستند و تمام رسوم و آداب شريعت يهود را رعايت مي‌كردند و همه روزه به معبد مي‌رفتند و آيين موسوي را، مانند ديگر يهوديان به جا مي‌آوردند. اگر كسي به دين ايشان درمي‌آمد و ختنه شده نبود، او را الزام مي‌كردند كه عمل ختان، نخستين و مهم‌ترين نماد پذيرش يهوديت را انجام دهد. اعتقاد آنان به ماشيح موعود بودن عيسي، چنان كه در كتاب‌هاي انبياء بني‌اسرائيل به ظهور او بشارت داده شده، [3] آنان را از ديگر يهوديان جدا مي‌كند.
باور مسيحيان اوليه كه خود را يهودي الاصل مي‌دانستند، [4] از تاريخ يهوديت سرچشمه مي‌گرفت. عيسي و حواريون او نيز يهودي بودند. آنان داستان‌هاي كتاب مقدس در خصوص ابراهيم، اسحاق و يعقوب را كاملاً مي‌دانستند و به آنها ايمان داشتند. [5] آنان مطلع بودند كه پيامبران بني‌اسرائيل، به صورت دم‌افزوني با تأكيدات بسيار اين تشنگي را در ملت يهود پديد آورده‌اند كه فرزندي از نسل داوود، دوران طلايي و شكوه سلطنت پدرش را دوباره براي يهوديان به ارمغان خواهد آورد، به همين دليل، وقتي عيسيا مسيح را يافتند از روستا زادگي‌اش چشم پوشيدند، و به او كسوت شهرياري دادند و همان موعود خواندند. به همين دليل اين انتظار كاملاً يهودي است كه در شخصي به نام عيسي توسط جماعتي از يهوديان كه بعدها پايه‌گذار مسيحيت شدند ساكن شد.
آموزه موعودباوري در ميان يهوديان فراز و فرودهاي بسياري داشته و مصاديق بسياري به خود ديده، اما عيسي مصداق متمايزي بوده كه با جذبه بسيارش، گروه بسياري را از طبقه پايين جامعه به سوي خود جذب كرده و با ماشيح بودنش، در ذهن همه ريشه دوانده و اين ريشه‌ها چنان سترگ شده‌اند كه آيين جديدي سر بر آورده و عالم‌گير شده است. [6]
در خصوص اين تصوير از انتظار، در كتاب مقدس نكاتي بايسته گفتن است:
يكم. مسيحا دانستن عيسي، مطلبي نبود كه يهوديان، صاحبان اصلي انديشه موعودگرايي، به آساني به آن تن بدهند و بپذيرند موعودي كه اشعياي نبي در فضاي يأس آلود آن روزگار آمدنش را به بني‌اسرائيل بشارت داده اوست. [7] به همين دليل عيسي و شخصيت او براي هميشه نزد يهوديها سوژه مانده است؛ يعني اين كه او مرتد است يا ماشيح؟
كسوت شهرياري براي عيسي با آزارها و سختي‌هايي همراه بود كه كاهنانيِ يهود در برابر اين ادعا بر عيسي و پيروانش روا داشتند.
تنها جرم عيسي هنگامي كه در اورشليم محاكمه مي‌شد، ادعاي او بود كه مي‌گفت «پسر انسان» [8] يعني همان ماشيح است. [9]
يهوديان منكر، سخت بود كه باور كنند انساني روستايي‌زاد و فقير كه به زبان ماهي گيران سخن مي‌گويد و چون كشاورزان زندگي مي‌كند و همواره با مُثَل سخن مي‌گويد و از هم‌صحبتي با مانند خود دريغ نمي‌ورزد، همان شاهزاده و شهرياري باشد كه اشعيا وعده كرده بود؛ كسي كه مجد و عظمت سلطنت داوود را دوباره به يهوديان باز خواهد گرداند. به همين دليل، او را انكار و پيروان و خود اورا به سختي آزار و اذيت مي‌كردند.
دوم. در برابر انكار يهوديان از تلاش چشم‌گير پيروان عيسي هم نمي‌توان گذشت كه علي‌رغم تحمل سختي شكنجه‌ةاي بسيار با جديت تمام، تبليغ مي‌كردند كه مرشدشان همان موعود مورد نظر اشعياست. اين تلاش به اندازه‌اي بود كه برخي استدلال كرده‌اند: «اناجيل بدان دليل نوشته شده‌اند تا ثابت كنند عيسي همان موعود بني‌اسرائيل است.» [10]
در ابتداي عهد جديد آمده است: «كتاب نسب‌نامه عيسي مسيح بو داوود». [11]
تلاش متي براي آن كه عيسي را پسر داوود خواند، از آن روي مي‌نمود كه پيش‌تر ارميا وعده آمدن شهرياري را از جنس بشر و نهالي را از خاندان داوود، داده بود. [12] داستان تولد عيسي از زني باكره [13] در باب هفتم، آيه چهاردهم از اشعيا آمده است كه البته اشعيا تصريح مي‌كند اين همه واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود، تمام گردد. متي، ورود عيسي را به اورشليم اين گونه به تصوير مي‌كشد كه او بر الاغي سوار بوده كه كره الاغش هم در پي مي‌آمده است. [14] بيشتر منتقدان، اين داستان را ساختگي و البته فرعي و خارج از موضوع مي‌دانند واستناد بدان را از آن روي مي‌دانند تا عيسي را بر الفاظ پيش‌گويانه زكريا [15] منطبق سازد. [16]
سوم. آيا عيسي به آن چه حواريونش درباره او ادعا مي‌كردند، اعتقاد داشت؟ آيا او نيز خود را ماشيح بني‌اسرائيل مي‌دانست؟
واقعيت آن است كه عيسي آشكارا خود را مسيحا و موعود بني‌اسرائيل نمي‌دانست. [17] با اين همه، آمده است كه او گاه در جمع شاگردانش اعلام كرده كه مسيح بني‌اسرائيل خود اوست. آورده‌اند هنگامي كه عيسي به نواحي قيصريه فيليس رفت، از شاگردان خود پرسيد: «مردم مرا كه پسر انسانم چه شخصي مي‌گويند؟ گفتند: بعضي يحي تعميد دهنده و بعضي الياس و بعضي ارميا يكي از انبياء ايشان را گفت را گفت شما مرا كه مي‌دانيد؟ شمعون پطرس در جواب او گفت: تويي پسر خداي زنده. عيسي در جواب وي گفت: خوشا به حال تو اي شمعون بن يونا، زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده بلكه پدر من كه در آسمان است.» [18]
پس از اين ادعا «شاگردان خود را قدغن فرمود كه به هيچ كس نگويند كه او مسيح است»، [19] اما آنان اين نصحيت عيسي را گردن ننهاده و به تبليغ مسيحا بودنش پرداختند و در نهايت مورد آزار و اذيت هم‌كيشان خود قرار گرفتند.
عيسي در كنار اين صداقت گاه خود را به القابي از اوصاف مسيحاي بني‌اسرائيل خوانده بود كه اين مي‌تواند دليل مسيحا دانستن خودش باشد. از القابي كه عيسي خود را به آن خوانده است، مي‌توان به لقب «پسر انسان» [20] اشاره كرد. از بحث‌انگيزترين مباحث الهياتي عهد جديد «پسر انسان»، آشكارترين ادعاي عيسي است كه الاهيدانان نتوانسته‌اند، بر مفهوم آنان اتفاق نمايند. اين كلمه يكصد و هفت بار در عهد عتيق و بيشتر به معناي انسان به كار رفته است. اين عبارت در حقيقت از كنايه‌هاي زبان عبري است و معمولاً مترادف با بشر يا انسان به كار مي‌رود. مردم نيز به هنگام معرفي كردن، خود را پسر انسان مي‌خوانند. [21] در حقيقت كاربرد اين واژه، مانند كلمه «اين جانب» و يا «بنده» در ادبيات فارسي است. اين كلمه در پاره‌اي از متون مقدس عبري و سرودهاي مذهبي به معناي مسيحا و موعود بني‌اسرائيل دلالت دارد. [22] در كتاب دانيال اين معنا به خوبي قابل درك است: «در رؤياي شب نگريستم و اينك مثل پسر انسان با ابرهاي آسمان آمده و نزد قديم الاديان (خداوند) رسيد و او را به حضور وي آوردند. و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جميع اقوام، امت‌ها و زبان‌ها او را خدمت كنند. سلطنت او جاوداني و بي‌زوال است و ملكوت او زايل نخواهد شد». [23]
كلمه فرزند انسان 83 بار در انجيل‌ها آورده شده است كه 69 بار آن در انجيل‌هاي همديد (متي سي‌بار، مرقس چهارده بار و لوقا 25 بار) و نيز ده بار در انجيل يوحنا است. اين 83 بار جز در مواردي اندك، در باقي موارد از قول خود عيسي نقل شده است. [24] معناي اين واژه در عهد جديد و قديم، همان «مدري» يا «انساني» است، با اين حال گروهي مي پندارند كه عيسي، از كاربرد اين واژه، پيام‌هاي مشخص مذهبي را اراده مي‌كرده است و مقصودش اين هماني خود با چهره مسيح‌گونه‌اي است كه در دانيال وعده داده شده بود. [25] او درباره خود مي‌گويد:
«چنان كه پسر انسان نيامد تا مخدوم شود، بلكه تا خدمت كند و جان خود را در راه بسياري فدا كند». [26]
چهارم. آيا عيسي با موعظه‌هايش، موافق اين ادعا بود؟
يهوديان هنوز در انتظار آغاز عصر مسيحيايي‌اند، چون ادعاي مسيحيان، به موعود بود عيسي را قبول ندارند. به باور يهوديان بسياري از وعده‌هاي مسيحياي در عيسي تحقق نيافت. براي مثال آن چه اشعيا در توصيف زمان آمدن ماشيح مي گويد: «گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله، شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند.» [27] با آمدن عيسي تحقق نيافتند. او را بر صليب گذاشتند، بي‌آن كه اتفاقي بيافتد. يهودي‌ها پس از مرگ وي به قدرت سياسي نرسيدند و در كل او نتواسنته بود، انتظارات يهوديان از مسيحا را برآورده كند. [28]
به رغم تلاش حواريون در انطباق ويژگي‌هاي ماشيح بر عيسي، بسياري از مشخصه‌هاي مسيح را نمي‌توان در عيسي يافت؛ ويژگي‌هايي كه يهوديان با برشمردن آنها در سروده‌هايشان از پذيرش مسيحا بودن عيسي، سر باز مي‌زنند. به گفته اشعيا ماشيح موعود بني‌اسرائيل براي اقامه حكومتي مي‌آيد كه در سايه آن مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد»، [29] اما از حواريون عيسي هيچ طرح و ايده سياسي يا الگويي براي تأسيس حكومت نقل نشده است و در مجموعه گفته‌هايش بسيار ساده و به زبان روستاييان و كشاورزان سخن مي‌گويد. كلمات او سرشار از سلاست و عميقاً قابل فهم است. او مهم‌ترين آموزه‌هاي خود را كه بيشتر اخلاقي و تربيتي هستند، بازبان تمثيلي راي مردم كه مخاطب او به شمار مي‌روند، بيان مي‌كند.
او هيچ ادعايي براي فرمان‌روايي ندارد و براي تشكيل حكومت تلاشي نمي‌كند، و بر اين باور است كه در نقش و مقام بنده بلاكشِ خدا بايد تاوان گناهان آدمي گردد و با رنجي كه مي‌كشد، بار گناه را از دوش مؤمنان بردارد. [30] انجيل‌هاي چهارگانه نيز فرضيه نجات‌بخشي عيسي را بر پايه تشكيل حكومت يا تز سياسي ـ اجتماعي بنا نكرده‌اند بلكه تنها نقش او را تحمل درد و رنج مي‌دانند.
پاره‌اي از شاگردان او گرايش‌هاي سياسي داشته‌اند و به نوعي ضد روحي بوده‌اند كه بعدها به فدائيان معروف شده‌اند، [31] ولي او اين مشي سياسي را تأييد نمي‌كرد.

انتظار دوم: انتظار مسيحي

مراد از انتظار دوم، باور بازگشت دوباره عيسي مسيح به جهان تفسير شده است. بر اساس اين باور، عيسي همان ماشيح بني‌اسرائيل و نويد دهنده رهايي انسان مدتي پس از بر صليب شدن، دوباره به جهان باز مي‌گردد تا ملكوت را كه از آن سخن گفته، برقرار سازد. [32] براي پيروان او پذيرش بر صليب كشيدن مرشدشان بسيار سخت بود. به همين دليل، آنان در اين زمينه موضع روشني گرفتند كه عيسي مسيح از ميان مردگان برخاسته است. براساس اين اعتقاد، عيسي پس از آن كه بر صليب و پس از آن كه دفن شده، سه روز بعد از ميان مردگان برخاسته و چهل روز بر روي زمين اقامت گزيده و سپس به آسمان‌ها صعد كرده است. [33] اين اعتقاد، گذشته از آن چه پيرامون نااميدي را از آنها دور كند. از همين روي، اين آموزه به كليدي‌ترين آموزه مسيحيت بدل شد؛ آموزه‌اي كه تمام ماهيت و معناي كليسا بر آن استوار است.
كتاب مقدس بيش از سي‌صد بار به اين موضوع پرداخته و چندين باب كامل را به تبيين اين آموزه‌ اختصاص داده است. [34] فراتر از آن، رساله‌هايي هم‌چون تسالونيكيان اول و دوم و مكاشفه يوحنا به بيان و توصف اين موضوع همت گماشته‌اند. با توجه به همين حقيقت، مي‌توان رجعت مسيح را از مهم‌ترين تعاليم كتاب مقدس دانست. [35]
بدون درك مفهوم رجعت مسيح آموزه‌ها و بسياري از مفاهيم مطرح شده در كتاب مقدس، مانند كاهن، پادشاه بودن عيسي، نجات در آينده فهميدني نيستند و تنها زماني معنا‌دار مي‌شوند كه آموزه رجعت عيسي پذيرفته شود. با اين آموزه تعاليمي چون تعميد و عشاء رباني، پيوند عميق برقرار ساخته‌اند. [36]
براساس اين اعتقاد، عيسي خود بارها اعلام كرده است كه شخص او [37] به صورت ناگهاني و بدون اطلاع قبلي [38] در جلال و هيبت پدر [39] و به همراه فرشتگان با پيروزي و فتح خواهد آمد.
پرداختن به اشارات كتاب مقدس به مسئله بازگشت عيسي مسيح كار دشواري است و ارائه آياتي كه به آن توجه كرده‌اند، فهرست بلندي خواهد ساخت. در اين آيات گاه عيسي خود وعده بازگشت مي‌دهد، مانند: «اما به شما مي‌گويم كه بعد از اين از ميوه مو ديگر نخواهم نوشيد تا روزي كه آن را با شما در ملكوت پدر خود تازه آشامم.» [40]
و گاه رسولان، اميد و انتظار را در جامعه مسيحي زنده مي‌كنند:
«اي حبيبان الان فرزندان خدا هستيم و هنوز ظاهر نشده است آن چه خواهيم بود، لكن مي‌دانيم چون او ظاهر شود، مانند او خواهيم بود.» [41]

مراحل بازگشت عيسي

بازگشت مسيح به نظر داراي مفهوم روشني است، ولي گاه تفاسير درباره آن به چشم مي‌خورد كه به كلي غير اهم‌اند. [42] در تفاسير گاه سخن از آن است كه او به آسمان باز خواهد گشت «تا خداوند را در هوا استقبال كنيم»، [43] و گاه از بازگشت او به زمين سخن رفته است:«همين عيسي كه از سوي شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد.» [44] با مشاهده اين تفاسير و آياتي كه در تأييد هر كدام وجود دارد، مي‌توان دريافت كه آمدن دوباره مسيح دو مرحله دارد: مرحله نشست، بازگشت او به هوا يا آسمان، و مرحله دوم، رجعت ملكي و زميني اوست. [45]

اهداف بازگشت مسيح

با مطالعه مجموعه كتاب مقدس مي‌توان دريافت كه در بازگشت مسيح اهدافي چند نهفته است كه در زير به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌شود:

1. پذيرش ايمان‌داران

يكي از اهداف آمدن دوباره عيسي جمع كردن ايمان داران به گرد خويش است.
«باز مي‌آيم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جايي كه من مي‌باشم شما نيز خواهيد بود.» [46]
اجتماع ايمان داران با مسيح از مفاهيم كليدي و پراهميت عهد جديد است كه در رسايل پولس، دامنه بيشتري يافته است.

2. دادرسي و پاداش شدن

از ديگر اهداف دوباره مسيح كه اهميت فراواني دارد و در عهد جديد بسيار برجسته به آن پرداخته شده است، داوري در ميان ايمان‌داران است و در نهايت پاداش براي آنهاست. «و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند. [47] و در آن وقت هر كس را موافق اعمالش جزا خواهد داد.» [48]
براساس شمار فراواني از آيات كتاب مقدس، به ويژه رسايل پولس، شخص ايمان‌دار به واسطه ايمان آوردنش به مسيح، آمرزيده مي‌شود و در مقابل گناهانش بازخواست نمي‌گردد.
«آمين آمين به شما مي‌گويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد.» [49]
با اين حال براساس آموزه‌هاي كتاب مقدس مسلم و بي‌ترديد است كه عيسي به هنگام بازگشت در مقام مسيحا در ميان ايمان داران داوري خواهد كرد.
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آن‌گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع مي‌شوند و آنان را از يكديگر جدا مي‌كند.» [50]
براساس شمار فراواني از آيات كتاب مقدس مراد از داوري عيسي درباره ايمان داران، يافتن گناه و نافرماني آنان و تعيين عقوبت نيست بلكه شخص ايمان‌دار را بر اساس فرصت‌هايي كه در اختيار داشته، داوري مي‌كند. [51] و نيز داوري استعدادهاي ايمان‌دار است [52] كه البته پس از داوري، به او پاداش داده خواهد شد.
«زيرا كه پسر انسان خواهد آمد... و در آن وقت هر كسي را موافق اعمالش جزا خواهد داد.» [53]

3. نجات بني اسرائيل

چنان كه گذشت، انديشه موعود در مسيحيت در حقيقت تداوم باوري يهودي است؛ باوري كه در گذر ساليان هم به لحاظ مفهوم و هم مصاديق نمود و ظهورهاي متفاوتي داشته است؛ باور به اين كه آنان قوم برگزيده خداي‌اند و خدا به آنان وعقده نجات داده است و آنان روزگاري نجات خواهند يافت، انديشه ريشه‌داري بود. به همين دليل، آنان باور دارند وقتي مسيح رجعت فرمايد، نخست اسرائيل را از دشمنانشان رهايي خواهد داد [54] و آن گاه تمام اسرائيل را گرد خواهد آورد و خاندان اسرائيل و يهود را با هم متحد خواهد ساخت [55] و در نهايت آنان را نجات خواهد داد و عهدي جديد را با آنان استوار خواهد كرد. [56] همه اين باورها بدون اندكي كاستي در نگاه مسيحيان، براي بازگشت دوباره مسيح ذكر شده است. آنان حتي مسيح را به هنگام بازگشت با هيئتي مانند داوود، با كلاه پادشاهي چنان كه در نوشته‌هاي يهوديان به چشم مي‌خورد، تصور كرده‌اند. آموزه‌هاي عهد جديد نيز يكي از اهداف آمدن دوباره مسيح را نجات موعود بني‌اسرائيل مي‌داند:
«و هم‌چنين همگي اسرائيل نجات خواهند يافت، چنان كه مكتوب است كه از صهيون نجات‌دهنده ظاهر خواهد شد.» [57]
ناگفته نماند كه مسيح در هنگام نجات بني‌اسرائيل همه آنان را نجات نمي‌دهد بلكه تنها كساني را از موهبت خود به هنگام بازگشت بهره‌مند مي‌فرمايد كه به او ايمان آورده باشند وگرنه چون بي‌ايمانان از دنيا خواهند رفت.

4. داوري در ميان همه امت‌ها

داوري مسيح در ميان همه امت‌ها به هنگام بازگشت، از امور مهمي است كه عهد جديد نقل مي‌كند. البته اين باور مانند باور پيشين تنها مسيحي نيست بلكه در آموزه‌هاي عهد عتيق خاستگاه دارد. در حقيقت، لباس داوري در عهد عتيق بر تن مسيحا مي‌شود. براساس عهد جديد عيسي به هنگام بازگشت خود برتخت پر جلالي خواهد نشست و در ميان امت‌ها داوري خواهد كرد:
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائك مقدس خويش آيد، آن‌گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كند.» [58]

5. آزاد ساختن و بركت دادن

براساس آموزه‌هاي عهد جديد آزادي خلقت از قيد فساد مطلب ديگري است كه به هنگام بازگشت عيسي به وجود خواهد آمد:
«... اميد كه خود خلقت نيز از قيد فساد خلاصي خواهد يافت». [59]
در زمين تغييرات بسياري روي خواهد داد و بركت خواهد يافت:
«و ايشان را و اطراف كوه را بركت خواهم ساخت و باران را در موسمش خواهم بارانيد و بارش‌ها بركت خواهد بود.» [60]
براساس عهد جديد، آينده پرجلال بني‌اسرائيل و رستگاري خلقت و بركت زمين و وعده‌هايي مانند؛
«بيابان مثل گل سرخ خواهد شكفت و آب‌ها در بيابان و... در صحرا خواهد جوشيد و مكان‌هاي خشك به چشمه‌هاي آب مبدل خواهد گشت؛» [61]
كه باب يازدهم اشيعا به آن اشاره دارد، هنگامي انجام خواهد شد كه پسر انسان بر تخت پر جلال خود بنشيند. [62] پايباش (متوفاي 155 ميلادي) در توصيف اين بركت مي‌گويد:
«روزهايي فراخواهد رسيد كه تاك‌ها رشد خواهند كرد و هر كدام ده هزار شاخه بزرگ‌تر خواهند داشت و دو شاخة بزرگ ده‌هزار شاخة كوچك و دو شاخة كوچك ده‌هزار خوشه انگور و هر خوشة انگور ده هزار انگور...» [63]

6. برقراري ملكوت

برقراري «ملكوت خدا» از ديگر اموري است كه به هنگام ظهور مسيح و بازگشت دوباره او محقق خواهد شد. اصطلاح «ملكوت خدا» واژه پر دامنه‌اي است كه در حقيقت و براساس انجيل‌هاي هميد (متي، لوقا، مرقس)، هسته مركزي تعاليم و آموزه‌هاي عيسي را تشكيل مي‌دهد. [64] ملكوت خدا در حقيقت، تحقق همان وعده خداوند به داوود است كه فرمود: «سلطنت او را تا ابد پايدار خواهد ساخت» [65] و بارها آن را با سوگند تأييد نمود. [66] حال اين وعده و سوگند با آمدن مسيح محقق خواهد شد.
آموزة بازگشت دوباره عيسي به جهان و برقراري حكومت يك‌پارچه بر روي زمين، نزديك به دو هزار سال جماعت مسيحي را به انتظار فرو برده؛ انتظاري كه گاه تحولات عظيم سياسي و اجتماعي‌اي در پي داشته است. آثار آن ظهور نهضت‌هاي سيانيزم (مسيحايي) را در پي‌داشته كه عنصر اصلي و مشتركشان رسيدن به وضع مطلوب‌تر است. [67]
در ايات متحده شور و هيجان انتظار مسيحيان در آستانه سال دوهزار ميلادي ظهور فرقه‌هاي مذهبي بسياري را در پي‌داشته است كه همگي بر بازگشت دوباره عيسي و انتظار آمدنش تأكيد داشتند. شماري از افراد افراطي در اين فرقه‌ها براي پيوستن به عيسي مسيح خودكشي كردند. اين انتظار به حدي قوت گرفته بود كه در ايات ماساچوست آمريكا، مركزي با عنوان مطالعات هزاره‌اي شكل گرفت، اين مركز با نصب يك ساعت كسر شونده مدام مردم را به ساعت صفر؛ يعني آغاز سال دوهزار ميلادي و ظهور مسيح بشارت مي‌داد.

ماهيت انتظار و موعود مسيحي

ماهيت انتظار، مهم‌ترين و برجسته‌ترين مفهوم موعود در مسيحيت است كه به نكات مهمي درباره آن اشاره مي‌شود:
1.  با تومجه به آن چه درباره اهداف آمدن دوباره مسيح شمرده شد، مسيح‌باوري در چهره و معناي دوم، رو به آينده و آرماني آينده‌ساز است، كه برخلاف موعود پيشين، تنها فرايند روحي و معنوي تأثير گذار نيست. «داور جهاني» با تشكيل حكومت، برقراري ملكوت الهي يا همان
انتظار مسیحی عهد جدید بازگشت عیسی انتظار یهودی مسیحی آخرالزمان

کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 باور مهدوی در کلام رضوی  [ دوشنبه، 2 شهريور ماه، 1394 ] 313 مشاهده
 حماسه 9 دی حماسه ای عاشورایی و انقلابی  [ دوشنبه، 8 دي ماه، 1393 ] 2424 مشاهده
 روز شمار محرم (شب دوم)  [ چهارشنبه، 15 آبان ماه، 1392 ] 1366 مشاهده
 بهترین سبک زندگی یک منتظر  [ دوشنبه، 18 آبان ماه، 1394 ] 323 مشاهده
 خطرناک‌ترین سناریو برای حذف فلسطین  [ چهارشنبه، 23 بهمن ماه، 1392 ] 1104 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب